بازگشت به صفحه اصلی
بازگشت به صفحه اصلی
آرشیو ماهانه روزنوشت ؛ June 2006
نتیجه مسابقات به صورت زنده
یکشنبه، ۲۸ خردادماه ۱۳۸۵
گفتم این مدت که نمی‌رسم زیاد به سایت برسم و لینک و تنقلات اضافه کنم، یک سایت دبش که خودم اکثرا بهش سر می‌زنم رو بهتون معرفی کنم که حال اساسی ببرید. (البته فکر کنم در گذشته دور هم این سایت رو معرفی کرده‌ام) این سایت که خیلی به درد این روزها می‌خورد، کارش ارائه لحظه به لحظه نتیجه‌ی بازی‌های زنده فوتبال در دنیا و صدالبته در حال حاضر جام‌جهانی و همچین نتیجه بازی‌های قبلی است. به همراه کلی اطلاعات مثل زننده گل و زمانش و کارت‌های زرد و قرمز که به ساده‌ترین شکل ممکن این اطلاعات رو ارائه می‌ده. در یک کلام به نظرم برای مطلع شدن از نتیجه بازی‌ها، بهترین و بدون‌دردسرتین روش‌هاست. در صفحه اول هم نتیجه بازی‌هایی که هم اکنون داره برگزار می‌شه و یا قراره برگزار بشه رو می‌بینید. (این سایت مربوط به کلیه‌ی دیدارهای فوتبال در دنیاست و اکثر لیگ‌های اروپایی رو هم در بر می‌گیره که خلاصه خیلی به درد می‌خوره) پس این شما و این هم سایت Live Score . این هم صفحه مربوط به جام‌جهانی!
شنبه، ۲۷ خردادماه ۱۳۸۵
به شدت مشغول گذراندن تعداد واحدهای باقی مانده هستم (اگر بگذارند البته!!) خلاصه اینکه همه چیز امن و امان است. جان امیر نگران من نباشید، اینقدر نگرانی و غصه خوردن، کار دستتان می‌دهدها ...
جشن تولد وبلاگ فارسی!!
دوشنبه، ۲۲ خردادماه ۱۳۸۵
نمردیم و دیدیم که برای وبلاگ فارسی هم جشن تولد این مدلی گرفتنن. پرشین بلاگ فردا می‌خواد (انگار همزمان با چهارمین سالگردش) «جشن تولد وبلاگ فارسی» بگیره. خیلی عجیبه. به قول عصیان مگه قبل از پرشین‌بلاگ، وبلاگ فارسی وجود نداشت!؟ من خودم یه مدتی توی بلاگ‌اسپات و به زبان شیرینی فارسی وبلاگ در می‌کردم. ولی حالا وبلاگ فارسی داره یه جورایی پیوند می‌خوره به پرشین‌بلاگ ِ ...! یه خانومه هم امروز زنگ زد موبایلم و از من هم دعوت کرد، هتل سیمرغ!! خوش بگذره به رفقایی که می‌رن. ضمنا بگم من هیچ رابطه‌ای با پرشین‌بلاگ ندارم من رو هم مثلا به عنوان یه وبلاگ‌نویس قدیمی دعوت کردن. (توی این هیری‌ویری امتحانا و دپرسی نمی‌شد از خیر نوشتن این مطلب گذشت) ارادت!
فقط واسه ثبت در تاریخ
جمعه، ۱۹ خردادماه ۱۳۸۵
این روزها به دلایلی واقعا مختلفی از دپرس‌ترین روزهای عمرمه به نظرم. اوضاعم اصلا جالب نیست. دوست و آشنا و غریبه هم جون مادرشون نپرسن که چی شده و چی نشده که نمی‌گم انصافا. اینو هم فقط نوشتم که بعداها که حالم شاید خوب شد، بخونم و یاد این اوضاع و احوال این روزها بیافتم. همین.
اهل دانشگاهم
چهارشنبه، ۱۷ خردادماه ۱۳۸۵
اهل دانشگاهم، روزگارم خوش نيست، ژتونی دارم، خرده عقلی، سر سوزن شوقی، اهل دانشگاهم، پيشه‌ام گپ زدن است، گاه‌گاهی می‌نويسم تكليف، می‌سپارم به شما، تا به يك نمره ناقابل بيست، كه در آن زندانيست، دلتان زنده شود، چه خيالی چه خيالی، ميدانم، گپ زدن بيهوده است، خوب ميدانم دانشم بيهوده است، اوستاد از من پرسيد، چقدر نمره ز من می‌خواهی، من از او پرسيدم، دل خوش سيری چند، اهل دانشگاهم، مشق از پنجره‌ها ميگيرم ...