بازگشت به صفحه اصلی
بازگشت به صفحه اصلی
آرشیو ماهانه روزنوشت ؛ March 2006
عید هشتاد و پنج
پنجشنبه، ۱۰ فروردینماه ۱۳۸۵
تقريبا می‌تونم بگم امسال عید یکی از افتضاح‌ترين عیدهام تا الان بوده. دیروز هم بعد از سه روز از گلپایگان برگشتم. گلپایگان که نه البته! گوگد --> نیوون سوق! آب و هوای تر و تمیز و «سرشیر» صبحونه‌های خاله هم، نتونست زیاد حالمو خوب کنه. رفقای آشنا هم نپرسن که چته و چت نیست که می‌پیچونمشون.
چهارشنبه، ۹ فروردینماه ۱۳۸۵

دختر بـدرالـدجـا امـشـب سـه جـــا دارد عزا
گاه می‌گوید حسن، گاهی پدر، گاهی رضا


تصادف!
جمعه، ۴ فروردینماه ۱۳۸۵
خب این هم از اولین پست سال هشتاد و پنج! شرح ماوقع یک تصادف. اتوبان رسالت، بعد از پل سیدخندان، خروجی حقانی. اون پیچ خفنه رو که در جریانید!؟ حالا فرض کنید که با یک سرعت زیاد (تقریبا وحشتناک نسبت به اون پیچ) داریم به انتهای اون پیچ نزدیک می‌شیم، انگار خبری هم از گرفتن ترمز نیست (یا شاید هم از عمل کردن ترمز!) به وسطای پیچ که نزدیک می‌شیم، صدای خفن ترمز و لاستیک‌ها که روی آسفالت لیز می‌خورند و بعدش هم یک برخورد تقریبا ناجور با گارد کنار پیچ اتوبان! هنوز تکون‌های توی ماشین رو یادمه، در اون لحظه انصافا زبونم قفل کرده بود، هیچی نتونستم توی اون چند ثانیه بگم. اولا که من راننده نبودم و دوما هم اینکه ماشین آردی بود. راستی ببینم کدوم فلان‌فلان‌شده‌ای (برای بار دوم می‌گم که این عبارت همیشه معنی بعدی نداره) نیروی گریز از مرکز رو کشف کرده!؟ راستی داشتیم با جمعی از رفقا می‌رفتیم دیدن یه بابایی (حشع) که نرفتیم! این بود تجربه‌ی ناگوار من در چهارم فروردین ماه هشتاد و پنج.
این هم از سال 84
دوشنبه، ۲۹ اسفندماه ۱۳۸۴
خوب دیگه واپسین روز سال 84 است. اواخر سال که کلا اوضاع جالبی نداشتم، به‌خصوص این روزهای آخر (دشمنان عزیز می‌تونن جشن و پایکوبی کنن). کلا حس و حال عید و اون شوق و ذوق سال‌های قبل رو ندارم و زیاد هم این عید و شادی‌بازی‌هاش روم تاثیر مثبت نذاشته و بعید می‌دونم بعدا هم بتونه بذاره (مودب باشید)، به دلایل کاملا روشن که بعید می‌دونم جز خودم کسی بدونه. به خاطر همین اوضاع و احولی روحی و روانی (!) حس تبریک گفتن و این جور بازی‌ها رو ندارم. شرمنده رفقا. امشب هم مثلا سال تحویله، خیر سرش! الان که فکر می‌کنم می‌بینم قبل از سال تحویل و بعدش زیاد با هم فرقی ندارن. ما داریم بزرگش می‌کنیم (غیر از اینه!؟)
من هم دیروز از سفر به سلامت برگشتم. گفتم که یه وقت فکر نکنید در باغ شهادت به روی من هم باز شده است!!
ایراد از فرستنده است
سه شنبه، ۲۳ اسفندماه ۱۳۸۴
به گیرنده‌های خود درست نزنید، یه چند روزی رو نیستم. یعنی تا شنبه! دارم می‌رم مسافرت با جمعی از رفقا. هر چند که اونجا اینترنت بویتی فراوون ولی مگه مغز خر خوردم که اون‌جا هم دست از سر این اینترنت فلان‌فلان‌شده (ببینم کی گفته فلان‌فلان‌شده همیشه معنی بدی داره؟) بر ندارم!؟ ناسلامتی می‌خوام یه چند روزی به خودم، اعضا و جوارحم و تک‌تک سلول‌های بدنم (به‌خصوص چشم و نوک انگشتان) استراحت بدم. به جان سحرناز. طبیعتا این‌جا هم تا شنبه هفته بعد خبری نخواهد بود. حسش هم نبود که «پست به آینده» بازی در بیارم! این یکی رو به جان کیوون!
شنبه، ۲۰ اسفندماه ۱۳۸۴
خیال خودم و بقیه (خیلی‌ها نگران بودند! باور کنید. به جان شیر فرهاد) را راحت کردم و در تاریخ بیست اسفند سنه یک هزار و سیصد و هشتاد و چهار، یک فروند نوکیا 6630 با آگاهی کامل خریدم! به قیمت 232 هزار تومان با گارانتی ایرانیان (گارانتی ایراتل هم بود و کمی گرونتر، اونش رو دیگه زیاد سخت نگرفتم) به هر حال امیدوارم کارم به گارانتی نیافته که زیاد فرقی ندارند. یک قالب مشکی هم روش انداختم و شیک شده تا حدی. هر چند ...! 6670 هم بدک نبودها ... راستش خیلی تحقیق کردم و با این پولی که داشتم و شرایطی که می‌خواستم تقریبا می‌شه گفت مناسبترین گوشی رو خریدم. به جان کیانوش
ماهنامه معاصر
پنجشنبه، ۱۸ اسفندماه ۱۳۸۴
ماهنامه معاصر با هدف كمك به ارتقای سطح علمی جامعه، هدايت صحيح دانش‌آموزان مقاطع تحصيلی راهنمایی و دبيرستان و خانواده‌های اين عزيزان و طرح مسايل صنفی و غیر سياسی دانشجويان سراسر كشور منتشر شد. ماهنامه معاصر در زمينه‌های آموزش مجازی در كشور، آمادگی برای كنكور، نكات لازم در رابطه با برنامه‌ريزی درسی، مسایل خاص نوجوانان و جوانان و دانشجويان، انعكاس فعاليت‌های مبتكران و مخترعان جوان و مسايل مربوط به دانشجويان و آخرين اخبار علمی آموزشی مرتبط با نوجوانان و جوانان كشور به فعاليت خواهد پرداخت. مخاطبان نشريه معاصر عمدتا دانشجويان و دانش‌آموزان (و خانواده‌های آنان) هستند كه خود را برای كنكورهای مقاطع مختلف آماده می‌كنند يا در مقاطع پايين‌تر به تحصيل مشغول هستند. اولين شماره ماهنامه معاصر را می‌توانید از کیوسک‌‌های مطبوعاتی سراسر کشور تهیه کنید.
توضیحات سه‌گانه!
دوشنبه، ۱۵ اسفندماه ۱۳۸۴

