




هدفم از نوشتن همچین چیزی چند چیزه؛ چون خودم قبل از عمل (یعنی همین حالا) به شدت استرس و ترس داشتم و دارم، این رو برای کسایی مینویسم که همچین عملی دارند و بعد برای فهمیدن چند و چونش متوسل به جستجو در اینترنت میشن و به اینجا میرسن. هدف بعدیم هم ثبت در تاریخ هست واسه اینکه بعدنا خودم بخونم (البته اگه از زیر عمل فردا زنده بیرون اومدم!) خلاصه این طوریاس. مطالب جدید هم به انتهای همین پست اضافه میشن.
(در انتهای این پست هم می تونید خاطرات یکی از خوانندگان این وبلاگ در خصوص جراحی فکشون رو هم بخونید)
جراح:
دکتر ابوالحسن مسگرزاده
بیمارستان:
بیمارستان کسری
هزینه عمل:
سه میلیون تومان برای خود دکتر و یک میلیون و صد و سی و شش هزار تومان برای بیمارستان. اینجا تهران، مرداد 1386
زمان عمل:
صبح یکشنبه هفت مرداد هزار و سیصد و هشتاد و شش
وزن قبل عمل:
هفتاد و یک کیلوگرم ناقابل!
شنبه، 6 مرداد 86:
صبح زود رفتم آزمایشگاه و آزمایشهای قبل از عمل رو دادم، آزمایش خون و ادرار (آزمایش ایدز، هپاتیت و ...). فردا هم باید نتیجهاش رو بگیرم و برم بستری بشم.
یکشنبه، 7 مرداد 86:
صبح ساعت 5 صبح بیدار شدم و ساعت 5 و نیم رفتیم دنبال برادرم (که پزشکه) و رفتیم به سمت بیمارستان. حدود ساعت ده دقیقه به شیش رسیدیم و رفتیم فرم بستری شدن رو گرفتیم. یک سری چیز میز امضا کردم و بعدش بهم گفتم برم طبقه هقتم برای بستری شدن. اول که رفتم پرستار ازم فشار خون گرفت و یه قرص هم بهم داد که بخورم. این رو هم بگم که از ساعت 12 شب قبلش هیچی نخورده بودم. قرار بود من عمل اول باشم (یعنی اینطور که فکر میکردم) ولی نمی دونم چی شد که افتادم عمل سوم. ساعت 7 روی تخت خوابیدم و یک سرم قند و نمک به دست چپم وصل شد (که تا فردا ساعت 8 صبح کماکان بهم وصل بود) و ساعت 12 و نیم بود که یکی اومد گفت، مریض دکتر مسگرزاده بیاد برای عمل. نمیدونید این مدت چقدر سخت و با استرس گذشت. خلاصه رفتم دم در و سوار بر یک فروند ویلچر شدم و دمپایی بیمارستان را هم در آوردم و بردنم و سوار آسنانسورم کردن. اینجا بود که دیگه به داداشم هم اجازه ندادن بیاد و من و زن که می بردنش برای سزارین توی آسانسور بودیم. اینجاها و کمی بعدش از شدت ترس دیگه داشت اشکم هم در مییومد. خلاصه رفتم در محیط اتاق های عمل و منتظر خالی شدن بودم. ولی که چه حالی داشتم. بالاخره بردنم تو اتاق عمل، خود دکتر رفته بود استراحتی بکنه، دکترهای بیهوشی اومده بودن و بیهوشم کردن. یه ماسک گذاشتن دم دهنم و گفتن نفس بکش و بخواب. این کار رو کردم و دیگه هیچی نفهمیدم (به دکتر گفتم اگه زودتر به هوش اودم چی؟ گفت نگران نباش من با ماهی تابه وایسادم بالا سرت!!) تا توی اتاقم بود که خواهرم و باقی بستگان رو دیدم. شب هم خیلی سخت گذشت، نمی تونستم بخوابم. خدا خیر بده همراه تخت بلغیم رو. وقت هایی که بابام خواب بود، اون کارهام رو می کرد. این رو هم بگم که سخت ترین قسمتش اولین ادرارم بود که هر کاری می کردم نمی اومد. خلاصه با هزار بدبختی ادرار کردم ( به مقدار زیاد ) و کمی راحت شدم. شب رو گذروندم و صبح شد.
دوشنبه، 8 مرداد 86:
ساعت 7:50 دقیقه دکتر مسگرزاده اومد صورتم رو دید و یک سری هم توصیه کرد (مثل اینکه مسواک نرم بزنم، با سرم یا آب و نمک دهنم رو شستشو بدم، چی بخورم و همچین صحبت هایی. ساعت حدود 10 هم مرخص شدم و اومدم خونه. فعلا هم حال و روز زیاد خوشی ندارم. دهنم رو نمی تونم باز کنم. فعلا منتظرم ببینم چی پیش می یاد.
سه شنبه، 9 مرداد 86:
اتفاق خاصی نیافتاد. فقط اینکه یک خورده نفس کشیدنم سخته. یعنی توی بینیم یه جورایی پره و مرتب باید قطره بریزم و اینها. داروهای رو هم که باید صبح و ظهر و شب بخورم. طبیعتا هم فقط مایعات می خورم. شب سه شنبه رو هم راحت تر از شبهای قبل خوابیدم. مشکلم فعلا بینیم و پروتزی هست که توش به کار بردن. نمی دونم کی ورمش می خوابه. البته دکتر گفته تا سه چهار روز بعد از عمل ورم داری و بعدش کم کم خودش خوب می شه.
چهار شنبه، 10 مرداد 86:
شبش رو بهتر از شب های قبل خوابیدم. صبح زود پا شدم ( حدود ساعت 5 و 6 ) و یک سر رفتم حمام. اتفاق خاصی هم امروز نیافتاد. از اغذیه ایی که میل کردم می تونم به اینها اشاره کنم!؛ چای، آب یخ، فالودهی طالبی (طالبی، مقداری یخ و شکر که میریزیم داخل مخلوط کن)، شیر موز، شیرموزپسته، مقدار کمی آب گوشت (که بیشترش رو نخوردم و در صورت ادامه دادن به خوردن گلاب به رویتان ممکن بود بالا بیاورم)، مقدار کمی عصارهی سوپ که باز هم نتوانستم کامل بخورم، یک لیوان قرص جوشان، یک لیوان یا بیشتر آب آناناس، داروهام (از آنتی بیوتیک بگیر تا قطره و پماد و ...) ضمنا آخر شب و اول صبح هم مسواک کردم و دهنم رو با سرم قند و نمک شستم. شب هم عدهایی از دوستانم اومدن عیادت! نامردها همشون هم سیب برداشتن واسه خوردن!! فعلا همین. کلا اوضاع خوب سپری میشه و مشکل خاصی نیست. از اینکه نمیتونم دهانم رو باز کنم هم زیاد مورد عذاب واقع نیستم. کمکم عادت کردم و دارم روزشماری میکنم برای تمام شدن این چهار هفته. ورم صورتم کمتر شده، حرف زدنم هم بهتر. طبیعتا مدت زمان نشستن پشت کامپیوتر هم بیشتر شده. دیگه همین!
پنجشنبه، 11 مرداد 86:
جانم برایتان بگوید که اتفاق خاصی نیفتاد و به خیر و خوبی گذشت. صبح و ظهر و عصر را به انتظار دیدن یک مهمان ویژه (!!) و عزیز سپری کردم، شب هم از سوپی که هامن مهمان ویژه برایم آورده بود (و انصافا دستشان هم درد نکند) کلی (کلی که چه عرض کنم، مقداری) نوش جان کردم، «چارخونه» رو دیدم و ساعت 12 خوابیدم. (راستی این را یادم رفت بگویم که امروز خواهرم یک معجون درست حسابی را مخلوط کرد و به خوردم داد؛ شیر، مغز پسته، مغز گردو، آناناس و خرما، خودت حسابش را بکن)
جمعه، 12 مرداد 86:
امروز صبح یکی از دوستان دوران دانشگاه رودهنم (ایمان عزیز) تشریف آورد و کلی با سیدیهای DivXش بهم حال ( ِ اساسی) داد و کلی هم میوه خورد!! (پسر، ریش و پشت مو رو داشته باش) برای ناهار هم رفتیم خونهی برادرم (ناهار که البته برای دیگران فسنجون و قرمهسبزی و برای بنده مقداری از همان سوپ دیشبی بود). مسکه امروز ورم صورتم بیشتر شده بود، و درست مثل این بچه های دبستانی توپولو شده بودم! فردا شب هم وقت دکتر دارم (در واقع دکتر گفته برم پیشش برای بازدید!!) باید ببینم دکتر چی میگه و آیا از نتیجه راضی هست؟ راستش امروز دو فروند ماسک صورت هم خریدم و هنگام تردد در سطح شهر از آنها (طبیعتا از یکیشان) استفاده میکنم. فعلا که اوضاع به لطف خدا، خوب و روبهراهاست.
شنبه، 13 مرداد 86:
صبحها معمولا برنامه جالب «مردم ایران سلام» را دیدم و همینطوری صبح را ظهر و ظهر را عصر کردم تا ساعت 7 رفتم پیش دکترم. به محض اینکه وارد مطب شدم یکی از همکارانش گفت واااای، شمایید، چقدر عوض شدین و اینا. بعد رفتیم پیش خود دکتر (زیاد هم در مطب معطل نشدیم و زود رفتیم تو) دکتر گفت اوضاع خوبه و مشکلی نداره و از نتیجه هم طبیعتا راضی بود و گفت ورم طبیعیه، می گفت عمل سختی بود، یه تیکه ازش پرسیدم عملم خیلی سخت بود، گفت «عمل راحتی نبود» یادداشتهاش رو هم نگاه کرد و گفت اینجا نوشتم که در تراشیدن فك پایین سمت چپش با سختی روبرو شدیم. ضمنا میگفت چون بیهوش بودی، واسه راحتی خودت، دندونهای عقل بالات رو هم برات درآوردیم؛ یک تشکر و دمت گرم حسابی نثارش (لازم به ذکر است که حدود یک سال پیش دندونهای عقل پایین رو با جراحی در آوردم بودم و بسی سختی و ورم نیز کشیده بودیم قبلا) ضمنا با این چوبها (که نمیدونم اسمش چیه) به آرومی زخمها رو دید و گفت خیلی تمیز نگه داشتی و مشکلی نیست. بعد دوباره تاکید کرد که مایعات بخور و گفت یه هشت نه روز دیگه دوباره بیا که ببینمت. برای 22ام وقت گرفتم که برم پیشش. شب هم جایتان خالی با یکی!! رفتیم سینما فرهنگ؛ فیلم «پاداش سکوت» نگران قیافهی من هم نباشید، ماسک زده بودم. همین.
یکشنبه، 14 مرداد 86:
اتفاق خاصی نیفتاد. فقط یک گزارش بدهم که از صبح تا شب چه چیزهایی نوش جان کردم؛ دو لیوان چای، سه لیوان معجون (شامل شیر، موز، پسته، گردو، خرما، شکلات، آناناس، شکر)، دو کاسه سوپ جو، یک لیوان آب هلو، یک لیوان آب انبه، یک لیوان آب آناناس، یک لیوان فالوده طالبی (شامل یخ، طالبی و شکر)، آنتی بیوتیک، مولتی ویتامین و یک لیوان نوشابه! فقط همین!
دوشنبه، 15 مرداد 86:
خبر خاصی نبود. فقط بگم که دیگه کم کم هی داره گرسنهام میشه.
سهشنبه، 16 مرداد 86:
دیروز شرایط رو جوری دیدم که میشد رفت بیرون و سر کار. در مترو و خیابانها ( با اینکه لازم هم نبود زیاد، چون ورمم کمتر شده بود) ماسک میزدم. ساعت هشت و نه دو لیوان معجون روزانهام رو خوردم و از ساعت ده تا سه در دفتر بودم و بعدشم برگشتم خونه و سوپم رو خوردم و بعدش هم یک لیوان فالوده. چندی بعدش یک لیوان شیرموز و باز هم یک کاسه سوپ خوشمزه و جدید. ولی باز هم با شکمی تقریبا (یکمی!) گرسنه خوابیدم. باید یک فکری به حال این قضیه بکنم. نه، این جوری نمیشه و اصلا نباید این جوری بمونه که من گرسنه بمونم. ماکارانی، همبرگر، قیمه و ... وااااای چه غذاهای خوشمزهایی.
چهارشنبه، 17 مرداد 86:
خبر خاصی نبود. یه پنج شش ساعتی رفتم سر کار، با مترو، با ماسک، فعلا هم اتفاق جدید نیفتاده، فقط ورم صورتم خدا رو شکر کمتر شده و کلا اوضاعم هم خیلی بهتر شده. شبها هم خیلی راحت (و مثل خرس) میخوابم تا صبح. تازه کجاش رو دیدین!؟ رانندگی هم میکنم، اما خیلی با احتیط.
پنجشنبه، 18 مرداد 86:
یازده روز از عملم گذشته! دمش گرم. امروز هم رفتم سر کار و زود برگشتم (پنجشنبهاس ناسلامتیها !!) اتفاق خاص دیگری هم نیفتاده است. غذایم هم همان قبلیهاست فعلا. فقط اینکه زود به زود گرسنهام میشه. خیلی هم هوس همبرگر، پیتزا و ماکارانی کردهام. دلم هم میخواد زودتر خودم را یک جایی بکشم (وزن کنم) و ببینم آیا وزن کم کردهام؟ و اگه کم کردهام، چقدر. حالا شما زیاد خودتان را ناراحت نکنید، بعدش میخورم و جبران میشه. به جان شما!
