بازگشت به صفحه اصلی
بازگشت به صفحه اصلی
آرشیو ماهانه روزنوشت ؛ May 2004
كليك
دوشنبه، ۱۱ خردادماه ۱۳۸۳
خب ديگه كاشف به سلامتي تموم شد! ويژه‌نامه يك شنبه‌‌هاي جام‌جم « كليك » هستش. البته بماند كه از روي اسم وبلاگ من اقتباس شده :-) توي اين ويژه‌نامه من هر هفته دو تا مطلب خواهم داشت. يكي ترفند و از اين جور چيزهاست يكي ديگه هم مطلبي پيرامون دنياي وبلاگ است. فك مي كنم اولين سري مطالب دنباله دار درباره وبلاگ توي حداقل جام‌جم باشه! هفته ديگه كه اولين مطلب وبلاگيم چاپ شد، بيشتر در موردش مي نويسم.
طوفان در تهران، باد شديد در رودهن
شنبه، ۹ خردادماه ۱۳۸۳
نيم ساعت پيش كه در تهران طوفان خفني بر پا بود. طرف هاي ظهر هم در رودهن باد هاي قوي و خفني مي يومد، نزديك بود چند تا از دانشجوهاي دختر رودهن رو هم، باد با خودش ببره اون بالا مالا ها :-) من و وحيد كه نشسته بوديم توي هواي آزاد و ككمون هم نمي گزيد.
تهران لرزيد
جمعه، ۸ خردادماه ۱۳۸۳
وااااي، نمرديم و يك زلزله رو در بيداري ديديم. چند دقيقه پيش تهران لرزيد. الان هم همه خانواده و همسايه ها پايين‌اند. من ديوونه هم اومدم اين لحظه تاريخي رو ثبت كنم. دعا كنيد در حين تايپ اين پست زلزله نياد كه اين طور مردن اصلا فاز نميده. خب ديگه برم. بابا زلزله!!!
بابا بيزينس
جمعه، ۸ خردادماه ۱۳۸۳
نمرديم و ديشب تونستيم با يه آدم كله گنده خارجكي بيزينس كنيم :) البته من مي گم بيزينس، شما زياد جدي نگيريد. قضيه از اين قرار بود كه توي يكي از فوروم هاي خارجي بشدت درباره Gmail و دعوت نامه هاي اون بحث مي كردند. من هم گفتم بذار شانسم رو امتحان كنم، رفتم و گفتم كه يك invitation جي ميل دارم براي فروش! قيمت پيشنهاد بدين. چند ساعت بعدش يه پيشنهاد 25$ گرفتم، من هم گفتم 30$ و اون قبول كرد و معامله تموم شد! همين. اول من براش دعوت نامه رو فرستادم و بعد اون پول رو ( درصورتي كه خيلي راحت مي تونست نده و به ايميل‌هاي من هم توجهي نكنه ) اون شخص، بعد از معامله كلي راضي بود و كلي ازم تشكر كرد. همين!! راستي از احسان عزيز هم كه در اين بيزينس كوچك كمكم كرد، يك دنيا ممنونم. اي‌شالله عروسي بچه‌هات.
جمعه، ۸ خردادماه ۱۳۸۳

عجب رسمي است رسم آدميزاد
كه دور افـتاده را كـم مـي كند يـاد
شگفتي هاي لبخند ژکوند
سه شنبه، ۵ خردادماه ۱۳۸۳
« ... برخی از جنبه های تکنيکی به اين نقاشی پرداخته اند. به عنوان مثال شيوه ای که لئوناردو در ترسيم چشمان موناليزا به کار گرفته باعث می شود تا شما از هر زاويه ای که به نقاشی نگاه کنيد چشمان موناليزا را متوجه خودتان ببينيد. همينطور لبخند خفيفی که بر لبان موناليزا است تنها در صورتی ديده می شود که شما به هر جايی از نقاشی غير از لبان موناليزا نگاه کنيد و به محض خيره شدن به لبان موناليزا اين لبخند به کلی ناپديد می شود. ... به اعتقاد برخی آرواره های موناليزا مردانه است و اين حدس زده می شود که لئوناردو چهره خودش را به تصوير کشيده است ... برخی ديگر به دستهای متورم موناليزا توجه کرده اند و آن را دليل بر آبستن بودن موناليزا دانسته اند و به اين نکته هم اشاره می کنند که حلقه ای در دستان موناليزا وجود ندارد تا ... ادامه » خيلي جالب است! حتما همه‌اش را بخوانيد. من كه تا امروز رمز و راز هاي اين تابلو نقاشي رو نمي دونستم! فقط مي دونستم آخره نقاشيه.
حرف منطقي
شنبه، ۲ خردادماه ۱۳۸۳
از ميان كامنت هاي دريافتي : « اصل قضيه اين سيستم اينه که فقط براي کساني که مي شناسي و بهشون اطمينان داري دعوت نامه بفرستي. اگه قرار بود هر کي خواست راحت عضو بشه که خب از اول خودشون عضويت رو باز مي گذاشتند. اين جوري به گند کشيده ميشه پسر جان! ... »
درست مي گه اين دوستمون. من ديگه به شخصه همين طوري الكي كسي رو دعوت نمي كنم. لطفا ديگه درخواست ندين. شرمنده!!
