بازگشت به صفحه اصلی
بازگشت به صفحه اصلی
آرشیو ماهانه روزنوشت ؛ January 2006
سه شنبه، ۱۱ بهمنماه ۱۳۸۴
شما که رسما حق دارید باورتان نشود! چرا که باورش برای خودم هم کمی سخت است. «سخت افزار» را هم پاس شدم. با نمره طلایی 11 و نیم. غوغاست‌ها ... ریاضی 13.75 و ساختمان داده‌ها هم شدم 13.5 انگار. نرم‌افزار عملی رو هم بالا شدم فک کنم به علاوه‌ی تنظیم و قرآن. فقط یک پایگاه را حذف کردم که ارزشش را داشت. همین حالا هم کلاهم را کلی انداخته‌ام بالا. از دید خودم ترکانده‌ام. سخت‌افزار و ساختمان را دو سه روزه پاس کردن به نظر خودم دست کمی از شاهکار ندارد. طوری که در طول ترم لایشان را هم باز نکرده باشی!! نظر شما هم برای خودتان محترم! به جان سحرناز.
شنبه، ۸ بهمنماه ۱۳۸۴
چقدر باحال شده! خواب‌های ما هم شده درسی! دیشب خواب دیدم که دانشگاهیم با بچه‌ها (البته محیطش طبیعتا فرق می‌کرد) بعد دیدم که رو بُرد نمره «ساختمان داده» من رو زدن و شدم پانزده. آقا ما پانزده نخواستیم، اینو بدین ده، سخت افزار رو هم بدین ده. جون شما کلامونو میندازیم هوا. راستی از لطف دوستان خیلی ممنونم. در رابطه با بنر فلش دیگه ایمیل نزنید، ظرفیت تکمیل شد. ایشالله موارد بعدی. دو تا امتحان سه‌شنبه رو هم اگه بدم این ترم با تمام خوبی و بدی‌هاش به تاریخ خواهد پیوست. به جان شیرفرهاد.
چهارشنبه، ۵ بهمنماه ۱۳۸۴
نمی‌دونید چه لذتی داره آدم فردا یک امتحان فوق‌العاده خفن به اسم «پایگاه داده‌ها» (روم به دیوار) داشته باشه و بعدش هم یک اپسیلن استرس نداشته باشه! جدا آخره لذته. یک وقت خیال نکنید خوندم‌ها! پس خدا «حذف» رو برای چی آفریده!؟ این از این. «سخت‌افزار» را هم به خفن‌ترین وجه ممکن دادم. وقتی که برگه سوال رو دیدم در همون لحظه گفتم که 2 نمره رو می‌گیرم! منتهی در آخرای امتحان کلی بیشتر نوشتم و فعلا فقط باید منتظر نتیجه بود و دید که استاد چقدر مهربونه. این هم از اون. آخر هم اینکه دوستان فلش کار که می‌تونند یک بنر 120 در 60 پیکسل ساده طراحی کنند و دستمزدش رو بگیرند، زود یک ایمیل به من بزنند.
پنجشنبه، ۲۹ دیماه ۱۳۸۴
گرچه فکر نمی‌کردم ساختمان داده‌ها رو بشه دو سه روزه پاس کرد، ولی انگار فعلا شده. ولی هر جوری که فکر می‌کنم می‌بینم «معماری کامپیوتر» یا همون «سخت‌افزار» رو نمی‌شه دو روزه پاس کرد! مخصوصا اگه نخواهی فوتبال جمعه‌هاتو بپیچونی ...
سه شنبه، ۲۷ دیماه ۱۳۸۴
اگر خدا بخواهد و امتحان ریاضی‌مان منحل نشود (حالا داستانش را وقتی آب‌ها از آسیاب افتاد می‌گم، وای که چقدر امروز خندیدم) هم ریاضی را پاس می‌کنم و هم ساختمان داده‌ها را. البته فعلا امیدوارم تا ببینیم چه می‌شود. این را گفتم که کمی از نگرانی دربیایید، خوب نیست به خاطر من این طور ناراحت و نگران باشید.
این هم جالبه:
در چين غذا همه چيز است. چيني ها در مورد غذا اينگونه مي انديشند: «اگر غذايم خوشمزه باشد، خانواده ام بيشتر غذا مي خورد، اگر خانواده ام بيشتر غذا بخورد، مواد غذايي بيشتري به بدنشان مي رسد، اگر مواد غذايي بيشتري به بدنشان برسد، مريض نمي شوند، اگر مريض نشوند، شغلشان را از دست نمي دهند، اگر شغلشان را از دست ندهند، نظم خانواده بر هم نمي خورد، اگر نظم خانواده بر هم نخورد، نسل جديدي مي تواند متولد شود.» بقیه‌اش را اینجا بخوانید.
دوشنبه، ۲۶ دیماه ۱۳۸۴
کم‌کم دارم به این نتیجه می‌رسم که دو روزه نمی‌شه ساختمان داده‌ها رو پاس کرد. اگه خیلی زور بزنم و بتونم کل الگوریتم‌های خفن جزوه رو حفظ کنم (که خیلی خیلی بعیده سر امتحان قاطی نکنم!) و کامل بنویسم، بتونم از 20 بشم 8! حالا باید امیدوارم بود که استاد از خودش روی نمره‌های بچه‌ها، نمودار در کنه که به زور ده بشم. می‌گم این‌ها همه احتمالاته. گفتم احتمال، هنوز آمار گور به گور شده رو هم نگرفتم. خدایمان رحم کند.
