بازگشت به صفحه اصلی
بازگشت به صفحه اصلی
آرشیو ماهانه روزنوشت ؛ February 2005
فردوسی‌پور استقلالی!
جمعه، ۷ اسفندماه ۱۳۸۳
درسته که پرسپولیس سه دو باخت ولی همه بازی یه طرف، این فردوسی‌پور استقلالی یه طرف دیگه! جون مادرت موقع گزارش این‌قدر این‌ مدلی گزارش نکن. حیا و عدالت هم خوب چیزیه!
دوشنبه، ۳ اسفندماه ۱۳۸۳
زیر این باران، برای ثبت‌نام، سوی رودهن باید رفت ...! راستی ساختمان‌مون هم عوض شده! ( یعنی ساختمان گروه کامپیوتر!‌‌ ) یه ساختمان نوساز بهمون دادن. ای‌ دهنشون سرویس. تازه به همونجا عادت کرده بودیم ها ... حالا باید بوی رنگ و خاک صندلی‌ها رو تحمل کنیم! به سلف هم دور شدیم و حتی ...!
تاسوعای حسینی(ع) تسلیت باد.
شنبه، ۱ اسفندماه ۱۳۸۳



آسمان تكيه به دستان تو دارد عـباس
مرغ دل خانه در ايوان تو دارد عباس
vvv
ابر هرگاه كه می‌بارد از اندوهی و غم
شرم از تـشـنگی روی تو دارد عـبـاس
نیو‌وب‌گردی‌دات‌کام
چهارشنبه، ۲۸ بهمنماه ۱۳۸۳
این هم از نسخه جدید و نچندان دلچسب وب‌گردی. راستشو بخواین به دل خودم که نشست! (با فتحه بر ن و کسره بر ش بخونید!) حالا سر وقت باید یه حال اساسی و تر‌و‌تمیز بهش بدم. راستی می‌خوام تبلیغات بدم واسه وب‌گردی. یعنی از سایت‌ها و وبلاگ‌ها تبلیغات بخرم. اگه جای خوبی رو سراغ دارین یا فکر می‌کنید وبلاگتون جای مناسبی واسه تبلیغه، تعارف نکنید، بگین!
از دل حادثه
دوشنبه، ۲۶ بهمنماه ۱۳۸۳
الان که این مطلب رو از خودم در می‌کنم، چندی است که از دل یک حادثه بسیار دردناک بیرون آمده‌ام! آتش گرفتن مسجد ارگ تهران! برای کاری مجبور شدم بعدازظهر به نزدیکی شهرداری مرکز ( میدان 15 خرداد، خ بهشت ) بروم! به اون طرفی که قرار داشتم، تلفن زدم؛ صدای بوق مخصوص آمبولانس و پلیس می‌اومد، رفیقم فریاد می‌زد که مسجد ارک تهران آتیش گرفته. بیا اینجا. از بسته بودن خیابون‌ها توسط پلیس و فقط راه دادن به آمبولانس‌ها و ماشین‌های آتش‌نشانی می‌شد حدث زد که فاجعه چقدر خفنه. نزدیکی های مسجد که رسیدیم، انگاری آتیش خاموش شده بود و مشغول بیرون آوردن مجروحین شدند. قیامتی بود. مادری فریاد زنان دنبال دختر یا پسر خود می‌گشت. تقریبا تمام افرادی را که می‌دیدم گریان بودند. یه بچه کوچک هم توی بغل یه مرده بود که می‌گفتن معلوم نیست مامانش کیه. رسما قیامتی شده بود واسه خودش. (عکس از بازتاب)
- آخرای نماز بود که بخاری آتیش گرفته بوده و آتیش به برزنت‌ها رسیده بوده و یهویی گر گرفته بود. من خودم از یکی دو نفر از افرادی که داخل مسجد بودن اینو شنیدم. به این شایعه‌ی بی‌اساس که در همین مدت شکل گرفت و می‌گن که بمبی در کار بوده توجهی نکنید!
- یکی به این مردم ما یاد بده وقتی کاری از دستتون بر نمی‌یاد، برین کنار، بذارین بقیه به کارشون برسن.
- ولی انصافا خیلی از افراد رفته بودن روی پشت‌بام مسجد و مجروحین رو بیرون می‌آوردن.
- ماشین‌هایی که دوبله پارک شده بود و نمی‌ذاشت که ماشین‌های امداد رسان بیان رو چند نفری می‌ذاشتن یه گوشه!
- آخراش سردار طلایی هم اومده بود.
- خبر ایرنا در این مورد
- دیدن کودک 13 - 14 ساله‌ای که می‌خواست به عموش زنگ بزنه که بیان و توی این جمعیت مادرش رو که گم شده بود، پیدا کنه، خیلی دردناک بود.
- با اوتوبوس، وانت و ... مشغول بردن مجروحین بودن.
- اوضاع خیلی بی‌ریخت بود.
- خبر ایسنا، تا اين لحظه بيش از 30 كشته تاييد شده است.
- گزارش‌های تصویری ایسنا از حادثه؛ یک و دو
افتادگي!
یکشنبه، ۲۵ بهمنماه ۱۳۸۳
‍C رو افتادم! با نُه! اين چند روزه همه زياد دل و دماغ وبلاگ‌نويسی نيست. دارم روی وب‌گردی کار می‌کنم!
تکمیل:
آخه خیال کردی کار جالبی کردی!؟ آدرس وبلاگش رو که می‌زنی یه پنجره باز می‌شه و تا اوکی نکنی نمی‌ره داخل. توی كادر هم تشکر و خوش‌آمد‌گویی کرده. جمع کن این کاسه کوزه رو. حال آدم به‌هم می‌خوره.
برفک
سه شنبه، ۲۰ بهمنماه ۱۳۸۳
اينجا تهران. بیستم بهمن‌ماه سنه یک‌هزار و سیصد و هشتاد و سه، ساعت حدودا دوازده و چهل دقیقه نیمه‌شب. روبروی یک مانیتور روشن در یک اتاق تاریک. روی یک صندلی تقریبا نرم و نه چندان مطمئن؛ عجب برفی می‌یاد پسر!! تا صبح این مدلی برف بیاد که فک کنم برنامه فردا صبح (آقای پوآرو یا خانم مارپل، بیخودی زور نزن، فقط خودم می‌دونم قضیه‌شو!) تعطیله که!!
یک ایده‌ی باحال
شنبه، ۱۷ بهمنماه ۱۳۸۳
راستش این‌ ایده‌ی خودم نیست و از روی وبلاگ‌ یکی از خوانندگان این ایده‌ رو دودره کردم! « خاطرات صوتي شما » به نظر خودم که خیلی جالب باید باشه. حالا باید دید اصلا استقبال می‌شه یا نه. روند کلی کار به این صورت خواهد بود که هر یک از شما دوستان که مایلید، یکی از خاطرات‌تان را که فکر می‌کنید برای بقیه هم باحال و شنیدنی خواهد بود، در یک فایل صوتی به فرمت wma. ضبط کرده ( نترسید!! با کمک خود ویندوز و یک میکروفون همه چیز حله! ) و برای من ارسال کرده تا در اینجا در معرض دید و دانلود همه بگذارم. باید جالب بشه کل قضیه. هر کسی که مایله که با صدای خودش، یکی از خاطرات باحالش رو بگه، ایمیل بزنه یا در کامنت بنویسه.

