بازگشت به صفحه اصلی
بازگشت به صفحه اصلی
آرشیو ماهانه روزنوشت ؛ October 2005
بدبخت شدم رفت
دوشنبه، ۹ آبانماه ۱۳۸۴
من یک فایل تکستی دارم که در آن چیزمیزهای روزانه و کلا موارد دم دستی را در آن قرار می‌دهم. مثلا لینک سایت‌ها و یا وبلاگ‌هایی که باید بروم، یا باید به آن‌ها لینک بدهم، کلی مطلب ناخوانده جالب که در لیست انتظار بودند و ... به طور کلی یک دفترچه یادداشت بود پر از انواع و اقسام لینک‌های جالب و به‌دردبخود و موارد مفید دیگه! امشب این فایل رو باز کردم که ببینم باید چه کنم، دیدم سفیده ... هیچی توش نیست. یهو دلم هُری ریخت پایین. کلیه مطالب داخلش پاک شده. ممکنه کار انگلیس‌ها باشه. یه جورایی خیلی بدبخت شدم. آخرین بک‌آپم از این فایل هم واسه 6 ماه پیشه! لینک کلی وبلاگ که باید بهشون لینک می‌دادم هم اون تو بوده. شرمنده‌ی همشون. ببینم راهی وجود داره که بشه این فایل رو برگردونند؟ یعنی کامپیوتر رو برگردونم به چند ساعت قبل. اگه کسی راهی به ذهنش رسید، بهم ایمیل بزنه. جایزه‌اش هم یک اسکریپت تماس با ما با راهنمای فارسی! (البته بعید می‌دونم بشه، System Restore رو فعال نکرده بودم)
تکمیلیه:
دوستان من از یکی دو برنامه جالب هم برای ریکاوری فایل استفاده کردم، (یعنی فایل خالی موردبحث رو پاک کردم و با این برنامه ها ریکاوری‌ش کردم) ولی این‌ها فایل خالی رو بر می‌گردونن و نه فایل مثلا دو ساعت پیش رو. کم‌کم دارم ناامید می‌شم! راستی توی همین فی‌مابین (!) یکی دو برنامه مامان، برای ریکاوری فایل‌های پاک شده از روی هارد پیدا کردم. انصافا مامان هستند.
تکمیلیه‌تر:
حل شد! گلی به جمال آق مهدی گل! رفتم در ویندوز 98 و دیدم که توی اونجا محتویات فایلم سر جاشه ولی در ویندوز ایکس‌پی خالیه. خلاصه این‌که به خیر گذشت. انصافا این یک فوت کوزه‌گری بود که اگر چندین سال هم فکر می‌کردم، به ذهنم خطور نمی‌کرد. دمت گرم. مهدی جان ایمیل رو در کامنت بذار تا اون هدیه ناقابل ارسال بشه. راستی بچه‌ها راست می‌گویند. استفاده از سیستم ری‌استور هم دردی دوا نمی‌کرد.
یکشنبه، ۸ آبانماه ۱۳۸۴
فیلم‌های آکواریوم و دیشب باباتو دیدم آیدا، را هم طی هفته‌های قبل دیدم و وقت نشد که در موردشون بنویسم. اولی که انصافا خیلی مسخره بود. یک موضوع تکراری و خسته‌کننده. اگر تا کنون فیلم را ندیدید، همان به.
ولی دیشب باباتو دیدم آیدا، خیلی به دلم نشست. منظورم اینه که خیلی فاز داد. نسبت به بقیه فیلم‌های روی پرده، بهتر بود. یکی بید مجنون یکی ماهی‌ها عاشق می‌شوند و یکی هم همین آیدا و باباش. جالب‌ناک بود!
چهارشنبه، ۴ آبانماه ۱۳۸۴
نگران نباشید ... همه چیز سرجایش است فقط این شب‌ها و روز‌های نه وقت و حس نوشتن و آپدیت کردن وبلاگ پیدا می‌شود و نه حس آن. از هفته‌ی آینده وبلاگ روال قبلی خودش را (همان روال مزخرف قبلی را) طی خواهد کرد. شما بی‌خودی خون خودتان را کثیف نکنید.