آزمون مشتق دوم و نقطه تقعر تابع!
جمعه، ۲۳ دیماه ۱۳۸۴
جاتون خالی دارم ریاضی می‌خونم. مشتق و انتگرال و حد و از این جور شر و ور‌ها. انصافا مخم داره می‌پکه! عجب گیر افتادیم‌ها. نمی‌شه این سه واحد رو خشکه حساب کنیم!؟ راستی یک چیز جالب؛ شما فکر می‌کنید اگه عدد یک به توان بی‌نهایت برسه چند می‌شه!؟ حتما می‌گین می‌شه یک دیگه! این که سوال کردن نداره. ولی باید بگم که سخت در اشتباهید. این‌طوری که این کتابا می‌گن این جوابش مبهمه و یک نمی‌شه. دلیلش هم جالبه که شاید بعدا گفتم. راستی وبلاگ واسه بعضی‌ها دیده نمی‌شه. هیت هم کشیده پایین. (مودب فکر کنید) امیدوارم این مشکل خود به خود حل شه. قربون شوما و دریا
سه شنبه، ۲۰ دیماه ۱۳۸۴
همیشه ایام امتحانات که می‌شه دپرس می‌شم اساسی. حتی امشب که شب عید هم هست زیاد حال خوشی ندارم. حیف اینجا خانواده رفت‌وآمد داره (کلا بعد از اینکه فهمیدم یک سری‌ها، چه از دوستان و فک و فایل و غیره، اینجا رو می‌خونن، خیلی راحت نیستم) وگرنه چهار تا فحش نثار ایام امتحانات می‌کردم. هر ترم تصمیم می‌گیرم ترم بعدش آدم بشم و از اول بشینم درس‌هام رو بخونم (حتی آخر ترم پیش هم هم‌چین حرفی رو تو همین روزنوشت زدم) ولی لامصب مگه می‌شه. ای‌شالله ترم بعد! (نخ‌سوزن اینکه درس‌های مهم و سخت شدند) راستی من قبلنا این‌طوری نبودم‌ها!! همیشه شاگرد اول بودم. یادم می‌یاد سال پنجم دبستان مواقعی که معلم نمی‌یومد، من می‌شدم معلم و پای تخته با بچه‌ها کار می‌کردم. مخی بودم واسه خودم (و هستم) ولی از وقتی که این کامی اومد! وای وای وای. البته بگم اینترنت E1 هم بی‌تاثیر نبود. همچنان‌که باید تاثیر وبلاگ رو هم مد نظر داشت.
آماده‌ی انتشار
شنبه، ۱۷ دیماه ۱۳۸۴
اول اینکه این وبلاگ قسمت اصلیش، یعنی همون مطالبش، مدت زیادیه که داره خاک می‌خوره. خیلی هم رک بگم که کفگیرمون به ته دیگ نخورده، وقتمون مالیده به ته دیگ. یعنی متاسفانه دیگه وقت نمی‌شه که بشینم و مطلب از خودم در کنم. فعلا هم توی شرق نمی‌نویسم و مثلا در یک مرخصی استعلاجی دراز به سر می‌برم. این رو گفتم که اگه کسی مطلبی داشت و خودش مکانی (!!) برای انتشار آن نداشت، این وبلاگ با کمال میل و با توجه به شرایط موجود، مطلب مفید شما را منتشر خواهد کرد که هم شما حالشو ببرید و هم ما. این از این. دوم هم اینکه فردا نرم‌افزار عملی امتحان دارم. پایان ترم. وی‌بی‌دات‌نت. آسونه. میان‌ترمش رو خوب شدم. این می‌گذره. سخت‌افزار رو چی کار کنم!؟ ساختمان داده‌ها رو چی؟! یعنی می‌شه؟! ...
بابا وابسته!
چهارشنبه، ۱۴ دیماه ۱۳۸۴
جانم براتان وگوید که این مدت که آپدیت نکرده بیدم، ام‌تی مشکل داشته بید. بعد از اینکه به ام‌تی 3.2 (لامصب عجب چیزی شده این ام‌تی جدید (البته جدید جدید هم نه) ترکانده پسر. مخصوصا که عزیزخان هم پلاگین فارسی‌ساز براش نوشته هلو (مستقیم بیا برو توی گلو)) کوچ کردم، چون در نام قالب‌های من از کاراکتر [ و ] استفاده شده بود، یک مشکل کوچیک پیش اومده بود که اون هم به خوبی حل شد. حالا من موندم و یک ام‌تی 3.2 و یک عالمه درس برای خواندن و یک درس سه واحدی به نام «پایگاه داده‌ها» که قرار است حذف شود. (یعنی من قرار است حذفش کنم، نمی‌رسم بخونمش لامصب رو) خلاصه این پست را زدم که شما و ملتی را از نگرانی خارج کنم. یکی هم لطف کند و پرینت این مطلب را برای دوستانی که به علت نگرانی مفرط الان کنج بیمارستان لانه کرده‌اند، ببرد. شب عیدی (کدوم عید!؟) خوب نیست کنار خانواده‌شان نباشند. آن‌هم به خاطر وبلاگ من! یعنی من راضی نیستم. حالا دو سه روزی نبودم، دلیل نمی‌شود شما دق‌مرگ شوید که!