1- طی این مدت که از فیلم و سینما ننوشتم، «چپ دست» «چهارشنبه سوری» «بربادرفته» رو دیدم. چپ دست که واقعا مزخرف بود. چهارشنبه سوری حرف نداشت. بربادرفته هم که بیشتر تبلیغ جزیره کیش بود و دو بازیگرش! کلا فعلا هیچی به پای چهارشنبه سوری نمی‌رسه.
2- در مورد گوشی هم از نظرات دوستان ممنون. در این مدت دو سه تا گوشی نظرم رو جلب کرد که باید یه روز برم پاساژ علا و ببینم چی به چیه! و یکیش رو بخرم!
3- این شیوه‌ی کامنت هم خیلی سادس. یعنی هیچ کار خارق‌العاده‌ای نکردم (اگه آژاکس به کار ببری، به اون می‌گن یه کار درست و حسابی) کدهای مربوط به کامنت رو گذاشتم در همین صفحه و با یک جاوای ساده گفتم که کامنت‌ها رو نشون نده تا وقتی که روی اون کلمه نظرات کلیک بشه همین! اون کد جاوا رو هم می‌تونید با دیدن سورس صفحه بردارید. فقط یه مشکل کوچیک درمورد بخش «ادامه‌ی روزنوشت» و کامنت‌های داخل این قسمت هست که هنوز حل نشده!
معرفی یک گوشی خوب!
شنبه، ۱۳ اسفندماه ۱۳۸۴
راستش خیلی وقته که قصد خرید یک گوشی خوب رو دارم (شاید حدود یک سال!!) ولی به دلایل مختلف و مهمترینش هم تنوع بسیار زیاد گوشی‌ها، خرید هی به تعویق افتاده! ولی دیگه تصمیمم جدی شده تا قبل از عید یک گوشی خوب از خودم در کنم. سری پیش (حدود دو سال پیش) هم در وبلاگ از بچه‌ها کمک گرفتم و اون موقع N 620 سامسونگ خریدم و هنوز هم با اون زندگی رو می‌گذرونم (فلاکت رو می‌بینید!؟) به هر حال از دوستان می‌خوام که یک گوشی خوب (ترجیحا نوکیا یا سونی‌اریکسون) و با قیمت زیر 300 هزار تومان پیشنهاد بدن. اگه مزایا و خصوصیات منحصربه‌فردش رو هم بگن که دیگه نور علی نور می‌شه.

(یک کاری هم کردم که طریقه‌ی کامنت گذاشتن و همین‌طور خوندن کامنت دیگران، خیلی آسون باشه و دیگه نیازی به بازکردن پاپ‌آپ و اون جفنگیات نباشه! تست کنید!)
یک اتفاق جالب
جمعه، ۱۲ اسفندماه ۱۳۸۴
به تاریخ امروز (جمعه، 12 اسفند) دقت کردین!؟ امروز 12/12 به شمسی، 03/03 به میلادی و 02/02 به قمری می‌باشد! اتفاق بسی نادر است ... حالشو ببرید. (اینو احسان مطهری عزیز برام اس‌ام‌اس کرده بود)
تکمیل:
یک سوال برای بچه‌های ریاضی و آمار؛ آقا می‌شه فهمید چند سال دیگه (به عبارتی چند روز دیگه) دوباره این اتفاق تکرار می‌شه؟ (یا شبیه این) اصلا قابل حساب کردن هست!؟