جمعه، 19 مرداد 86:
مثل روزهای دیگه سپری شد و اتفاق خاصی نیفتاد. این دومین جمعهایی هست که همراه با بسته بودن و در واقع قفل بودن فك من میگذرد.
شنبه، 20 مرداد 86:
راستی پسفردا برای دومین بار باید برم پیش دکترم. در واقع خودش گفته بود که یه هشت نه روز دیگه بیا ببینمت. باید برم ببینم چی می گه، هر چی گفت می یام بهتون می گم. راستی خودم را امروز وزن کردم حدود 67 کیلو بودم یعنی چیزی حدود 4 الی 5 کیلو لاغر شدهام در این مدت. خدا به خیر کنه. راستی امروز پودینگ هم برام درست کردن و از اون هم میخورم. روشش چه جوریه و چیا توشه!؟ شیر، کره، وانیل، آرد، شکر و کاکائو. طرز تهیهاش هم خیلی سخت نیست، بریز تو یه ظرف، روز گاز یه خورده هم بزنم، یه خورده که سفت شد بذار تو یخچال. بعدش نوش جان کن (البته به همین سادگیها هم نیست) فعلا.
یکشنبه، 21 مرداد 86:
مورد خاصی اتفاق نیفتاد. فردا باید برم پیش دکتر. راستی امروز اولین عطسهام را هم کردم (اولین بار بعد از عمل)، یه کوچولو از عطسه میترسیدم، چون در واقع یک فشار ناگهانی وارد میکنه و میخواد که دهان رو باز کنه.
دوشنبه، 22 مرداد 86:
رفتم پیش دکتر. البته خودش که من رو ندید (از بس که مطب و سرش! شلوغ بود) خانوم دکتری که اونم تو اتاق عمل بود، اومده بود برای دیدن. منو که دید گفت و پرونده ام را که خوند گفت پس تو بودی. گفت دکتر سر عمل شما خیلی سختی کشید. گفت نمیدونم کجای فکن 5 میلیمتر انحراف داشت و از داخل هم پیچ خورده بود و دکتر تو اون فضای تنگ و تاریک و پر از رگ و عصب کار سختی داشت. هفته پیش که اومده بودم پیش خود دکتر و ازش پرسیم عمل سختی بود؟ جواب داده بود؛ عمل راحتی نبود. خلاصه تاریخ بازکردن دهانم رو هم 10 شهریور اعلام کرد. یعنی چیزی حدود 19 روز دیگه. یه خورده باهاش چک و چونه زدم و گفتم زودتر نمیشه؟ گفت نه و دکتر قبول نمیکنه. میگفت چون هنوز ماهیچهها و ... تمایل دارن به وضعیت قبلی برگردن. قرار شد قبل از رفتن پیش دکتر و در همون روز یک عکس رادیولوژی هم بگیرم. خانوم دکتره ( که خودش هم جراح فك و صورت ه ) گفت که ما تو رو به این زودیها رها نمیکنیم. گفت بعد از بازکردن سیمها، داخل دهانت رو کش مخصوص میذاریم (دیگه نپرسیدم تا چه مدتی) البته گفت دیگه دهان باز میشه و مشکلی در جویدن و اینا نیست. فقط یه کش مخصوص توی دهان هست. (جهنم! کش باز خوبه. الان که نمیشه دهان رو باز کرد عذابه) بعدش ازش پرسیدم وقتی سیمها رو باز کنید از کی می تونم بجوم؟ گفت همون شبش هم میتونی آروم آروم شروع کنی ولی یه حدود 48 ساعت بعدش اوضاع عادی میشه تقریبا (خدا کنه اینطور باشه که میگفت) البته گفت همون روزهای اول دهانت کامل و تا انتها باز نمیشه و باید تمرین کنی و اینا. خلاصه عمل مشکلی هست و یک ماه هم دردسر داره. ای تویی که الان داری این مطلب رو میخونی و فکت سالمه و مشکلی نداره، خدا رو انصافا شکر کن که قرار نیست گیر این دردسرها بیفتی. برای کسانی هم که این عمل رو در پیش دارن بگم که به خوشگلی بعدش فک کنن (البته عمل من همهش زیبایی نبود و گفتند فکت انحراف داره و ممکنه مشکل برای لثهات پیش بیاد و دندونهات بریزه و اینا) خود عمل و یک ماه بعدش زود میگذره. الان حدود 15 روز از عمل من گذشته. نصف شده. ایخدا. زودتر 10 شهریور رو برسون.
سهشنبه، 23 مرداد 86:
اتفاق خاصی و قابل بیانی رخ نداد.
چهارشنبه، 24 مرداد 86:
مثل روز قبل فقط «زندگی» کردم، همین.
پنجشنبه، 25 مرداد 86:
میتونم بگم تقریبا دیگه به بسته بودم دهانم عادت کردم و این مساله مشکل خاصی واسم ایجاد نمیکنه. در کل اوضاع میزونه و گذر روزها رو نظاره میکنم. راستی باید بگم که این دوران باعث شده که من تقریبا با «سوپ» آشتی کنم و به عبارت بهتر باهاش آشنا باشم. آخه تا قبل از این «سوپ» دوست نداشتم و اصلا نمیخوردم. این روزها مجبورم که سوپ رو «میکس» کنم و بخورم. در واقع تنها غذایی هست که میتونم بخورم. شما بودید از گرسنگی میمردین یا «سوپ» میخوردین؟ البته بگمها سوپ داریم تا سوپ. سوپهایی که من این مدت خوردم در واقع از خوردنشان خوشم مییومد، نه اینکه زور زوری بخورم. بفرمایید آب پرتغال!
جمعه، 26 مرداد 86:
امروز خیلی خوش گذشت. جدا و انصافا. فقط نگین چی شد و چی نشد که عمرا نم پس بدم. راستی دیروز که رفته بودم سلمونی، آرایشگر میگفت موهات وسط سرت خالی شده ها !! ما رو می گی؟ نزدیک بود سکته کنیم. آخه من به پر پشتی مو شهرت داشتم پیش آرایشگرها. بعد که پیگیری لازم به عمل اومد، مشخص شد از عوارش بیهوشی و بعدش هم کمخونی هست و باید خودم رو تقویت کنم. ضمنا خواهرم (که ایشون هم پزشک هستند و داره دکترای تغذیه میگیره و پوست و مو هم کار میکنه) بهم گفت که باید قرصهای تقویتی بخوری و اینا. خلاصه دارن شدیدا روم کار میکنن!!
شنبه، 27 مرداد 86:
خبر خاصی نبود به جان شما. در راستای اینکه دارن روم کار میکنند، یه چیزی رو یادم رفت بگم. دیشب به اصرار مامان ِ گرامی، داداشم واسم یه آمپول تقویتی ب کمپلس ب 12، آورد و زد و کلی هم سوخت. بابا بذارین زندگیمونو بکنیم! حالا یه خورده ضعیف و لاغر شدیم، نمردیم که!!
یکشنبه، 28 مرداد 86:
بیست روز گذشت! خیلی زود گذشتها. فقط حدود ده روز دیگه باقی مونده :)
دوشنبه، 29 مرداد 86:
هیچی. دیگه رسما مشکلی ندارم و مثل یک آدم عادی شدم (یعنی قبلش غیرعادی بودم!؟) فقط یه کوچولو ورم دارم هنوز، فکم با سیم قفله و دیگه اینکه هیچی! جالبی قضیه رو داشته باشید که خونواده میخوان برن شمال!! تو این هیریویری شاید من هم رفتم. راستی "لاغر میشویم!!"
سهشنبه، 30 مرداد 86:
کماکان زندگی میکنیم و آخر شبها کمی گرسنگی میکشیم. برای مبارزه با نفس پرخور من روشی است بسی خوب.
چهارشنبه، 31 مرداد 86:
خب، خاندان امشب رفتن شمال. یکی دو سه روزه. بنده هم نرفتم. آخه خودت فک کن خاندان پاشن برن یه رستورانی جایی غذا بخورن، بعد من همینطوری بشینم و نگاشون کنم!؟ آخه خوبیت داره بوی جوجه و چلو کباب به مشام اکثرا گرسنهی من برسه و خودش نه؟! نه اصلا خوب نیست. پس نمی ریم و میشویم «تنها در خانه»
پنجشنبه، 1 شهریور 86:
گزارشی از غذای یومیه من در این روزها؛ صبح یک لیوان چای و یک لیوان از معجون معروف (این وعده حدود ساعت 8 سرو میشه، ضمنا یک لیوان از همین معجون رو میگذاریم در یخچال)، رفتن به مجل کار و نوشیدن دو لیوان چای شیرین قند پهلو، بازگشت به خانه در حدودای ساعت 4 و خوردن اون یکی لیوان معجون، خوردن سوپ میکس شده به همراه یک نصف لیوان نوشابه، خورده دسر کاله (زعفرونی یا کاکائویی)، میل کردن یک لیوان آب هویج بستی در آخرای شب (طبیعتا بستنیاشهم سنتی است)، اگر آب میوه خوب در طول روز گیرمان بیاید که میل میکنیم، قبل از خواب هم کمی دیگر از سوپمان را میخوریم، مسواک، شستوشوی دهان با سرم قند و نمک و سپس «میخوابیم» انصافا شما بودین با این اوضاع زنده میموندین!؟ راستی یک موردی، الان کاغذی که منشی دکتر بهم داده بود رو نگاه کردم دیدم برای باز کردن تاریخ زده 12 شهریور! وای. انصافا من تحمل دو روز اضافه شدن به این قضیه رو ندارم. الان هم که دیگه مطب نیستند. شنبه زنگ میزنم«گیس و گیسکشی»
جمعه، 2 شهریور 86:
یک جمعهی خوب و دوستداشتنی و لذتبخش در خانهی یک «مهمان ویژه»
شنبه، 3 شهریور 86:
خب بهخیر گذشت. به منشی دکتر زنگ و زدم و با چک و چونه همون شنبه، 10 شهریور میرم برای باز کردن. اینجا تهران است، صدای من را از روی صندلیم میشنوید «فقط یک هفته دیگه مانده است»
یکشنبه، 4 شهریور 86:
تازگیها حس میکنم یکی از دندانهای عقبم لق شده است. احساس عجیبی است. هی هم میخوام کاری به کارش نداشته باشمها ولی مواقعی که بیکار میشم (مثلا وقتی که تو مترو نشستهام) باهاش ور میرم و زبونم رو بهش میزنم ویه احساسهای عجیبی میکنم. پیش خودم میگم خوب دیوونه اگه واقعا لق شده باشه و تو با زبون زدنهات و فشارهای بیموردت اونو بکنی، میخواهی چه غلطی بکنی؟ فکت که باز نمیشه که دندون رو در بیاری که. مجبوری قورتش بدی. خلاصه شرایط خوبی نیست. وقتی باز کردم دهنمو بهتون میگم که دندونم لق بوده یا خیر. (از اونجایی که دو تا فک کاملا به هم قفل شدهاند، نمیشه دقیق در مورد دندان و لق بودن یا نبودنش اظهار نظر کرد)
دوشنبه، 5 شهریور 86:
داریم به روز موعود نزدیک میشیم. از طرفی خیلی میترسم از بازکردنش. یعنی میگم دوباره نکنه بخوان آمپول مامپول بزنن واسه بیحسی و اینا (که بعید میدونم) نکته دیگهایی هم که واسم عجیبه اینه که اینا چه جوری دو تا فک رو بهم قفل کردن، یعنی سیمهایی که به هر ردیف از دندونهام وصل شده چه جوری به اونها محکم شده! عجیبه. سیمپیچی عجیبیه داخل دهنم! خدا به خیر کنه بازکردنشو. اوه اوه یه چیز جالب واستون بگم. چند وقتیه که پس از مسواک زدن و همراه با (تیتیشمامانیها نخونن) آب دهنم، قطعاتی از نخ بخیه هم خارج میشه! یکی دو روز پیش، یه نخ بخیه تقریبا طولانی ( شاید چهار پنج سانت) دیدم و گرفتم کشیدمش، نگو از یک طرفش هنوز به محل بخیههای لثهام وصل بود! آخه یه سوزش عجیبی داشت که نگو. دیروز هم در این سمت دهنم، همچین نخی کشف شد. هی میگم بذار بکشمش دیگه! یه خورده خون مییاد دیگه. ولی نه، من از این جربزهها ندارم.
سهشنبه، 6 شهریور 86:
پنجشنبه هم که تعطیل شد و امشب هم که شب نیمه شعبان است و کلی میوه و شیرینیه که پخش میشه و من نمیتونم بخورم. فقط شربت.
چهارشنبه، 7 شهریور 86:
زندگی عادی و معمولی و انتظار برای رسیدن «دهم»!
پنجشنبه، 8 شهریور 86:
پسفردا، ساعت پنج، جردن، مطب دکتر مسگرزاده. امیدوارم باز کردنش با سختی و درد همراه نباشه. البته بعدش هم مسکه باید یک سری چیز میز بگذارم داخل دهنم که آمار اون رو هم مییادم میدم، نگران نباشید. قبلش هم قراره یه عکس بگیرم. حالا میدونید جالبی کار چیه؟ عکس بگیرم و ببرم پیش دکتر و بگه هنوز زوده و باید یه مدت دیگه هم بسته باشه. نه خدااااااااااااااااااااا !!