- لهجه‌های شیرین کاشانی، یزدی، اصفهانی در اولویت قرار دارند.
- نظری هم اگه نسبت به این حرکت داشتین، بگین.
آخرش بود!!
پنجشنبه، ۱۵ بهمنماه ۱۳۸۳
توی بخش خبر بيست و سی امشب، يكی با احمدی‌نژاد مصاحبه كرد و گفت كه نامزد می‌شی یا نه؟! اون هم با همون سادگی خاص خودش گفت که 25 سال پیش (فک کنم البته) نامزده کرده و بچه‌هاش هم الان دانشگاه می‌رن. آخرش بود. آخره سر هم جواب درست‌ حسابی نداد.
تصمیمات
سه شنبه، ۱۳ بهمنماه ۱۳۸۳
اولا به شدت از تک‌تک شما برو‌بچز عزیز که وقت گذاشتید و نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود را ارائه کردین، ممنونم! ای‌شالله عروسی‌ بچه‌ها. صحبت‌های همه دوستان تقریبا یک چیز بود. و اما تصمیمات اخذ شده؛
- لینک‌دونی به همین صورت روزانه باقی خواهد ماند. (تکبیر!!‌)
- سعی می‌شه که کیفیت لینک‌ها رو بالا ببرم و برگردونم به سابق. (این امر تا حدی در دو سری اخیر لینک‌ها تابلوه) شما هم لینک‌های جالب را ارسال کنید تا با اسم خودتان منتشر شود.
- تبلیغات حذف نخواهند شد ولی هدف‌مند، مرتب و باکلاس خواهند شد!
- حتی‌الامکان سعی میشه لینک‌های زرد استفاده نشه. (99٪ استفاده نخواهد شد)
- هنوز هدف این وبلاگ به طور کامل مشخص نیست.
- این وبلاگ هیچ ادعایی در خصوص آی‌تی، آی‌سی‌تی، آی‌تی‌سی‌تی، تی‌سی‌تی‌آی‌تی، تی‌تی‌سی‌آی‌تی، آی‌تی‌تی‌سی، سی‌تی‌آی‌تی و موارد مشابه ندارد و نخواهد داشت.
- به طور کاملا واضح بترکه چشم حسودان.

کامنت‌ مطلب قبلی رو هم نمی‌بندم فعلا، به‌دلیل اینکه زیرا.