بازگشت به صفحه اصلی
بازگشت به صفحه اصلی
آرشیو ماهانه روزنوشت ؛ July 2006
فارغ!
شنبه، ۳۱ تیرماه ۱۳۸۵
راستش بهتر بود که قسمت اول پست قبلی را باور می‌کردید. همون پنج‌شنبه نمرات سیستم‌عامل رسید و من هم 15 شدم. «پایگاه داده‌ها» رو هم با اجازتون 20 شدم. (اگه از مشتری‌های قدیمی اینجا باشید حتما می‌دونید که ترم پیش این درس رو با یک استاد دیگه داشتم و نرفتم امتحان بدم و حذف شد) با این شرایط من به طور غیررسمی فارغ شدم. فقط تحویل دادن پروژه و کارورزی مونده که بعدش رسما فارغ بشم. مثلا قراره برای کنکور آزاد بخونم، هنوز که شروع نکردم، اصلا هم نمی‌دونم کی می‌تونم شروع کنم. فعلا که اصلا و ابدا حس و «مود» درس خوندن نیست. با این شرایط به نظرتون باید برای قبولی در «تهران جنوب» امید هم داشته باشم!؟
شنیده‌ها ...
چهارشنبه، ۲۸ تیرماه ۱۳۸۵

- شنیده شده امروز با «آژانس» سوال‌ها رو ارسال کردن واسه استاد «سیستم‌عامل»! تازه شنیده شده که گفتن فردا هم جواب‌ها رو میدن. شما باور می‌کنید؟!
- شنیده شده دارم یه کتاب کوچولو می‌خونم به اسم «من محمدرضا 22 سال دارم» من عاشق خوندن کتاب‌های مربوط به زمان شاهنشاهی و خاطرات‌شون و کلا زندگی‌شونم.
- شنیده شده این تابستون یکی از بدترین فصل‌های عمرم بوده تا حالا! تابستون 85، محض اطلاع.
- شنیده شده که تا حدی تصمیم گرفتم برای کنکور آزاد، درس بخونم.
از میان آفلاین‌های دریافتی
شنبه، ۲۴ تیرماه ۱۳۸۵
یک فیلسوف آلمانی مي‌گوید: انسان موجود عجیبی است! اگر به او بگویید در آسمان خدا، یکصد ميليارد و نهصد و نود و نه ستاره وجود دارد، بی چون و چرا می‌پذیرد. اما اگر در پاركی ببیند روی نیمكتی نوشته‌اند: «رنگی نشويد» فورا انگشت خود را به نیمكت می‌كشد تا مطمئن شود.
- به یک شخص خیّر برای ترجمه‌ی یک مقاله‌ی ساده‌ی یکی دو صفحه‌ایی برای وبلاگ نیازمندیم، علاقه‌مندان آمادگی خودشونو اعلام کنند.
پنجشنبه، ۲۲ تیرماه ۱۳۸۵
فردا مثلا کنکور دارم. (مثلا برای چی؟ جدی جدی دارم دیگه!) راستش از شما چه پنهون اصلا وقت نشد که بخونم ولی به قبولی امید دارم! به جان شیرفرهاد. یادتونه چقدر از شبکه 2 و آمار می‌نالیدم؟ اولی رو شدم 14.75 و دومی رو هم 14. البته آمار داستان داره. نمره‌های «پایگاه داده‌ها» و «سیستم‌عامل» هم هنوز نیومده. جالبه، استاد سیستم‌عامل تا دیروز نیومده بود برگه‌ها رو بگیره! فیلم «سوغات فرنگ» رو هم دیدم این هفته، انصافا افتضاح بود. «باشگاه» «فوتبال» «مسابقات» «کنکور» «پایان‌نامه» «کارآموزی» و ... دل مشغولی‌های این روزهای منه ... روزهای شدیدا ناامیدکننده ....
اضطراب ;)
شنبه، ۱۷ تیرماه ۱۳۸۵
خب اولا از دوستانی که در خصوص پست قبلی (عمل فک) برام کامنت‌های مفید گذاشتن و ایمیل زدن بسیار ممنونم. یک تشکر بسیار ویژه هم از خانوم محترمی (که شاید نخوان اسمشون رو اینجا بیارم) که تجربه‌ی این عمل و چندی پیش داشتن و تجربیات بسیار ارزشمندی رو در اختیار من گذاشتن، از ایشون یک دنیا ممنونم. متاسفانه به دلایلی فعلا عمل کردن یا نکردن من روی هواست و دقیقا نمی‌دونم چی کار باید بکنم، گذشته از هزینه‌ی سنگینش، فعلا به دلایلی فنی (!) نمی‌دونم که باید چه کنم. ولی همین‌قدر متوجه شدم و فهمیدم که عمل بسیار بسیار سختی است و آدم باید یا دل شیر داشته باشه، یا انگیزه‌ی فوق‌العاده قوی یا یک مشکل حاد داشته باشه که بره برای این عمل. باز هم اگه دوستان در این مورد تجربه‌ایی داشتن، دریغ نکنن.
راستی جمعه این هفته کنکور دارم! کاردانی به کارشناسی. البته هنوز شروع نکردم برای خوندن، اگه وقت بشه و حسش باشه اواخر هفته شروع می‌کنم به خوندن (که بعید می‌دونم بشه) خلاصه شما زیاد نگران نباشید، من هم مثل شما در این مورد اصلا اضطراب ندارم ;)
عمل فک و صورت
شنبه، ۱۰ تیرماه ۱۳۸۵
در راستای دپرسی‌های این مدت، کلا حس و حال خوشی ندارم، چه برسه به این‌که دل و دماغ وبلاگ‌نوشتن داشته باشم. اینها رو هم برای خالی نبودن عریضه و ثبت در تاریخ می‌نویسم که بعدا بدونم این زمانا چه جوری بودم. امتحانات که تموم شد، حالا باید منتظر نتیجه باشم تا ببینم چه گندی زدم!! یه موردی هم این روزها قراره برام اتفاق بیافته که انصافا خیلی داغونم کرده. یعنی باید دید نتیجه‌اش چی می‌شه، اگه خوب باشه که خوب خیلی اوضاعم عوض می‌شه و یه روحیه‌ی اساسی می‌گیرم، اگه هم بد باشه که انصافا برای یک مدتی اساسا داغون می‌شم (فزاتی درجریانه) راستی چند وقت دیگه (شاید کمتر از ده بیست روز دیگه) اگه مشکل خاصی پیش نیاد، عمل جراحی «فک و صورت» دارم. خواهش می‌کنم از دوستان اگه کسی تجربه‌ایی در این زمینه داشته یا دوستان و آشنایان و نزدیکانش تجربه‌ایی داشتن، با من در میون بذارن. پلز کامنت بذارن این دوستان. انصافا و شدیدا یکی از سخت‌ترین عمل‌های جراحیه ممکنه :(