جمعه، 9 شهریور 86:
هیچی. منتظر فردا هستم تا ببینم چی میشه. یکی از ویزیتورها هم که قبلا عمل کرده بود، در خصوص بازکردن سیمها و اینا یه چیزایی گفت که ترسم از بین رفت تقریبا. دمت گرم هادی جان، دوست ژاپنی من.
شنبه، 10 شهریور 86:
و اما شنبه ده شهریور. ساعت پنج با خانمخانوما رفتیم دکتر. یه خورده نشستم و بعد دیدم که صدام میزنن. رفتم و خوابیدم رو تخت و خانوم دکتر شروع کرد به کار. منم هی الکی میترسیدم. خانم دکتر پاک آبرومون رو برد و گفت آخه ترس نداره که. پسرها معمولا نمیترسن و اینا. خلاصه اتصال بین فک بالا و فک پایین رو که با سیم بود، جدا کرد. یعنی سیمها رو برید! وقتی سیمها رو میشید یه حس جالبی داشتم. (سیمها هیچ ارتباطی با دهن و لثه من نداشتند و به سیمهایی دیگهایی که روی دندونام کشیده شده بودند، وصل بودند) خلاصه این مرحله به خیر و خوبی گذشت و بعد مثل این فیلمها گفت، وقتی من گفتم شما آروم آروم فکت رو باز کن. قبلش هم با دست نشون داد و گفت فکت فعلا یه مقدار کمی باز میشه (که مثلا من یهو نترسم و کپ کنم) خلاصه با هزار سلام صلوات فک گرامی رو بعد از یک ماه باز کردم. آروم آروم و یواش یواش. همونطور که گفته بود زیاد باز نشد. بعد بهم گفت باید تمرین کنی و کمکم از امشب شروع کنی به جویدن چیزهای نرم. بعد یک کش بین فک بالا و فک پایین انداخت و گفت حتما از اینها استفاده کن و موقع غذا خوردن در بیار. بعد هم بهم گفت کجاها رو کش بندازم. دو تا کش هست که فک بالا رو وصل می کنه به فک پایین. ولی کشه! یعنی کش می یاد و در حالی که کش بین دو فکم هست، میتونم دهنم رو باز و بسته کنم (و برای تمرین بیشتر باید این کار رو انجام بدم) یک سری کش هم بهم داد که گفت ممکنه پاره بشه و اینا. خلاصه کارم پیش دکتر ده دقیقه هم طول نکشید. گفت هفته بعد دوباره بیا که ببینیمت. گفت هفته ی بعد که بیایی مطمئنم که دهنت بیشتر باز میشه. نمیدونم والا. راستی گفتم حس میکنم یکی از دندونهام لق شده باشه و اینا؟ همهش فکر و خیال بود. دکتر هم گفت معمولا افراد همچین حسی میکنند که اشتباهه. شب موقع برگشت به خونه رفتم «شیرینی پاک» و شیرینی تر واسه خودم خرید (آخی!!) و آروم آروم شروع کردم به خوردن و جویدن. یه خورده هم برنج نرم خوردم. خلاصه اینکه این مرحله هم خیلی خوب سپری شد. راستی دکتره گفته دو سه هفته باید این قضیه کش باشه و بعداش کلا باز میکنیم. حالا دیگه زیاد مهم نیست. وقتی که بهش جوید و دهان رو باز و بسته کرد، مشکل خاصی نیست. من فکر می کردم بعد دهم پرونده این قضیه و این پست بسته میشه! ولی مسکه این طور نیست و کماکان ادامه داره ...
یکشنبه، 11 شهریور 86:
دهنم بیشتر از روز قبل باز میشه و جویدن هم برام یه خورده راحتتر از دیروز شده. راستی حرف زدنم تک زبونی شده. خودم فک میکنم چون یک ماه دهنم بسته بوده و زبان به اون فضا عادت کرده. حالا تا بیاد دوباره به این فضا گشاد!! عادت کنه یه خورده وقت لازمه. البته زیاد هم تک زبونی نیستها. یه خورده موقع تلفظ سین. شیرینی تر، فالوده طالبی و برنج استامبولی خوراک امروزم بود. آخر شب یه پشقاب نیمه پر برنج خوردم که آخرش دیگه فکم خسته شده بود و داشت درد می گرفت. خوب بود خلاصه ;)
دوشنبه، 12 شهریور 86:
وای امروز ظهر وقتی رسیدم خونه ماکارانی خوردم. وای که چقدر خوشمزه بود. خیلی خیلی حال کردم. دهنم یه خورده بیشتر از قبل باز می شه ولی دیگه پیشرفتی نکرده و در همون حد باقی مونده. نمیدونم چقدر طول می کشه بازگشت به دوران «دهان بازی!»
سهشنبه، 13 شهریور 86:
یاد روزهای معجون آبکی خوری بخیر، امروز ناهار در محل کار خورشت قیمه خوردم. وای چه فازی داد. فعلا خبری خاصی نیست و منتظرم که شنبه دوباره برم پیش آق دکتر برای بازدید!!
شنبه، 17 شهریور 86:
دیروز رفتم دکتر و یک نگاهی کرد و گفت اوضاع خوبه. قرار شد این سیمها رو هم سه هفته دیگه باز کنه. دو هفته دیگه هم گفت دوباره بیا ببینمت. فعلا پرونده اینجا رو می بندم تا سه هفته دیگه که بخوام بازش کنم. چند روز دیگه هم ماه رمضون شروع میشه و من باید دوباره مثل یک ماه گذشته روزه بگیرم :) راستی دیشب پیتزا خوردم! کمکم دیگه میتونم همه چیز بخورم. فعلا گاز زدن یه خوردن سخته ولی میتونم بجوم.
شنبه، 14 مهر 86:
قرار بود چند روز پیش سیمها رو باز کنم ولی دیر رسیدم (یه چهار پنج دقیقه) و اون خانوم دکتر رفته بود و افتاد برای شنبه (امروز) با ترس کامل رفتم روی صندلی نشستم. چون روزه بودم، خودش گفت یه چای و خرما بخور که ضعف نکنی (میدونست که قرار چه بلایی!! سرم بیاد) خلاصه خوردم و با کسی ترس و لرز منتظر شدم. اول که کلی آمپول بیحسی به لثه هام زد. بعدش عملیات شروع شد. می تونم بگم وحشتناک بود. (حالا نه به این غلیظی) ولی خب درد داشت. یه جوری داشت این سیمها رو از دور و اطراف دندونهام در می آورد که فک می کردم الانه که دندونم از جا در بیاد. از بس که خفن بود کار. یه جورایی حس می کردم برخی از این سیمها رو، داخل لثهام گذاشته بودند. (دفعه پیش که اومده بودم پرسیدم حتما باید بی حس بشه و این کار توسط دکتر انجام بشه؟ گفتند معلومه که باید بی حس بشه و گرنه اذیت میشی. راست گفته بودند بندهخداها) خلاصه کار تموم شد. من بودم و دهن بی حس و خونهایی که می اومد بیرون. یه خورده دهم رو در دستشویی شستم و بعد خداحافظی کردم و تشکر. از مطب دکتر بیرون اومدم. این آخر سفر من به مطب دکتر مسگرزاده بود.
خلاصه:
در کل عمل خوبی بود و یک عالمه خدا رو شکر.
دوشنبه، 17 دی 86:
حدودا 160 روز از عملم می گذره. ورمها به میزان خیلی زیادی خوابیده و یه خورده بسیار کم داخل دهانم ( سمت بینی و ...) بی حس و سنگین و یه جورایی گس هست. خیلی کم البته. فقط یه خورده حساسیت در دندون عقب (آسیا) سمت راستم حس میکنم. همین.
چهارشنبه ، 22 آبان 87:
خب الان خیلی وقته که از عملم می گذره. ورم که کلا خوابیده. بی حسی هم تا حد خیلی زیادی از بین رفته و شاید در حد چند اپسیلون!! باقی مونده باشه. فقط اون حساسیت دندون عقبم هنوز یکمی باقیه. هنوز وقت نکردم برم دنبال درمونش. همین فعلا.
اگه سوالی در خصوص این عمل داشتین، از طریق این صفحه برایم بفرستید یا کامنت بگذارید، سعی میکنم جواب بدم.
=------------------------------------------------------------------------------------------------------=
خاطره یکی از خوانندگان وبلاگ از جراحی فک خودشون:
اول از همه سلام به آقای امیر عظمتی، به خاطر خلق اثر زیباتون و ممنون به خاطر اینکه با این یادداشت هاتون خیلی به من کمک کردید، همونطور که می دانید وقتی تو سایت گوگل می خواهی به دنبال کلمه جراحی فک بگردی، اولین مطلبی که پیدا میشود، مطلب وبلاگ شماست و از همون اول یه راهنمای خوبی برای همه هست و دیگه لازم نیست دنبال چیز دیگه ای بگردی! چون همون کافیه برای تصمیم گرفتن و بقیه سایت ها تبلیغی برای دکتراست نه اونی که کسی مثل من می خواد. از اونجائیکه دست نوشته های شما خیلی به من کمک کرد، منم خواستم خاطراتمو تو وبلاگ شما بنویسم، تا شاید به درد کسایی که می خوان این تصمیمو بگیرن بخوره.
اگه اجازه بدید اول خودمو معرفی کنم. من الهام متولد یزد سال 1365 هستم.
من می خوام شرح درمانمو از اول براتون بگم تا اونایی که شرایطی مثل من دارن، تسلیم نشن و بدونن با پشتکار میتونن به هدفشون برسن.
من سال اول راهنمایی بودم که دکتر دندانپزشکم بهم گفت باید دندوناتو ارتودونسی کنی و منو ارجاع داد به دکتر متخصص، ولی قبلش باید یه سری بابت کارهای ترمیمی و کشیدن پیش یه دکتر عمومی می رفتم. از اونجایی که این دکتر دوست داشت پاشو بیشتر از گلیمش دراز کنه، به ما گفت که من خودم کار ارتودونسیشو انجام میدم، با مبلغ کمتر، که ای کاش همون موقع گفته بودیم نه ... از اونجاییکه ما اینقدرها علم نداشتیم که فرق یه دکتر عمومی با متخصص رو بدنیم، گفتیم چه فرقی میکنه و قبول کردیم. قابل ذکر هست تا آخر همون مبلغ ارتودونسی ثابت رو دادیم چون ما هر جلسه براش مبلغی می بردیم و به خیال خودمون کمتر شده.
جلسه اول از فک بالام قالب گرفت و قرار شد با پلاک یعنی ارتودونسی متحرک کارمو شروع کنه. یه 4 ساله من همین جور تو راه دندونپزشکی بودم ولی زیاد فرقی نکرده بودم. آره این دکتر از خدا بی خبر تازه داشت کار یاد میگرفت و من شده بودم موش آزمایشگاهی!! یه چند سالی گذشت و من دیگه از این شل حرف زدن خسته شده بودم و ولش کردم، یعنی دیگه پلاکمو نذاشتم. آخه جلسه های آخر که بهش گفتم من اونجوری که دلم میخواسته نشده و چرا فک پایینم رو مرتب نکردین، گفت آخه تو نیاز به جراحی داری، نمیشه و هزینه زیادی بر میداره که من اصلا دیگه پشیمون شدم از نتیجه کارم و دیگه نرفتم پیشش و کارمو نیمه تموم گذاشتم.
ولی دوباره سال پیش دانشگاهی که بودم و میرفتم جلو آینه و دندونامو میدیدم، دلم هوای اینو می کرد که ای کاش منم مثل دوست راهنماییم رفته بودم پیش متخصص و الان دندونام اون طوری که دلم می خواست می شد.
راستشو بخواین دندونای من همچین هم نامرتب نبود، به قول همه من زیاد به خودم گیر می دادم، آخه من دوست داشتم دندونای فک بالام بیاد روی دندونای پایینم ولی دندونای من رویهم بود.
بعد از اون تا 2 سال پیش من همش حسرت دندونای زیبا و فک زیبا رو میخوردم و هر جا حرف از ارتودونسی میشد، حرفی برای گفتن داشتم. اون موقع بود که تصمیم گرفتم هر طوری شده به هدفم برسم. رفتم با چند تا دکتر مشورت کردم، همشون نظرشون این بود که چون از دهن نفس می کشیدم، فک پایینم از فک بالام رشدش بیشتر بوده و گفتند باید جراحی بشه و بهم گفتم طول درمانش 3 ساله؛ 2 سال ارتودنسی، بعد جراحی و بعد دوباره یه سال ارتودنسی. فکر کردن بهش خیلی برام سخت بود و مبلغش هم سنگین بود برام. یه 1 سالی کارم بود تصمیم بگیرم که این کارو بکنم یا نه ...
راستی قبل از این مشاوره ها تصمیم گرفتم اول با یه دکتر جراح مشورت کنم که اون نظرش این بود که اول جراحی کنم و بعد ارتودونسی بشه. مبلغش هم 2 میلیون تومان می شد. ولی نمی دونم چی شد که با یکی از دکترهای آشنامون که تازه تخصص ارتودنسی شو گرفته بود، مشورت کردم و اون گفت حتما باید اول یه ارتودنسی بشه که برای جراحی آماده بشه و ازم خواست با یه دکتر دیگه که اون گفت مشورت کنم، اونم همینو گفت.
