بازگشت به صفحه اصلی
بازگشت به صفحه اصلی
لینک دونی
نرم افزارهای رایگان
 ZC Blu-ray DVD Creator 4.0.1 : این برنامه رایگان و حدودا 16.4 مگابایتی همانطور که از نامش پیداست کارش ساختن دی وی دی های Bluray می باشد. (جدید)

 Glary Utilities 2.27.0.982 : یک برنامه رایگان و حدودا هشت مگابایتی همه کاره برای شما که کارهای ریز و درشت مختلفی را برای شما در زمینه های امنیت، پاک سازی و ... انجام می دهد. (جدید)

 Virtual Magnifying Glass 3.4 : یک برنامه رایگان برای بزرگ نمایی بخشی از صفحه نمایش. مجانی و حدودا 2.5 مگابایتی. (جدید)

 Free Network Search Engine 1.2.1 : یک موتور جستجو برای شبکه شما! مجانی و 2.8 کیلوبایتی. (جدید)

 Mark Reader 1.0 : یک برنامه رایگان درخصوص کار با فایلهای با فرمت .3dr و .pcr رایگان و کم حجم! (جدید)

 Snail Sync 1.0.0 : توضیح فارسی برای این برنامه هنوز ارائه نشده است. در صورت تمایل به صفحه انگلیسی مربوط به برنامه مراجعه کنید. (جدید)

 PrintConductor 1.5 : برنامه ایی برای چاپ کردن تعداد زیادی از اسناد و داکیومنت ها به صورت دسته ایی. مجانی و زیر یک مگابایت. (جدید)

 FlashTray Pro 4.0 : توضیح فارسی برای این برنامه هنوز ارائه نشده است. در صورت تمایل به صفحه انگلیسی مربوط به برنامه مراجعه کنید. (جدید)

 Free Network File Locator - Lan Search Pro 9.0 : برنامه ایی رایگان برای جستجوی سریع در یک LAN. مجانی و حدودا 900 کیلوبایتی. (جدید)

 Batch File Rename 0.6.3805 : یک برنامه رایگان برای تغییر نام دسته جمعی تعداد زیادی فایل با امکانات مختلف. مجانی و حدود هفتصد کیلوبایتی! (جدید)

 Free Network Scanner 4.4.7 : توضیح فارسی برای این برنامه هنوز ارائه نشده است. در صورت تمایل به صفحه انگلیسی مربوط به برنامه مراجعه کنید.

 SoftPerfect Personal Firewall 1.4.1 : یک فایروال رایگان برای شبکه تحت نظارت شما. مجانی و 880 کیلوبایتی.

 File Ver 6.0.2.2 : یک ابزار رایگان و کم حجم برای یافتن و به روز کردن یک درایو یا بسته اضافی، برای فایل های انتخابی شما.

 Disk Bench 2.5.3.2 : توضیح فارسی برای این برنامه هنوز ارائه نشده است. در صورت تمایل به صفحه انگلیسی مربوط به برنامه مراجعه کنید.

 Cover Printer 1.3.0.2 : یک برنامه کم حجم و مجانی برای طراحی و درست کردن Cover برای سی دی ها و دی وی دی هایتان.

 Free Erase Temp 3.5.0.0 : یک نرم افزار کوچک، کم حجم و رایگان برای پاک کردن فایل های بیهوده و بدون فایده از روی سیستم شما.

 Task Coach 1.1.0 : اگر می خواهید فهرست کارهای روزمره خودتان را داشته باشید و هیچ کاری را فراموش نکنید، این نرم افزار رایگان را برای تنظیم کردن برنامه های روز مره خودتان و یادآوری آن ها، دانلود کرده و نصب کنید. حجم در حدود 9 مگابایت.

 NetTraffic 1.3.2 : توضیح فارسی برای این برنامه هنوز ارائه نشده است. در صورت تمایل به صفحه انگلیسی مربوط به برنامه مراجعه کنید.