دنیای باوفا
پنجشنبه، ۲۸ مهرماه ۱۳۸۴
یکی تعریف می‌کرد که یه بابایی توی خونه‌ی شخصیش تک و تنها فوت می‌کنه. (انگار بنا به دلایلی جدا از خانواده‌اش زندگی می‌کرده مدتی) کسی متوجه نمی‌شه تا از بوی تعفن جنازه‌اش، همسایه‌هاش زنگ می‌زنن به پلیس و باقی ماجرا ... یکی از نزدیکانش گفته فقط توی یکی از حساب‌هاش «30 میلیارد تومن» پول نقد بوده ... هر برداشتی می‌تونید از این نوشته بکنید ...
آرشیو سیما
سه شنبه، ۲۶ مهرماه ۱۳۸۴
از طریق مهندس طاهری عزیز از وجود آرشیو دیجیتال رسانه‌های ایران باخبر شدم! ایده‌ی خوب و جالبی است که خیلی وقت پیش باید عملی می‌شد. قضیه از این قرار است که شما اکثر برنامه‌های مهم سیما را، یک روز بعد، می‌توانید از طریق این سایت مشاهده کنید. یعنی می‌توانید یک جوری برنامه‌ریزی کنید که یک وقت خدای نکرده یک برنامه‌ی حتی نه چندان جالب سیما هم از زیر دستتان در نرود. البته قبول دارم که اکثر برنامه‌های سیما آب‌دوغ‌خیاری است! (یاد اون جکه افتادم ;-)
55 روز آپ‌تایم بودن!
شنبه، ۲۳ مهرماه ۱۳۸۴
یک تگی دارد ام‌تی، که خیلی کارش جالب و باحال است. هرجایی که این تگ را به کار ببرید، نشان می‌دهد که سرور چه مدتی است که Uptime است. امروز من بعد از مدت‌ها به سراغ صفحه‌ای که این تگ را در آن استفاده کرده‌ام، رفتم و دیدم که سروری که وبلاگ من روی آن قرار دارد، 55 روز است که به طور مداوم ٱپ‌تایم بوده است. جای همه شما خالی، فکم خورد زمین. من که کلی حال کردم. لازم به ذکر است که این وبلاگ بر روی سرورهای قدرتمند ایران‌سروز هاست شده است. یک تشکر مخصوص از آقای کاشیان عزیز!
چهارشنبه، ۲۰ مهرماه ۱۳۸۴
لامصب چقدر این دانشگاه فلان فلان شده شلوغ شده ... خروجی که نداره! فقط ورودی داره. برای رفتن یا برگشتن به دانشگاه، یا باید شانس داشته باشی که بتوانی سوار مینی‌بوس بشی یا اینکه باز هم شانس داشته باشی. غلدرهاش نمی‌تونن سوار شن! چه برسه به مابقی ... هیچ‌کس هم عین خیالش نیست که بابا یه اعتراضی چیزی ... چه وضعشه آخه ... روم به دیوار، حیوون بهتر سوار مینی‌بوس می‌شه تا بعضی از این‌ها. حالا شما زیاد ناراحت نشو ... اکثرشون همین مدلیشو دوست دارن ;-)
یکشنبه، ۱۷ مهرماه ۱۳۸۴
- چند وقتی است که کامنت‌ها رو به صورت تاییدیه‌ایی در آورده‌ام! و طبق معمول حسش نیست که اکثرشان را Approve کنم. شما فکر بد نکنید! ولی همه را با ایمیل دریافت می‌کنم و می‌خواهم و در صورت لزوم هم جواب می‌دهم.
- این بخش فروش اسکریپت را هم آغاز کرده‌ام. البته هنوز یک قسمت‌هایی از متن موجود در صفحه‌اش نیاز به ویرایش و تغییر دارد. اگر نظر خاصی در مورد این کار جدید داشتید، حتما در کامنت‌ها بنویسید. سعی می‌شود کامنت‌های مرتبط با موضوع سریعا منتشر شوند!
زیاد جدی نگیرید (2)
دوشنبه، ۱۱ مهرماه ۱۳۸۴

مردها مثل «آگهی بازرگانی» هستند، حتی يك كلمه از چيزهایی را كه ميگويند نميتوان باور كرد.
مردها مثل «كامپيوتر» هستند، كاربری‌شان سخت است و هرگز حافظه‌ای قوی ندارند.
مردها مثل «طالع‌بينی مجلات» هستند، هميشه به شما می‌گويند كه چه بكنيد و معمولاً اشتباه می‌گويند.
مردها مثل «جای پارک» هستند، خوب‌های‌شان قبلا اشغال شده و آنهایی كه باقي مانده‌اند يا كوچك هستند يا جلوی درب منزل مردم!
مردها مثل «پيكان دست دوم» هستند، ارزان هستند و غير قابل اطمينان!