بعدنا خدا رو شکر کردم که اول نرفتم جراحی پیش اون دکتر، چون فک یکی از آشناهامونو زده بود داغون کرده بود ولی حرفاش وسوسه انگیز بود، میگفت تو باید هر چه زودتر فکتو جراحی کنی که قیافه جدیدتو ببینی.
مامانم اینها با ارتودونسی مجددم مخالف نبودن ولی حرف جراحی و اتاق عملو نمی شد بزنی. حالا بیا درستش کن درد خودمو دارم، تازه به زور راضی شدم، حالا باید اونارم راضی کنم. بالاخره فروردین 87 بود که تصمیم قطعیمه گرفتم با یه استخاره قران و توکل به خدا کار ارتودنسیمو پیش خانم دکتر زهره طباطبایی که آشنامون بود شروع کردم ولی رو جراحی مطمئن نبودم، با خودم می گفتم شاید فرجی بشه و دیگه نیازی به جراحی نباشه. ولی از همون موقع رو ذهن مامانم و خواهرم که خیلی مخالف بودن کار کردم تا با این قضیه جراحی کنار بیان و راضی بشن. تا عکس هامو گرفتم و آماده ارتودنسی شدم یه یک ماهی شد و اول اردیبهشت 1387 کار ارتودنسی فک بالام شروع شد.
فک پایینم یه دندون 4 نهفته داشتم که نظر خانم دکتر این بود که باید جراحی بشه، ولی از اونجایی که من ترم آخر دانشگاه بودم و 22 واحد داشتم از خانم دکتر خواستم تا این جراحی رو موکول کنه بعد از امتحانام. ولی بازم به پیشنهاد خانم دکتر نظر دکتر عقیلی رو هم پرسیدم، اون نظرش این بود که نه اون دندون باید کشیده بشه بالا و نیازی به جراحی نیست. چون قرار بود پیش خانم دکتر کارمو انجام بدم ، بنابراین بعد از امتحانام اونو پیش دکتر نواب اعظم جراحی کردم که خیلی جراحی مشکلی بود، آخه دندون تو استخوان فک پایین بود و احتمال بی حسی فک بعد از جراحی بود ولی این هم به خیر گذشت.
بعد از اون باید فک پایینمو ارتودنسی می کردم، از اونجایی که در مورد جراحیم شک داشتم، خانم دکتر باهام اتمام حجت کرد که اگه واقعا نمی خوای جراحی کنی از قبل از شروع کار بگو، چون الان مشکل حادی نداری فقط دندونات روهمه ولی وقتی آماده جراحی بشه دیگه نمی تونی منصرف بشی چون فک پایینت می یاد بیرون.
خیلی می ترسیدم ولی یه یک هفته ای فکر کردم و با خواهر یکی از آشناهامون که اهل مشهد بود و پیش دکتر بیات جراحی کرده بود تلفنی مشورت کردم، خانم سپهر متخصص بیهوشی بود. ایشون خیلی به من کمک کرد، یعنی در اصل تشویقم کرد که حتما این کارو بکنم، اون همش حرفش این بود که خیلی سختی داره ولی به زیبایی بعدش می ارزه، او همه چیزو چه خوب و چه بد بهم گفت، آره مشوق اصلیم او بود، او هم هیچکس با جراحیش موافق نبود ولی با پشتکار خودش همه کاراشو انجام داد، از همین جا ازش تشکر می کنم به خاطر همه محبت هاش.
هزینه جراحی هم برام سخت بود ولی تصمیم گرفتم با پس اندازام و با وامی که بعدا میگیرم، اون پولو جور کنم. اینو گفتم که اونایی که مثل من از یک خانواده معمولی هستن، فکر نکنن نمیشه، اگه بخوان میشه.
بالاخره ارتودونسی دو فکم انجام شد و از اونجایی که هر روز داشت میلیمتر میلیمتر به فک پایینم اضافه میشد، دیگه نمی تونستم تحمل کنم فقط می خواستم تاریخ جراحیم برسه و همه چیز تموم بشه. خانم دکتر نظرش این بود که عید نوروز 88 فکم برای جراحی آماده میشه ولی از اونجایی که هتل تو عید وقت شلوغیش بود، نمی تونستم مرخصی بگیرم، اونم برا 1 ماه. موکول شد برای تیر ماه.
راستی یادم رفت در مورد دکتر جراحم بگم، اول قرار بود برم پیش همون دکتری که زده بود فک یکی از آشناهامونو داغون کرده بود، آره همون ... درست نیست اسمشو بگم. بهرحال بعد از تحقیق رفتم پیش دکتر علیرضا نواب اعظم و اون گفت هم می تونیم یه فک رو جراحی کنیم هم دو فک رو، ولی حالا بذار قالب فکتو ببرم رو دستگاه بعد تصمیم میگیریم، دکتر میخواست سر دماغمم عمل کنه، نمی دونم چرا دکتر گیر داده بود به دماغم. اولش تصمیم داشتم با هم عملش کنم ولی بعدن با مشاوره چند دکتر زیبایی ، دیدم به ریسکش نمی ارزه. آخه 2 مجرای تنفسی بسته میشه و شاید طرف زیر عمل در نیاد. بهترین کار این بود که بعد از 1 سال جراحی بینی رو انجام بدم. تازه دکتر میگفت بذزار ببین بعد از جراحی فک، فرم بینیت چی میشه یا بهتر میشه یا بدتر، اونوقت بعدا تصمیم بگیر بینیتو چیکار کنی.
یه یک ماهی جراحیم به خاطر اینکه یکی از دندونای عقبم روی هم جفت نمی شد عقب افتاد، خانم دکتر دوباره یه سری از رخ و نیم رخ ازم عکس گرفت. خانم دکتر یه جلسه ای هم ترتیب داد، با حضور من، خودش و دکتر نواب و تصمیمشونو گرفتن که می خوان رو من چیکار کنن، پزشکی حرف می زدن ولی دکتر تصمیم داشت فکمو چند تیکه کنه. چند جلسه ای هم بین درمان ارتودنسی رفتم پیش دکتر نواب، دکتر نظرش این بود یه فک کافیه ولی خانم دکتر میگفت دو فک. یعنی چند میلیمتر فک بالا بیاد بیرون و یه چند میلیمتری فک پایین بره داخل. دکتر نواب به من گفت برای هر فکی 2 میلیون تومان می گیره.
قرار بود نیمه دوم تیر دکتر بهم وقت بده، که چون اون موقع خیلی سرش شلوغ بود، تاریخ جراحیم شد 28 تیر 88 . شبا فقط خواب جراحی میدیدم، هر دفعه یه مدلی، ولی بیشتر وقتها هم خودم و هم اطرافیانم خواب اینو میدیدیم که خیلی خوب شده بودم. 4 روز قبل از عملم به دستور دکتر نواب 500 هزار تومن بابت سفارش وسایل جراحی از تهران به یه آقایی که مغازه تجهیزات پزشکی داشت، دادم. دو روز قبل عملم رفتم پیش متخصص پروتز و قالب فکمو که دکتر برده بود رو دستگاه، بردم مطب دکتر نواب که اندازه گیری هاشو بکنه. قرار شد 2 فکمو جراحی کنه.
تو یه هفته قبل از عمل خیلی بدو بدو داشتم تا کارام انجام بشه. به تنهایی همه کارامو انجام دادم. شب قبل عمل برای حرف های آخر باید می رفتم پیش دکتر. وقتی رفتم مطب، منشی دکتر، بهم گفت مطمئنی می خوای عملتو فردا انجام بدی؟ نمی خوای بندازی عقب؟ خیلی جا خوردم گفتم آخه برا چی؟ گفت: آخه دکتر تا آخر هفته می خواد بره آلمان، ویزاش جور شده، بعد اضافه کرد حالا بعد از عمل مشکلی پیش نمی یاد ولی گفتم بهت بگم. خیلی حالم بد شد، گفتم ولی من نمی تونم، با همکارم صحبت کردم، مرخصی گرفتم، کارامو کردم.
اون روز یک ساعت و 20 دقیقه منتظر موندم تا جراحی دکتر تموم بشه و نوبتم بشه. من تا اون لحظه اصلا استرس نداشتم، ولی نمی دونم یهو چم شد، داشتم از استرس و ترس می مردم. فکر اینکه فردا باید برم بیمارستان داشت منو دیوونه می کرد. من همیشه اینقدر از بیمارستان می ترسیدم که ملاقاتی هم به زور می رفتم چه جوری می خواستم خودم اونجا بستری بشم؟
تو این فکرا بودم که نوبتم شد. دکتر هم ازم همون سوال رو کرد، ولی من به دکتر گفتم نه تصمیمم رو گرفتم. دکتر نواب یه بار دیگه در مورد جراحیم با دکتر طباطبایی صحبت کرد و نتیجه گیری کردن. من به دکتر گفتم که آلرژی دارم و صبحها عطسه میکنم و یه سری حرفای دیگه. ولی نمی دونم چرا اون شب اینقدر استرس داشتم، به دکتر گفتم حالم خوش نیست، برام قرص دیاسپام نوشت تا امشبو آروم بخوابم و گفت یه دوش بگیر و شام سبک بخور و خوب بخواب که فردا 7 صبح باید بیمارستان باشی. از مطب دکتر که اومدم بیرون جلوی منشی دکتر زدم زیر گریه و اون آرومم کرد، یه 500 هزار تومان هم پول پیش دادم به منشی تا بعد که بقیشو بدم و از اونجا رفتم.
اون شب همه خونه خواهرم دعوت بودند و چند بار بهم زنگ زدن که ببینن چیکار کردم، تو راه بلند بلند گریه کردم و هی خودمو دعوا می کردم که چرا دارم گریه می کنم و خودمو آروم کردم که جلو همه روحیم خوب باشه. وقتی رسیدم اونجا همه پرسیدند چی شد تا اومدم توضیح بدم، زدم زیر گریه، نتونستم خودمو کنترل کنم ولی بعد اینقدر همه مسخره بازی در آوردن که دیگه یادم رفت، مامانم تا فهمید دکتر می خواد بره، گفت: خوب پس الان منصرف شو تا دکتر برگرده. دوباره باهاش حرف زدم تا راضی شد. اون شب یه عالمه تخمه و آجیل و تنقلات خوردم، ولی شام تخم مرغ خوردم، چون می ترسیدم بعد از به هوش اومدنم بالا بیارم (ببخشید) مهمونی تموم شد و بعد رفتیم خونه و من راحت گرفتم خوابیدم.
جراح: دكتر عليرضا نواب اعظم
بيمارستان: سوانح سوختگي شهيد صدوقي
هزينه عمل: فعلا تا الان 2 میلیون تومن كه فكر مي كنم 3 میلیون تومن ديگه هم بايد بدم (البته دكتر به من لطف داشت و تخفيف داد)
وزن قبل عملم: 58 كيلو
زمان عمل: 28 تير ماه 88
زمان عمل: از ساعت 9 و نيم صبح تا 2 بعد از ظهر
28 تيرماه سال 1388: امروز صبح ساعت 6 پا شدم و نمازمو خوندم يه چند تا آيه قران هم خوندم و از خدا خواستم بهم آرامش بده، ذكر الله جميلا و يحب الجمال رو هم خوندم (خدا زيباست و زيبايي را دوست دارد)
و بعد يخورده حرفای دلم و يا شاید وصيت و نصيحت هامو تو دفتر خاطراتم نوشتم و بعد كم كم حاضر شدم و هر چي اضافه به خودم بود مثل گوشواره، گردنبند و كليپس رو از خودم در آوردم. يه مدت قبل هم موهامو كوتاه كرده بودم كه بعد از عمل اذيت نشم ساعت 7 و ربع بود كه خواهر زادم اومد دنبالم و به اتفاق مامانم كه هر چي بهش گفتم نياد ولي اومد، رفتيم بيمارستان.
بدون هيچ استرسي وارد بيمارستان شدم و نگهباني ما رو راهنمايي كردن پذيرش براي تكميل پرونده. بعد از 2 نفر نوبتمون شد. يه ساك نارنجي بهم دادن كه لباس و دمپايي و يه سري خرت و پرت توش بود. بعد من رفتم برای آزمايش خون و بعد از اون هم راهنماييمون كردن قسمت پوست و ترميمي. پذيرش اون قسمت ما رو راهنمايي كرد داخل يک اتاق تا لباسامو عوض كنم. وای خيلي بد بود! يه لباس بلند و شلوار صورتي با دمپايي سفيد. با مامانم كلي از دست اين لباسا خنديديم، آخه يه كلاه صورتي هم بايد مي ذاشتم رو سرم. اصلا روم نمي شد با اين قيافه بيام بيرون، با چند بار صداي پرستاره اومدم بيرون. بعد رفتيم اتاق 3 تخت 7. تو اتاقم يه دختر ديگه هم بود كه ديروز عمل رو فك بالاش به خاطر لب شكري انجام داده بودن. بعد خواهرزادم اومد و كلي خنديدم تو اين لباسا، هي شكلك در مي آوردم و الكي مي خنديديم كه يكدفعه پرستار اومد و بهم سرم وصل كرد. نمي دونم چه جوري زد كه ملاحفم پر خون شد و عوضش كردن.