Orkut جان، باحالي از خودتونه
پنجشنبه، ۳۱ اردیبهشتماه ۱۳۸۳
خب، تب اينترنتي اين هفته ايراني جماعت، orkut است و بس. در مورد اينكه اين سيستم چيه و چي كار مي كنه، اينجا را بخونيد. اين سيستم طوري هست كه خودتون نمي تونيد عضوش بشين، بايد يكي از داخل شما رو دعوت كنه. هر كس مي خاد « اسم و فاميل واقعي » و ايميلش رو در كامنت وارد كنه تا دعوتش كنم.
فقط جان من اسم و فاميل واقعي بدهيد و كل سيستم را به گند نكشيد!! هر كس مي خواد هويتش پنهان بمونه، همون بهتر كه نياد تو اين سيستم.
چهارشنبه، ۳۰ اردیبهشتماه ۱۳۸۳
ديروز عصر با زهير بودم! آي خوش گذشت. تهران گردي، كافي نت بازي، پارك ....، فالوده بستني خوردن بسي خطرناك روي آكواريوم ماهي، تعريف خاطرات قديمي و ... . تازه زهير قراره پنجشنبه بعدازظهر با يكي ديگه از بر و بچز بره عشق و حال! عزيز دل برادر، سربازي اين مدلي؛ خيلي باحاله ها!
گذر زهره
شنبه، ۲۶ اردیبهشتماه ۱۳۸۳
19 خرداد 1383 را از دست ندهيد: « در قرن بيستم عطارد چهارده بار از روی خورشيد گذشت ( به طور متوسط در هر هفت سال يك گذر ) و ... اما گذر زهره بسيار نادر است (هيچ گذر زهره اي در قرن بيستم روي نداده است) و در حال حاضر هيچ انسان زنده اي نيست که ادعا کند يک بار گذر زهره را ديده است ... » كامل . با اين توصيفات براي اين پديده كم نظير بايد روزشماري كرد. ( تصويری از گذر زهره در سال ۱۸۸۲ )
جمعه، ۲۵ اردیبهشتماه ۱۳۸۳
من برگشتم، شما چطور؟!
سفر استاد شد
چهارشنبه، ۲۳ اردیبهشتماه ۱۳۸۳
دمش گرم، چند ساعت ديگه مشهدم ;-)
سه شنبه، ۲۲ اردیبهشتماه ۱۳۸۳
يك قسمت جديد اضافه كرده ام به سايت، به اسم « وقتي لینکدونی كوچك بود! » كه در انتهاي ستون سمت راست مي توانيد، ببينيدش! از اسمش هم مشخصه كه چي چي هست. لينكدوني همينجا هست اما ورژن قديمي، يعني 30 لينك آخر از 1000 لينك انتهايي نمايش داده مي شه!! ( چقدر واضح گفتم!! ) افتااااد الان!؟
خيلي ضايع هست كه هنوز صفحه جستجو ، آرشيو روزنوشت و لينك دوني رو رديف نكردم! اصلا آدم شرمنده آقاي راننده ميشه. ولي همان طوري كه شما مي دونيد؛ «وقتش نيست!»
لينك دوني را دريابيد
یکشنبه، ۲۰ اردیبهشتماه ۱۳۸۳
رسما لينك دوني امروز رو از دست ندين!! طوفانيه براي خودش ;-) مي گين نه!؟ عمرن! طوفانه :-)
قاطي مرغ ها
پنجشنبه، ۱۷ اردیبهشتماه ۱۳۸۳
خب من هم ديگه رفتم قاطي مرغ ها، البته نه از اون مرغ هايي كه شما فكر مي كنيد! بلكه از اين مرغها. كارم به جايي رسيده كه براي همكاران سيستم، مقاله ترجمه مي كنم!! حتما پس فردا ميخوام آدامس هم بخورم!!! خلاصه اينكه كلي فاز مي دهد اين جور كارها، همين!
سه شنبه، ۱۵ اردیبهشتماه ۱۳۸۳
فردا (چهارشنبه) احتمالا مي رم نمايشگاه! احتمالا تر سجاد و حميد رو هم مي بينم. كس ديگه اي فردا نمايشگاه نيست كه زيارتش كنيم!؟
سه شنبه، ۱۵ اردیبهشتماه ۱۳۸۳
آخيش؛ بعد از درگيري هاي اين يكي دو روزه، يه نمه سرم خلوت شد.
مارمولك
شنبه، ۱۲ اردیبهشتماه ۱۳۸۳
عزيز دل برادر، امروز با بر و بچز دانشگاه رفتيم و فيلم مارمولك رو ديديم. كلي بامزه بود براي خودش! البته نه اونجوري كه ملت براي ما تعريف مي كردن. ( شخصيت اون پسره كه يه دم سوال هاي چرت مي پرسيد، خيلي باحال بود )
شنبه، ۱۲ اردیبهشتماه ۱۳۸۳
يكي دو روز پيش، جاتون خالي، رفتم شركت همكاران سيستم. عجب چيز تر و تميزي بود! (چيز را با چيز اشتباه نگيرين، مقصود همان چيز است) من كه كلي حال كردم. با مدير سايتشون هم كلي گپ زديم. خلاصه مذاكرات پشت در هاي بسته، ‌با يك سري قول هاي مساعد طرفين به پايان رسيد :-)