ساعت 9 و ربع بود كه منو صدا كردند براي رفتن به اتاق عمل و با روحيه خوب منو با يه پرستار فرستادن تو اتاق عمل. همه چيز سبز بود، اول دمپايي هامو عوض كردم ولي خداييش يه ذره ترسيده بودم ولي به روي خودم نمي آوردم تا اينكه دكترم اومد و آروم شدم. من رفتم داخل اتاق عمل و تا داخل شدم دكتر بيهوشي كه خيلي چاق بود اومد. بعد داشتن به هم مي گفتن چي شده دكتر اينقدر زود اومده حتما عملش خيلي سنگينه.
رو تخت خوابيدم منتظر بودم ماسك بذاره رو دهنم كه بيهوش بشم ولي يه كليپس كه يه سيم بهش بود زد به دستم. گفت داغ شدی؟ كه من بيهوش شدم.
از حالت بيهوشي هيچي يادم نيست. فقط يه لحظه كه خانم پرستار صدام ميكرد و دكتر هم بالاي سرم بود (تو اتاق عمل) و وقتي هم انتقالم مي دادن تو بخش و مي انداختنم اين ور اون ور. تو اتاقم هم هي چشمم رو باز ميكردم و همه رو مي ديدم، ولي حوصله نداشتم مي خواستم بخوابم. ولي صداي حرفاشون و خنده هاشون تو گوشم بود. عصر هم صداي تلفن رو مي شنيدم كه همه احوالم رو مي پرسيدن. تو اون حالت بيهوشي كه بودم خون رو تو گلوم حس مي كردم و خر خر مي كردم. پرستار مي گفت بايد دمرش كنيد تا خونا رو بالا بياره تا خفه نشه ولي حس نداشتم تا يهو حالم بدتر شد و گلاب بروتون بالاآوردم، از دهن و بيني. پرستار تشت رو آماده كرده بود، داشتم خفه مي شدم. من اون لحظه كه تو بيهوشي بودم و نمي فهميدم زياد، ولي بعدا مامانم گفت خيلي حالت بد بوده كه دستگاه ساكشن و سيم چين آورده بودن تا سيمارو بچينن كه به خير گذشته، مامانمو ميديدم كه اشك مي ريخت. ولي دوباره بيهوش مي شدم. شب خونريزي قطع شد ولي تب داشتم و حالت خفگي داشتم، بعد چون مامانم حالش خوب نبود اومدن دنبالش و خواهرم اومد بالا سرم. پرستارها هي ميومدن و يه چيزي مي ريختن تو سرمم و درجه تب و فشارمو مي گرفتن. تا صبح هم كيسه آب يخ دو طرف صورتم بود ولي بازم گرمم بود، تا صبح پرستاره و خواهرم بيدار بودن بالاي سرم، فقط صبح خوابشون برد ولي من بيدار بودم
به حال شب بدي بود، ولي گذشت.
دوشنبه 29 تیرماه 88:
صبح دوباره مامانم اومد بالای سرم و صبح حالم بهتر بود. یه کمی آب انبه و پرتقال با سرنگ بهم دادن و یخورده هم بزور کرفس به خوردم دادن، بد مزه بود ولی چون برای ورم صورت خوب بود خوردم.
مامانم یه دفعه آینشو در آورد تا خودمو ببینم ولی یه دفعه جا خوردم صورتم گرد شده بود و بادکرده بود ولی اصلا جای کبودی رو صورتم نبود ولی دور دهنم و لبم زخم بود و پف کرده بود. چون بهر حال 4 ساعت دهنم باز بوده. دوست و آشنا زنگ می زدن احوالمو بپرسن و فقط اونا حرف می زدن و من گوش می کردم. اون روز خیلی می خواستم ساعت 3 بشه تا همه بیان و ببینمشون. کنار ناهار که بیمارستان آورده بود 2 تا سیب سبز هم گذاشته بودن همه می دونستن من چه قدر سیب سبز دوست دارم هی سربه سرم می ذاشتن. راس ساعت 3 همه اومدن 2 تا از دوستامم بودن. من نمی تونستم سرمو بچرخونم، آخه گردنم درد داشت و همه طرف چپم وایساده بودن. عصری خواهرزادم پیشم موند و داخل بینیمو با گوش پاک کن تمیز کرد و چون بازم تب داشتم پاشورم کرد. شب دوم حالم بهتر بود تبم هم قطع شده بود و خوب خوابیدم.
سه شنبه 30 تیر:
صبح تا ظهر هم بجز سرم که بهم وصل بود یه خورده آب میوه و آب کرفس با سرنگ خوردم. امروز قرار بود دکتر بعد از عملش بیاد منو ببینه. ساعت 1 اومد و فقط رو بهداشت دهنم تاکید کرد و گفت ماست و دوغ زیاد بخور. دارو و دهانشویه هم برام نوشت. دکتر قرار بود فردا بره آلمان تا 24 تیر و گفت 4 هفته هم باید دهنت بسته باشه. فردا هم گفت مرخصم کنند و رفت. ساعت 3 همه دوباره اومد ملاقاتم. 2 از همکارام و دوستام هم اومدن.
امشب خیلی بد بود و اصلا خوابم نبرد. نزدیکای صبح خوابم برد.
چهارشنبه 31 تیر:
امروز صبح یه ذره آبمیوه خورده و بعد سرمم رو در آوردند بعد خانم پرستار اومد و سند رو ازم جدا کرد. بعد از 3 روز به کمک مامانم و پرستار از تختم اومدم پایین. سرگیجه داشتم ولی رفتم دستشویی. کم کم مامانم کمکم کرد تا حاضر بشم و بعد از کارای ترخیصم، حدود ساعت 2 منو بردن خونه. یه کاسه آبگوشت ماهیچه خوردم و یه استراحتی کردم. عصری همه دور هم بودیم و من خوشحال از اینکه می تونم حرف بزنم خیلی حرف زدم و به حرف هیشکی گوش نکردم. (آخه قبلنا فکر می کردم نمیشه حرف بزنی) حالم اون روز خوب بود فقط سرگیجه داشتم.
پنج شنبه 1 مرداد:
امروز یه سری مایعات مثل شیر آبگوشت به خوردم دادن. عصری هم خالم و زنداییم که قبلا از کرج اومده بودن اومدن عیادتم. همه می گفتن خیلی عوض شدم و بهت زده نگام می کردن. آره آخه من قبلا صورتم کشیده بود ولی الان گرد شده بود. فک پایینم از اول حس داشت ولی فک بالام و بینیم تا زیر چشم بی حس بود. دکتر برام آمپول پنی سیلین نوشته بود که هر 12 ساعت باید میزدم. از شانسم مستاجرمون پرستار بود و می یومد برام می زد. عصری هم یه ذره عصاره گوشت خوردم. شبا خوابیدنش خیلی بد بود. خیلی طول می کشید تا خوابم ببره و همش حس میکردم فکم از راست به چپ حرکت می کنه.دم دمای صبح خوابم میبرد.
شنبه 3 مرداد:
امروز حالم نسبتا خوب بود و بازور یه کاسه آبگوشت بلدرچین خوردم و عصری هم دوستم اومد عیادتم. این روزها یه خوبی که داشت تنها نبودم و همه پیشم بودن و کلی عزیز شده بودم و بهم می رسیدن. دیروز آمپولام تموم شد و باید شروع می کردم به خوردن شربتا ولی تا می خوردم حالم بهم می خورد.
دوشنبه 5 مرداد:
امروز یه کاسه فرنی، آبگوشت با یه زرده تخم مرغ، شیر و آبمیوه خوردم. امروز همچون حال مساعدی نداشتم از ظهر حالم هی بدتر شد انگار سرم سنگین شده بود و گردنم درد داشت. با زور یه کاسه آبگوشت بلدرچین خوردم. با چه مکافاتی دکتر اکرمی رو پیدا کردیم وبعد از جراحیش یعنی ساعت 7 یه وقت بهمون داد. با چه حالی حاضرم کردن و منو بردن. (هرچی بگم چه حالی بودم باورتون نمی شه.آخه تا حالا اینجور حالی بهم دست نداده بود) دکتر بهم گفت بهداشتتو رعایت نکردی و دهانت عفونت کرده می خواست سیمامو باز کنه و دوباره ببنده که من نذاشتم آخه می ترسیدم خوب نبنده. (من مسواک که هنوز جرعت نکرده بودم بزنم ولی با دهانشویه مرتب دهانمو می شستم) همه اینا به خاطر این بود که شربت پنی سیلینم رو قطع کرده بودم و ضعف هم که داشتم و دکتر گفت کم خون هم شدی، رنگم زرد بود. دوباره برام 6 تا آمپول پنی سیلین و2 تا آمپول تقویتی نوشت واز همه بدتر گفت دوباره باید بعد از آمپولات شربتاتو ادامه بدی. شب آمپولمو زدم و دوباره یه کاسه آبگوشت بلدرچین با زرده تخم مرغ خوردم.
سه شنبه 6 مرداد:
امروز نسبتا بهتر بودم ولی سر گیجه رو هنوز داشتم. خوردن هنوز برام همون طور مشکله. تا چند روز پیش که معدم به مایعات عادت نداشت وحالت تهوع داشتم ولی حالا خیلی گرسنم میشه. با آبگوشت و شیر و آبمیوه سیر نمی شم باید یه فکری بکنم.
چهارشنبه 7 مرداد
امروز یه کاسه حریره بادام خوردم و یه آمپول دیگه هم زدم. ظهر سوپ میکس شده خوردم که بعدا فهمیدم مامانم توش ماهی ریخته بوده. عصری هم چند تا لیوان آبمیوه. راستی من هر کی رو شنیده بودم با نی غذا می خوردند ولی من اون 3 روزی که تو بیمارستان بودم با سرنگ ولی بعدا با لیوان و قاشق.
جمعه 9 مرداد:
امروز خواهرم از کرج اومد. تا منو دید زد زیر گریه. میگفت خیلی عوض شدی اگه جای دیگه می دیدمت نمی شناختمت. امیرحسین کوچولو هم منو به عنوان خالش قبول نداشت میگفت من خاله الهام خودمو می خوامو کلی از دستش خندیدیم. (آخه یعنی اینقدر عوض شدم چرا خودم متوجه نمیشم؟)
شنبه 10 مرداد:
خیلی جالبه که من تو این مدت عطسه نکردم خیلی نگران این قضیه بودم آخه قبل از عملم پشت سر هم عطسه می کردم که سردرد می شدم. احتمالا دکتر یه کاری کرده. من الان فقط شربت پنی سیلین می خورم مسکن فقط یه بار خوردم. با این وجود امروز اولین عطسمو کردم. ولی از همه بدتر خمیازست که من اصلا فکرشو نمی کردم، خیلی رو فک فشار می یاره. (ولی من 2 تا فکم رو با دست روهم نگه می داشتم)
یک شنبه 11 مرداد:
صبح داشتم حاضر می شدم که برم بیرون که یهو دهنم پر خون شد نمی دونم چرا ولی شاید به دلیل اینکه به صورتم کرم زدم به بخیه اش فشار اومد ولی خیلی ترسیده بودم ولی کم کم خونش بند اومد. آخه زیر لبم قسمت راست تو فک بالام پر از بخیه بود. با زبونم بخیه هارو حس می کردم.
سه شنبه 13 مرداد:
عصری یه سر رفتم مطب دکتر اکرمی. امروز ازم راضی بود. یه سری سوال داشتم که ازش پرسیدم. من فقط یه مشکل داشتم اندازه 2 میلی خط وسط دندونای فک بالام جابجا شده بود که خانم دکتر گفت از عوارض عمله و خانم دکتر طباطبائی قبلا بهم گفته بود که فقط فک پایینو میشه درست کرد ولی بالا رو نه. بی حسیم هم چون فک بالاست برمی گرده. فک پایین امکان داره بر نگرده (یکی از آشناهامون بعد از 2 سال از عملش هنوز فک پایینش بی حسه)
یک شنبه 8 شهریور:
امروز رفتم سرکار. خبر خاصی نبود. خیلی از آشنا ها که منو میدیدن منو نمی شناختن وقتی می دیدن من می شناسمشون تعجب می کردن و باورشون نمی شد که من همونم. روز به روز داره ورم صورتم کمتر می شه و صورتمو بهتر نشون می ده.
دوشنبه 9 شهریور:
امروز صبح نتونستم بخوابم آخه دیشب با یه خانمی که قرار بود دخترش جراحی فک انجام بده قرار داشتم. ولی فکش انحراف داشت و اصلا دندوناش رو هم قرار نمی گرفت. براشون تا اونجایی که لازم بود توضیح دادم.
سه شنبه 10 شهریور:
امروز تولدم بود. امروز روزه گرفتم و با یه لیوان شیر کاکائو و یه کاسه آبگوشت افطار کردم.
یک شنبه 15 شهریور:
امروز هم روزه شدم ولی روزه شدن و نشدنم زیاد با هم فرقی نداره. عصری رفتم مطب دکتر طباطبائی. کشامو برام عوض کرد و یه بسته کش بهم داد و بهم یاد داد که چه جوری عوض کنم.
چهارشنبه 18 شهریور:
قسمت راست فک بالام هم حسش اومده. دیگه هیچ قسمتی از صورتم بی حس نیست. ورم صورتم هم خیلی کم شده. یه کوچولو دیگه ورم داره.
سه شنبه 31 شهریور:
عصری رفتم مطب دکتر نواب. خیلی دعا کردم فکمو باز کنه. دکتر دیگه دلش برام سوخت گفت می تونی باز کنی و چیزای نرم که جویدن نخواد بخوری و دوباره ببندیش. امشب نون توی آبگوشت تیلیت کردم و خوردم (با دست، آخه یه ذره بیشتر باز نمی شد و با قاشق نمی شد بخوری) دلم برا خودم می سوخت با این غذا خوردنم.
شنبه 4 مهر:
امروز صبح سر کار بودم. ظهر بعد از 2 ماه و ده روز رفتم رستوران برای نهار. برنج نرم برام آوردن با خورشت بادمجون با ماست موسیر. خیلی غذا خوردن برام لذت بخش بود. یه هفته دیگه مونده ولی دیگه این هفته خوبه می شه تحمل کنی. چون می تونم یه چیزایی بخورم. عصری زنگ زدم مطب خانم دکتر و برای شنبه یه وقت گرفتم. که دیگه کشامو باز کنه و براکت های ارتودونسیمو عوض کنه وکارشو شروع کنه.
ادامه دارد ...
امیدوارم خیلی زود خوب بشی و به آغوش گرم بلاگستان برگردی. نترسیا.
برایت آرزوی سلامتی دارم . .
به سلامتی، منتظرتیم
الان باید زیر تیغ باشی
امیرجان امیدوارم سالم و بهتر از قبل از زیر عمل بیای بیرون. بعد دوتا عکس هم بذار به سبک (قبل از عمل-بعد از عمل ) که ما هم بشناسیمت. وگرنه ممکنه فکر کنیم دی کاپریو اومده ایران :) برای تبریکت هم ممنون.
ابرات آرزوی سلامتی دارم. عکسی رو که احسان گفت یادت نره فقط :-)
سلام مهندس ، ای شاا... زودتر همه چیز اوکی می شه ، عزیز کاش یه دونه عکست رو قبل و بعد از عمل می ذاشتی تو وبلاگ تا ما هم با شما بیشتر آشنا شیم که اگر تو خیابون زیارتت کردیم عرض ادب کنیم، هم نتیجه کار دکتر رو ببینیم!!!
شاد باشی عزیز
خاطرت خيلي بامزه بود اميدوارم هر چه زود تر خوب شي
برات آرزوي سلامتي دارم
خدارو شکر که تا اینجابه خیر گذشته
خوب خوبه مثل اينكه روز به روز داري بهتر ميشي
اميدوارم كاملا خوب شي
به ما هم يه سر بزن
امیدوارم زودتر خوب بشی ... این روز ها زود میگذره - به 4 هفته بعدش فکر کن
سلام امیر جان . خاطراتت کلی بامزه بود و روحیه ای مثل تو میخواد که خاطرات عمل و بیمارستانو اینطوری تبدیل کنه به یه چیز جالب . خوشحالم که خوب و خوشی و امیدوارم زودتر خوب خوب بشی .
به به! خدا روشکر می بینم که به سلامتی عمل جراحیتون انجام شده و حالتون خوبه.ان شاءالله بهتر هم میشید.
امیدوارم هر چه زودتر سلامتی کامل حاصل شود و محتاج همکاران برادر گرامی نشوید !!
یکی از همکاران برادر گرامی شما !!
سلام.ببخش مزاحمه استراحتون شدم.می خواستم بدونم مشکل فک شما چی بود؟ چون ماله من اپن بایت هست الان هم ارتو دونسی دارم.من هم قراره برم پیشه دکتر مسگر زاده .میشه بیشتر توضیح بدی در مورد عملت. دو تا فکتم جراحی کردی؟جراحی رو قیافت تاثیر گذاشته؟لطفا زود جواب بدینsara_83622003@yahoo.com
سلام
خیلی خوبه که خوب شدی
موفق باشی امیرجان بیهوشی عوارض نداشت و اذیتت نکرد؟
سلام امیدوارم که زودتر خوب بشین بعد میخواستم بدونم که چند سال دارین و آیا ارتدونسی هم انجام دادین یا نه یعنی در زمان ارتو عمل شدین ؟
دوباره سلام میخواستم بدونم که کدوم فک تون مشکل داشت بلایی یا پایینی یعنی فک پایین جلو تر از فک بالا بود یا برعکس .
دیروز تو متروی مطهری یکی رو دیدم شبیه دی کاپریو بدو. یه نمه آشنا می زد. تو نمیدونی کی بود؟
مبارکه آقا. فکر کنم دیدن داری حالا
با سلام ميخوستم بدونم ايا ارتودنسي انجام دادين وايا هر دو فك بالا وپايين عمل كردين وچند ساعت بيهوش بوديد وبعد از عمل دردزيادي داشتيد يا نه ممنون ميشوم اگر جواب دهيد چون من هم قرار است عمل كنم چون فك پايين من جلو رفته ودر اخر شما چند سال داريد با تشكر
"امیرجان امیدوارم سالم و بهتر از قبل از زیر عمل بیای بیرون. بعد دوتا عکس هم بذار به سبک (قبل از عمل-بعد از عمل ) که ما هم بشناسیمت. وگرنه ممکنه فکر کنیم دی کاپریو اومده ایران :) برای تبریکت هم ممنون."اصلا از اين شوخي موخي ها نكن كه نفر اول خدمم
در ضمن از آقا امير هم به خاطر بي معرفتيم شرمندم
اميدوارم هميشه (مثل هميشه) همون امير با حال و خوش اخلاق و خوش تيپ باشي
دوست دارت آرش
راستي تو هميشه خوش تيپي چون :
صورت زيباي ضاهر هيچ نيست
اي برادر سيرت زيبا بيار
امير راستي آمار پست رو داري 1024
راستي ادرس سايت رو دكتر هام بده
خيلي حال مي ده
مي تونه به صورت كاملا زنده اوضاع رو دنبال كنه
منتظریم تا از نتیجه ی عملت برامون بنویسی . یادت نره
خيلي عالي ميشد اگه مطلبت عكس هم داشت .
قبل از عمل و بعد از عمل !
چه عمل نوشت جالبي ( به جاي روز نوشت !)
امیر خان خسته نباشی . من کاملا شرایطی رو که گفتی درک میکنم حدود ده سال پیش منم همین عمل رو روی فکم انجام دادم توسط یکی از شاگردان دکتر مسگرزاده که متاسفانه اسم ایشان الان یادم رفته .خاطراتت راکه میخواندم یاد خاطرات خودم افتادم درسته تا بازکردن سیمها کلی سختی باید بکشی ولی بعدش بقول خودت به زیبایی بعدش که فکر کنی قابل تحمل میشه . در مورد بازکردن سیمها هم بگم که هیچگونه بیهوشی یا آمپولی نداری سیمها رو خیلی راحت برات بازمیکنند و بعدش هم یواش یواش باید صبرکنی تا دهانت به حالت اولیه برگرده ولی سعی کن زود نخواهی چیزی بخوری فعلا هم پر خوری و شکم آباد تعطیل تا خوب خوب بشی . موفق و سلامت باشی همیشه یک دوست از ژاپن .هادی
انقد همه چیزایی که گفته بودی شبیه اتفاقایی بود که برای دختر داییم افتاده بود اگه تاریخ نمیزدی فکر میکردم اون نوشته
اون اوایل شهریور عمل کرده
سلام من نميدونم شما كي هستين اخه تو سايتتون هيچي ننوشته ولي گفتم بنويسم شايد جوابمو بدين من22سالمه از دوران راهنمايي ارتودنسي كردم فك بالام جلو بود ولي مشكلم كاملا حل نشد من پيش دكتر مسگر زاده رفتم ولي ايشون حاضر نشدن جراحي كنن اخه ميگفتن من چهره ام خوب ولي من هنوزم مشكل دارم اخه دهنم در حالت عادي باز. هميشه از خدا ميخوام يكي پيدا بشه بهم كمك كنه
من هم مي خواهم فكم را عمل كنم به زودي . نوشته هات رو دنبال مي كنم . ادامه بده...
سلام. امير از نتيجه ي عمل چيزي مي توني برامون بنويسي يا هنوز زوده ؟
هرچند دير فهميديم ولي خوشحالم كه هنوز اونقدر دير نرسيدم كه به پيتذا پارك نرسم .
salam
khobi?
kheyli khaterat khobi bod nemidonam to ortodensi kardi ya na
vali man bayad ortodensi konam kheyli mitarsam
doa kon
by
خاطرات بسيار بامزه اي بود/مرسي كه فكر بقيه بوديد و لحظه لحظه در جريان گذاشتيد/
فقط همون كه در بقيه كامنت ها هست لطفا عكس هاي واضح از قبل و بعد عمل در وبلاگ بذار + در اون مدت كه عمل كرده بودي چه جوري مي تونستي حرف بزني؟(گفته بودي زنگ زدم منشي دكتر و...)
مرسي ممنون ان شائ الله خوب خوبببببببب ميشي
سلام میخوام بدونم فک بالایی مشکل داشت یا فک پایین ، یعنی فک بالا جلو بود یا فک پایین .
اگر بگی ممنون میشم.
سلام دوست گرامي.من هم قصد همچين عملي رو دارم.مي خواستم بدونم اين عمل از بيرون دهان انجام مي شه؟منظورم اينه كه آيا پوست صورت از بيرون شكافته مي شه؟بعد اينكه من مي خوام اين عمل رو تو بيمارستان شريعتي انجام بدم -به نظر شما اينكه اين عمل رو يه دكتر جراح تو بيمارستان دولتي انجام بده ممكنه عمل خوب از آب در نياد و مشكلي بعدا برام پيش بياد؟اگر لطف كنين زودتر جواب بدين ممنون مي شم.در ضمن براتون آرزوي سلامتي هر چه زودتر مي كنم.از نوشته كاملتون هم سپاسگزارم.در پناه حق باشيد.
ایمیلم:mahnaz_eng78@yahoo.com
امیر جان خوشحالم که حالت خوب شده و عمل موفقیت آمیز بود. برات آرزوی سلامتی دارم.
سلام
ممنون از اين همه توضيح
اما در مورد خود عمل زياد توضيحي نداديد
آيا بعد از عمل چه مدت درد داشتيد؟ و دهنتون چه طوري بسته بود ؟ يعني مي تونستيد حرف بزنيد يا كلا" دندانهاي جلو هم بسته بود و زبان در دهان اسير بود ؟
خيلي جوك و جالب نوشتي... من احتمالا اين هفته جراحي داشته باشم؛ مشهد، دكتر شبان، هزينه 7 ميليون تومان!!! شما يه فك بودي يا هر دو فك؟ عكسهات رو جايي گذاشتي بشه ديد؟
سلام.خیلی خوب نوشتی استعداد نویسندگیت خیلی زیاده. من میخواستم بدونم هر دو فک رو جراحی کردی و برای جراحی کدوم قسمت هارو بریدن و بعد از عمل جای بخیه یا بریدگی روی صورتت نموند؟ اگه میشه چند تا عکس از قبل و بعد از عملت رو هم بزار. امید وارم که زود جواب بدی.با تشکر خدانگهدار
با سلام من در هند زندگي مي كنم و مشكل جلو رفتگي فك پايين در حد 5 ميلي دارم 35 سالمه .ميخوام اينجا چون هزينه عمل كم است عمل كنم.اينجا عملهاي زيباي خيلي كم انجام ميشود وميترسم نتيجه عملم خوب نشود . بعد از مشورت با جند دكتر كه هر كدام يك روش را را براي عمل پيشنهاد مي كردند .نهايتا يك دكتر را انتخاب كردم.دو دكتر براي عملم با هم همكاري مي كنند 1 ارتودنس2 جراح فك و صورت فرغ التحصيل انگليس و جوان 3 ,الان حدود سه ماه است ارتدونس ابتدا دو دندون بالام دندانهاي 4 بالا را كشيد و سيم كار كذاشت برنامه انها بدين شكل هست كه 3 ميل دندانهاي بالا را عقب بكشند با ارتدونسي كه ان را در اين 3 ماه حس مي كنم بعد حدودا 3 ماه ديگر عملم را انجام بدهند عمل بر فك پايين وان را حدود 8 ميل عقب بكشند.عمل از داخل انجام مي شود و در قسمت عقب فك پا يين برش انجام مي شود .به قول دكتر 2 شب بستري هستم و حدودا يك هفته دهانم بسته است, خواهشمندم بفر ماييد به نظر شما اين مراحل طبيعي است.واقعيت من خيلي نگرانم ,سايت شما واينكه مي توانم از توصيه شمااستفاده كنم تا حدود زيادي به من ارامش داده است, خواهشمندم خطراتي كه ممكن است من را تهديد كند وهر چه كه لازم ا ست من بدانم. من از راهنمايي خودتان بهره مند فرمايد با تشكر كيوان
ضمنا من از نظر ارتباط زباني با دكتر يه كم مشكل دارم چون زبان انگليسي را
سلام من جراحی فک در پیش دارم و تنها نگرانیم اون قسمتی ست که گفتید موها میریزیه من خیلی ناراحتم چون کم خونی هم دارم ینی دیگه در نمیاد ؟شما در چه حالید راستی قبش ارتودنسی هم داشتید؟جاش رو صورت نمی مونه ؟
سلام منم فکمو عمل کردم البته یه 2 سالی زودتر از تو . هر چی بیشتر خاطراتتو خوندم بیشتر همزاد پنداریم گل کرد مخصوصا در مورد اون نخای آویزون که از یه طرف تو گوشته . خلاصه خیلی جالب بود(خاطراتتو میگم)
سلام. من الان 9 روزه که عمل کردم. قبل از عمل داستان شما رو خوندم و بعد از عمل وقتی 9 شب نتونستم بخوابم و هنوزم درد ولم نکرده،همش توی فکر داستان شما بودم و دلم میخواست بیام بهت بگم دست مریزاد قصه گوی خوبی هستی.
سلام
من هم يه اطلاعاتي در مورد خود عمل مي خواستم ، يعني چه جوري عمل انجام ميشه ، از بيرون دهنو سرويس مي كنن يا از داخل
الان ارتودنسي دارم
ولي جراحم دكتر شبان - مشهده - هنوز وقت جراحيم معلوم نيست
با تشكر
سلام. با تشکر از شما دوست عزیز. من عمل بینی انجام دادم و تنفسم مشکل داره. آیا پس از عمل فک در تنفس از دهان مشکلی پیش می یاد؟ ضمنا فرم بینی شما تغییری کرد؟ شما هر دو فک را عمل کردید یا فک بالا را؟
من الان 3 هفته جراحی کردم واقعا دیکه کلافه شدم مشکلی که دارم دهانم باز نمی شه .صورتم ورم داره همش جوش می زنم .خدای زودتر تموش کن
مبارک باشه , شما هر دو فک رو عمل کرديد يا يک فک؟ فک بالا يا پائين؟ چونه شما احتياج به عمل داشت يا خير؟ عملت چند ساعت طول کشيد؟
من هم تقریبا یک سال پیش این جراحی را انجام دادم ، آن موقع هم قبل از عمل این وبلاگ را خوانده بودم. یکسال به این زودی گذشت.
هر دوتا فک را عمل کردم ، پیش دکتر محمد بیات توی کلینیک گاندی ، من به خاطر همین مشکل فک از سربازی هم معاف شده بودم ، هزینه عمل 6 میلیون شد که شامل همون هزینه جراحی و یک شب بودن در بیمارستان بود.
چون قبل از عمل خیلی مطالعه کرده بودم ، استرس کمی داشتم ، این عمل چون روی صورت هست به نظر عمل خیلی سختی هست ولی جزو عمل های خطرناک نیست.
دکتر بی هوشی از دوستان نزدیک بود روی تخت که خوابیدم شروع به حال و احوال پرسی کردم و در مورد پسرش که هلند برای ادامه تحصیل رفته پرس و جو می کردم که همکارش داشت یک سری تزریفات انجام می داد یک لحظه دیدم چشمام داره بسته می یشه هر کاری کردم که بسته نشه و بقیه صحبتم را انجام بدم که نشد دیگر یادم نیست حتی توی ریکاوری هم یادم نمی یاد فقط یک احساس سرما توی ذهنم بود ، بعدش هم بک کوچه یادم هست که از روی برانکارد خودم با کمک پرستار انداختم روی تخت ، چیزی درست و حسابی یادم نمی آید تا اینکه یک خانم پرستار با صدای بلند ، خیلی بلند من را صدا کرد تقریبا تا آن موقع خواب و بیدار بودم بعد از آن کاملا هشیار شدم ، فکر من بسته نبود از همون دقایق بعد از عمل تکون می خورد اما به سختی ولی با هیچ سیم یا چیز دیگری بسته نشده بود که این را دکتر به من گفته بود که شیوه تقریبا جدید هست ، ساعت 1 یا 2 بعد از ظهر بود که توی اتاق عمل بودم عمل تا ساعت 5 یا 6 طول کشیده بود ، بعد از اینکه بهوش آمدم کمی آب میوه و آب با قاشق چای خوری به هم داند دوباره خوابم برد درد داشتم که یک شیاف برام گذاشتند که دردم را تا نصف های شب اروم کرد نصف شب بود که با درد از خواب بیدار شدم باز یک آمپول زدند ، دماغم پر خون و لخته بود نمی تونستم درست و حسابی نفس بکشم ، لب ها شروع کرده بود باد کردن فکر می کردم همین الان که بترکند ، بعد از آمپیول فکر کنم 1-2 ساعت دیگر خوابید که باز از زور درد از خواب بیدار شدم و باز یک آمپول دیگر زدند ، چند دقیقه بعد یک عرق سردی بدنم را گرفت ، مثل این که با دوش آب سرد دوش گرفته باشم ، احساس تهوع کردم تا بیام به خودم بجنبم و این ظرفی که بابت تهوع بغل دستم بود را بردارم کل ملافه و تخت را به گند کشیدم مادرم بالای سرم بود که ترسید بنده خدا پرستار را صدا کرد ، از روز قبلش که چیزی نخورده بودم چیزی که بالا آوردم بیشتر خونابه و مایعات بود که موقع عمل رفته بود تو معده ی من ، پرستار مادرم را آروم کرد و گفت چیزی نیست طبیعی هست و خوب هست که خونابه و این مایعات بعد از عمل تخلیه بشود ،
ملافه ها رو عوض کردند لباس های من را هم عوض کردند سرم هم به من وصل بود از بعد عمل تا صبح روز بعد ، من دیگر کمی خوابم برد تا صبح ساعت 7-8 بود که دکتر آمد و دید و ابراز رضایت کرد و مرخص کرد ، گفت که صورتم توی هفته بعد شدیدا باد می کند ، رفتیم خونه روزی 4 تا قرص ژلوفن می خوردم با 4 تا قرص آنتی بیوتیک برای یادم نیست دو هفته شد یا یکماه که این قرص ها را خوردم، صورتم باد کرد شد اندازه هندونه 2 هفته طول کشید تا به حد قابل قبولی رسید دهنم باز و بسته می شد اما در حد اینکه یک قاشق چای خوری بره داخل دهنم ، حرف زدن در روزهای اول خیلی سخت بود ، بعد از دو هفته دکتر گفت که می توانی چیزهای نرم را بجوی که من این کار را نکردم ، یک هفته دیگر به سوپ خوری ادامه دادم ، وقتی زبانم به فک بالا می خورد فکر می کردم که الان هست که بیافتد بیرون ، درد داشت ، قورت دادن با توجه به این که زبان را باید می چسبودنم به کام ( فک بالا) سخت بود ، درد داشت ، صورتم از زیر چشمام به پایین تا گردن تقریبا بی حس بود که این بی حسی به مرور برگشت الا یک قسمت از لب پایین سمت چپ و زیرش که هنوز هم احساس مور مور شدن داره مثل موقعی که پای شما خواب می ره ،
من اولین وعده غذایی را تقریبا یک ماه بعد توی رستوران شرکت خوردم دقیقا همونجایی که یکماه قبل آخرین ناهار را خورده بودم ، صورتم از ماه 2 به بعد شروع به شکل گرفتن کرد ورم صورتم خیلی کم شد ولی هنوز ورم داشت ، بعد از عمل چون مدل قرار گرفتن عضلات صورت فرق می کنه عضلات شکل اصلی خودشان را می گیرند ، من اواسط بهمن 86 بود که عمل کردم و اواسط خرداد بود که کاملا به حالت طبیعی برگشتم بدون باد صورت و غذا خوردن عادی و صورت جدید که تا حدودی سنم را کمتر نشون می داد فرم بینی هم کمی فرق کرده بود یک ذره سربالا تر شده بود. من چون دندان هایم هم مشکل داشت ادامه معالجات را گذاشتم برای 6 ماه دوم سال 87 .اما نتیجه عمل :قبل از عمل من همیشه با دهان نفس می کشیدم به محض اینکه بینی تمیز شد کل تنفس من از راه بینی شد ، دهن من نیمه باز بود همیشه که بعد از عمل کاملا بسته هست.
وزنم 86 کیلو بود که تا 78 کیلو رفتم ولی الان دوباره 83 کیلو شدم .
آیا شما قبل از عمل ارتودنسی کردید ؟
سلام، من هم تا کمتر از 1 ماه دیگه همچین عملی رو دارم با همین دکتر که البته کلی تعریفشو شنیدم اما با این حال خیلی میترسم از خاطراتی که گذاشتی واقعاً ممنون خیلی بهشون احتیاج داشتم
برات آرزوی موفقیت و سلامتی می کنم:-)
man 1shanbe , 27 bahman 3 87 amal daram , bimarestan kasra , saat 10:30 , dr.mesgarzadeh ... va kolli mitarsam ... albate sar e amal e bini bihooshi keshidam vali az baste boodan e fak o dardesh mitarsam ... to kollan razi hasti ?
ghiafat taghir karde ?
baghie nazareshoon chie ?
migan khoob shodi ?
salam , man milad-am ,
amal kardam, khodemoonim sakhte haaaaa !!
zendegi baste be soop o mayeat shode !!
kollan zendegi tire O tar shode , hesabi ham pof kardam vali az kaboodi khabari nist !
delam pitza mikhad !!
az yekshanbe ke amal kardam daram az goshnegi mimiram !!
7kiloo laghar shodam !!
salam amir khan
haleton alan bayad kheili khob bashe
man irani hastam va alan dar keshvare iraq hastam.mikham vase amal biam iram.ye alame soal daram.
mishe ba e-mailam tamas begirin ta soalamo beporsam
chon tehran kasio nemishnasam.va be etelaate shoma kheili niaz daram.mamnooon misham age javabamo bedi
متشکرم از اطلاعات جامع و کامل شما.من یک هفته دیگر نزد دکتر بهنیا عمل دارم و حقیقتا کلی هم می ترسم و تمام نگرانی من از تغیرات صورتم است باز هم اگر امکان دارد در این زمینه بفرمایید ممنونم.
سلام من پنج شنبه 15 اسفند فک بالایم را عمل کردم و سه و نیم میلیون تومان به دکتر بهنیا دادم و حدود دو میلیون تومان برای یک شب در بیمارستان لاله و سیصد وبیست ویک هزار تومان هزینه وسایل اتاق عمل شد .من سه سال و نیم ارتودنسی داشتم تا فکم برای جراحی آماده بشود بعد پیش دکتر بهنیا رفتم و زمان جراحی معلوم شد و یکسری عکس ورادیولوژی از فکم گرفتم و به ایشان دادم .صبح بعد ساعت 5/7 بیمارستان بستری شدم و یکسری آزمایش خون ازم گرفتند و ساعت 5/11 ظهر مرا راهی اتاق عمل کردند .من خوشحال بودم ولی مادرم بغض کرده بود بعدا فهمیدم من را که بردند کلی گریه کرده .ساعت 5/3 عصر بود که احساس کردم دکترم میگه مریضم هوش امده ببرینش بخش ومن در حالت منگی صداها را میشنیدم خلاصه یک شب در بیمارستان ماندم پرستارها فوق العاده بودند چند بار خلت خونی بالا اوردم ولی کلا حالم خوب بود صورتم اندازه یک طالبی شده بود بلاخره مرخص شدم و به خانه امدم فکر کنم بینی ام یکم سر بالا شده اما از قبل پهنتر است .به جز چنه ام بقیه صورت بی حس است .من هر چیزی را که بخوام بخورم می ریزم تو مخلوط کن و نرم وشل تحویل میگیرم از جمله پوره مرغ .پوره سیب زمینی با ماست .بستنی نسکافه و انواع سوپها
سلام . من میلادم که ٢٧ بهمن ١٣٨٧ فک پایین رو پیش دکتر مسگرزاده عمل کردم ... منم تو وبلاگم دارم راجع به عمل فک می نویسم ... گفتم اگه بچه ها خواستن استفاده کنن . سوال هم داشتن بپرسن جواب میدم : http://junpesar.persianblog.ir/
من هم يه وبلاگ دارم در مورد جراحي فك و اگه كسي سوالي هم داره مي تونه توي نظرات وبلاگم بگه تا جواب بدم.
http://www.jawsurgery.blogfa.com/
سلام.
من بعنوان يك پيشكسوت در عمل جراحي فك به شما سلام ميكنم!
بيشتر از 6 سال ميشه كه هر دو فكم رو عمل كردم.
دكترم رامين امين شكروي بود.
كارش محشره!!!
هزينه ي عمل 2 ميليون شد (با كلينيك)
ضمن اينكه جراحي از زير لب بالا انجام شده بود و بدترين قسمتش براي من ورم صورتم بود.
الان ديگه يادم نيست قبل از عمل چه شكلي بودم!
سلام به همگی
دوست عزیز :(بابک: (سه شنبه، 8 بهمنماه 1387، 0:56 بعدازظهر))
که جراحیتون رو نزد دکتر بیات انجام دادید، لطفاً با ایمیل بنده :arash_ultra21@yahoo.com
تماسی بگیرید. بنده هم تا 2-3 ماه دیگه پیش آقای دکتر بیات عمل میکنم. ازت سوالاتی دارم. ممنون میشم اگه این لطف رو در حق بنده بکنی. منتظرتم.
من هم سال 1378 به خاطر تصادف و شکستگی عمل کردم.تمام مراحلی که تو گذروندی من هم تجربه کردم. الآن که ماجرای تو رو میخونم جالبه برام.من اون موقع 15 سال داشتم.سال به سال که میگذشت احساس میکردم فکم داره انحراف پیدا میکنه.سال 1385 رفتم پیش دکترم .ویزیتم کرد گفت چون یه طرف فکت رشد کرده یه طرف رشدی نداشته داره انحراف پیدا میکنه باید دوباره عمل بشه تا انحرافش رو بگیریم.من هم که حالا سنم به22 سال رسیده قبول کردم.
شهریور 85 رفتم که دکتر استخوان دو طرف فک پایینم رو ببره و با پلاک اونها رو به هم وصل کنه .اون روز عمل به خوبی به اتمام رسید.
روز بعد دکتر اومد واسه معاینه,چشمتون روز بد نبینه,4تا از دندونای پایینم ازبقیه دندانهام پایینتر بود ,دکتر خودش تعجب کرده بود,گفت فردا دوباره برم اتاق عمل اون 4تا دندان رو بیارم بالا.
برای دومین بار رفتم اتاق عمل دوباره بیهوشم کردن.ماجرای روز قبل تکرارشد. دکتر اومد واسه معاینه ,دندونام دوباره پایین افتاده بود.دکتر گفت من اونها رو آوردم سر جاش مثل اینکه دوباره افتاده پایین,اگه میخوای فردا واسه آخرین بار بریم که درستش کنم؟ من که دیدم حالا که اومدمو چند بار عمل شدم حتما دکتر یه چیزی میدونه دیگه ,واسه سومین بار رفتم تو اتاق عمل .
این دفعه دکتر گفت ببینم اگه تحمل کنی بیهوش نمیکنم ,تا دکتر شروع کرد به تکان دادن فک داد و فریاد من در اومد.او مجبور شد دوباره برای سومین بار بیهوشم کنه .
خلاصه اینکه این بار هم موفق نشد دندانهای من رو بیاره سره جاش.
کلا از عمل رازی نبودم .چون هم جای دندانهام به هم خورده هم فکم کمی انحراف داره. اون پلاکها هم که هنوز تو فکم هست. نمیدونم الآن که 10 سال از عمل اول و 3سال از عمل دومم میگذره باز باید برای در اوردن پلاکها و همچنین برای چینش دندانها عمل کنم یا نه.
من هم قراره بعد 7 ماه دوتا فكم را عمل كنم دكترم ضميري در شيراز
هزينه عمل 4 ميليون البته غير از هزينه بيمارستان
خواهش دارم اكه كسي عمل با دكتر ضميري دتره اينجا تايب كند ممنون ميشم
با سلام
من توی شیراز زندگی میکنم sarab جان
دکتر ضمیری همون که جراح پلاستیکه ؟؟؟ منظورته
سلام. منم هر دو تا فکمو 15 مرداد تو بیمارستان کسری دکتر هاشمی، عمل کرد. فک من از همون روز اول قفل نبود و یه رو بعد از عمل در حد 2 یا 3 میلیمتر میتونستم فکم باز کنم. از روز پنجم هم دکتر برام کش انداخته و گفته تا 4 ،5 هفته باید این کشا به دندونام باشه. تو هفته اول ورم صورتم یه خوده بیشتر شد و بعدش شروع شد به کم شدن...در حدی که الان که روز هفدم هست دیگه تو خیابون ماسک نمیزنم....این عمل دوره نقاهت خیلی سختی داره ولی من راضیم شکر خدا..
با سلام
دوست عزیز بنده در تاریخ 26 مرداد هر دو فک و گونه ها رو تحت جراحی قرار دادم (دکتر جعفری)
الان با اینکه یک هفته از جراحی میگذره اما هنوز ورم زیادی دارم
همچنین نمیتونم خودم غذا بخورم و یکی باید با قاشق بریزه تو دهنم
همچنین صحبت هم خیلی مشکل بکنم
میخواستم ببینم شا با این مشکلات روبرو نبودید؟
سلام
نگران نباش ورم صورتت تو هفته دوم رو به کم شدن میره. مشکل حرف زدن هم واسه همه هست..هم به خاطر اینکه فکت تکون نمیخوره هم به خاطر اینکه ماهیچه های صورت و لبها بیحسه. خود من با وجود اینکه 3 هفته از عملم میگذره چانه و لب پایینیم به طور 100% بیحسه ولی بقیه صورتم ار بیحسیش خیلی کم شده. من فقط دو سه روز اول با نی غذا خوردم از اون به بعد با لیوان و با قاشق کوچیک. امیدوارم زود تر خوب شی.
با سلام
من یه اطلاع رسانی بکنم که الحمدالله حالم خیلی بهتره
بالاخره امروز موفق شدم با نی غذا بخورم. بعد 17 روز
در ضمن ورم صورتم خیلی کمتر از قبله
ولی خوب هنوز ورم داره
طوری که لبام هنوز به هم نمیرسن
در کل فک کنم سختیاش رد شده باشه
از آقا محمد هم به خاطر راهنماییشون ممنونم
سلام ،
من دوشنبه هفته قبل خدمت دکتر شيرانی کلينيک گاندی عمل کردم ،
من اين مشکلايی که شما ميگين رو تا حدی داشتم امّا خوب خيلياشو نداشتم ،
از مشکلاتم بگم :
روز عمل : واقعا هيچ ترسی نداشتم چون من دوبار پاهام رو به صورت اساسی عمل کرده بودم
و اون عملها خيلی دنگ و فنگ زياد داشت
روز اول : ورمو خونابه و اين جور چيزا ... من انقد سر حال بودم وقتی بهوش اومدم که با کل
پرستارای recovery شوخی ميکردم و ازشون با نوشتن ميپرسيدم به کی رأی دادين
روز دوم : مشکل غذا خوردن و ورم ، درد ندارم فعلا ، البتّه من چون قبلا هم چند باری
عمل کرده بودم (جاهای ديگه رو) به دکتر گفته بودم همون تو اتاق عمل برام سوند بزنن که
مشکل ادرار پيدا نکنم ، يکم سوند اذيت ميکرد که موقع مرخصی کشيدن و يکم مجرای ادرارم ميسوخت که
رفع شد
روز سوم: مشکل تنفسی زياد ، گلاب به روتون خلط و خونابه امان ميبره امّا با بخور دادن و
استفاده از بخار حموم و قطره امشب رو سر کردم
روز چهارم : مشکلات خدا رو شکر تا حالا حل شده ، مشکل اصلی بنده غذا و شکممه
اين ورم فعلنا که خواهد بود
سلام
من چند بار ÷یغام گذاشتم ولی نه تایید شد ونه کسی جوابمو داد منم میخوام خاطراتم بنویسم تو وبلاگ شما چیکار باید بکنم؟
مرسی
....
جواب:
بنده جواب دادم بهتون. لطفا خاطرات خودتون رو برام بفرستید تا منتشر کنم. یا در همین بخش کامنت بذارین یا از طریق بخش ارتباط با من ارسال کنید.
سلام.شما قبل از عمل ارتودنسی داشتین؟برای همه اینطوره که دکتر تو دو مرحله سیمها رو باز می کنن؟یعنی یک بار کش میذارن و بار دوم چیکار میکنن؟می خوام ببینم دفعه دوم که رفتین دیگه هیچ سیمی تو دندوناتون نبود؟ممنون
سلام.انصافا خیلی دست به قلم طنزی داری.من و خانواده ام کلی خندیدیم.من قراره جراحی فک داشته باشم ولی از اینکه چهره ام تغییر کنه و زشت بشم بیشتر از عملش می ترسم.می خواستم ببینم چه قدر چهره ی تو تغییر کرده و ورم صورتت تا چند روز مونده؟راستی دمت گرم خیلی باحالی
سلام
اقا ارین میشه در مورد عملتون بیشتر توضیح بدید و اینکه هزینه دکتر و بیمارستان چقدر شد
با سلام
دوستان فکر میکنم رکورد بسته بودن دهن دست خودمه
بنده 62 روز با دهن بسته زندگی کردم!!!!! یعنی دو ماه
بعد دوماه هم هیچی تو دهنم نیست. جراحی من دو فک بود و خیلی هم سنگین
الان تنها مشکلی که دارم اینه که فک بالا یه مقدار تکون میخوره. البته دکتر گفته مشکلی نیست خوب میشه ولی میخوام بدونم کسی همچین مشکلی رو داشته؟
در کل جراحی فک خیلی سخته
تورو خدا يكي به من بگه از عملش راضي بوده يا نه - يني بعد از عمل فكش كج و كوله نشده - تو حرف زدن مشكل نداره - آخه من ميخوام ارتودنسي كنم همه دكترا ميگن با ارتودنسي دندونات فقط رديف ميشه - فك پايينت كه عقبه درست نميشه - اگه ارتودنسي كني و عمل فك رو انجام ندي بعد چند سال دندونات به حالت اول بر ميگرده - همه بهم ميگن ضروري نيست - اما دكترم ميگه خيلي تغيير ميكني و خوب ميشي - من از سختي عمل نميترسم فقط ميخوام بدونم بعد از عمل يني يك سال دو سال بعد مشكل خاصي به وجود نمياد - عوارض بد و ترسناك نداره؟مثل درد دائمي فك و مشكل تكلم و كج شدن و از اين جور حرفا - تو روخدا يكي جوابمو بده
سلام دوستان برای همه شما دوستان عزیز ارزوی شفا و بهبودی دارم ولی باید عرض کنم که رکورد دهن بسته متعلق به بنده میباشد نزدیک سه ماه الان عجله دارم سرفرصت بر میگردم و کلی توضیحات دارم. بای
در پاسخ به سما: عمل فک یکی مهم ترین وسخت ترین عمل های زیبایی وترمیمی میباشد. اگر لازم به عمل باشه دکتر ارتدنتیست میگه. به فرض گفت باید عمل شه. می ری پیش یک جراح فک وصورت بهت وقت میده.اگه فک پایین تا حدود 10 تا14 میلیمتر جلو باشه نیازی به عمل هردو فک نیست. فقط فک بالا عمل می شه وجلو میاد و اگه اختلاف بیش ار 15 میل باشد هر دو فک عمل میشه همین طور برعکس. جراح خوب باشه هیچ گونه نگرانی نداره. تنها چیزی که این عمل نیاز داره صبر وحوصله هستش. بازم اگه سوالی در رابطه با اینکه چجوری عمل میشه بگو تا بگم . چون خودم 10 روزه که عمل کردم ...
سلام خوبین
من مسعود 22 ساله از عسلویه هستم
قصد دارم دو ماه دیگه عمل فک انجام بده اما از تبعاتش می ترسم
میخوام عملمو تو شیراز انجام بدم اگه کسی از دوستان دکتر خوب سراغ دارد با اسم و تلفن مطب و هزینه تقریبی ایشان را به من پیشنهاد بدهند به آیدی ام پی ام بدن مرسی
سلام ،ممنون از شما امیر آقا و در ضمن الهام خانم از یزد
داستان و وضیعت فک من هم تا حد زیادی شبیه به الهام خانمه به علاوه من هم ساکن یزدم . 21سالمه ، مشکل از 13 ، 14 سالگی شروع شد ، گفتن باید 17 سالت بشه، توی دبیرستان فکم به شدت رشد کرد و قیافمو عوض کرد تو ی 17 سالگی ، سوم دبیرستان ارتودنسی رو شروع کردم البته بهم گفت که درمان ایده آل با جراحیه ولی یه چیز باعث شد اون موقع والدینم جراحیو قبول نکنن ، ترس از بیهوشی ، به هر حال ارتو دونسی رو شروع کردم بدون جراحی تا سه سال . اما وقتی که یه کم بزرگتر شدم خودم افتادم دنبال کار جراحی ، بالاخره تونستم خونوادمو راضی کنم و این هفته با همون دکتر کا ر ارتودونسی برای جراحی رو شروع کردم ، اون موقع 800 هزار تومن اما حالا دومیلیون ودویست ، اما نمی دونم پیش کدوم دکتر جراح برم ، دکترایی که راهنماییم کردن گفتن دکتر بیهوشی از دکتر جراح مهمتره ، می دونم جراحی توی تهران بهتره ولی به دلیل محدودیت مالی نمیتونم روی غیر از یزد حساب کنم.....................................اگه شما ایمیل این الهام خانم از یزد رودارین تو رو خدا به من بدین چون دکترای یزد زیاد نیستن وحتما این خانم آمارشونو بیشتر ازمن داره...اگه کسه دیگه ای هم در مورد جراحای یزد یا بیمارستاناش چیزی میدونه کمکم کنه : arash.1900@yahoo.com
با سلام من مشکل فک فوقانی وفک تحتانی دارم.فک بالا عقب و فک پایینم کمی جلوتر است.اگر در اصفهان دکتر خوبی سراغ دارین لطفا بهم معرفی کنید.با تشکر فراوان
اينم وبلاگ من، اگر دوست داشتين سر بزنين، فعلا مطالب قبل از عمل را دادم مينويسم.
http://jawsurgery.blogfa.com
سلاااااام
واقعا وبلاگت عالی بود منم 6روزه که عمل کردم پیش دکتر مسگرزاده
هنوز کلی ورم دارم
نوشته هات انقدر واضح و کامل بود که وقتی واسه اولین بار رفتم مطب دکتر انگار قبلا رفته بودا و تمام مراحل رو بلد بودم
از همه مهمتر این بود که ترس نداشتم
خلاصه اینکه مرسی خیلی مفید بود
منم جان عزیز میترسیدم بمیرم
با اینکه 20 سالم بود هزار تا آزمایش قیل از عمل خودم داده بودم که مطمئن بشم سالمم
حالا شانس من هر شب مهمون داریم هر شب بوی چلو کباب و غذاهای خوشمزه میاد هیشکیم به من فکرم نمیکنه!!!
اها راستی شربت ها خیلی خوشمزن به خصوص مولتی ویتامییین که عاشقشم
ورمم کم شد میام میگم خوشگل شدم یا نه!!:ِ حتما شدم:ِ