 Crystal DMI 1.0.6 : با کمک این نرم افزار رایگان اطلاعات کامل بایوس سیستم خود را بدست آورید.

 ProduKey 1.45 : توسط این برنامه رایگان و 45 کیلوبایتی، شماره سریال (CD-Key) ویندوز و مایکروسافت آفیس مورد استفاده خود را ببینید و یا بازیابی کنید.

 Nokia Software Updater 2.5.8 : با کمک این ابزار رایگان و رسمی شرکت نوکیا، می توانید نرم افزار گوشی موبایل نوکیای خود را به روز کنید. قبل از انجام عملیات با پشتیبانی نوکیا تماس گرفته و تمام موارد گفته شده توسط آن ها را رعایت کنید تا به گوشی شما آسیبی نرسد.

 Crystal CPU ID 4.15.5.452 : دلتان می خواهد اطلاعاتی در خصوص سیر تا پیاز CPU کامپیوتر خود بدانید؟ پس این برنامه و نرم افزار رایگان و نیم مگابایتی را از دست ندهید. با کمک این برنامه اطلاعات ریز و درشتی از CPU خود بدست آورید.

 Crystal Disk Mark 3.0 : یک برنامه رایگان برای محک زدن و چک کردن هارد دیسک شما. مجانی و حدودا 1.3 مگابایتی.

 SMART Monitoring Tools 5.39.1 : یک برنامه برای دادن اطلاعاتی مفید در خصوص عملکرد سیستم و دادن گزارش های مربوطه. مجانی و 400 کیلوبایتی.

 Crystal Disk Info 3.7 : یک برنامه رایگان برای کسب اطلاعات بیشتر در خصوص هارد دیسک یا هارد درایو شما. مجانی و 1.3 مگابایتی.

 HandBrake 0.9.4 : یک برنامه رایگان و حرفه ایی برای تبدیل فرمت برخی فایل های ویدئویی به یکدیگر. مجانی و حدودا 5 مگابایتی.

 AMBEDSoft Copy Cat 1.0 : یک نرم افزار مجانی برای کپی چندین فایل با یک کلیک. کپی کردن فایل ها در فلدر های مختلف با یک کلیک! مجانی و 362 کیلوبایتی.

 PNotes 6.5.110 : یک نرم افزار مجانی برای یادداشت کردن سریع مواردی که به ذهنتان می رسد. یک تکست ادیتور رایگان بر روی دسکتاپ! با کمک این نرم افزار دیگری هیچ چیزی را از دست نمی دهید!

 JShot 1.3 beta : یک برنامه مجانی برای عکس برداری از بخشی از صفحه نمایش. رایگان و حدودا سه مگابایتی.

 phpMyAdmin 3.3.5.1 : این برنامه رایگان معرف حضور برنامه نویسان وب و مخصوصا پی اچ پی کاران می باشد، برنامه ایی رایگان برای استفاده از mySQL و مدیریت آن.

 Clean Haven 2.1 : یک برنامه مجانی برای سر و شکل دادن و تر و تمیز کردن یک تکست و یک نوشته. حجم در حدود سه مگابایت.

 Data Encryption Sub256 1.0 : یک برنامه رایگان برای رمز گذاری بر روی یک فایل به طوری که دسترسی دیگران به آن فایل غیر ممکن شود. برای استفاده از این برنامه باید فریم ورک دات نت بر روی سیستم شما نصب باشد. بسیار کم حجم!

 CoolSQL 0.9.5 : یک نرم افزار رایگان و مجانی برای برای دیدن و مدیریت کردن پایگاه داده یا دیتا بیس. حجم در حدود 12 مگابایت.

 Free AVI to FLV Converter 4.1.5 : یک برنامه رایگان و حدودا 8 مگابایتی برای تبدیل فایل های AVI به فرمت FLV. مجانی!

 Photo Magician 1.0.1.0 : یک برنامه رایگان و سریع برای تغییر سایز و اندازه تعداد زیادی عکس به سرعت هر چه تمام تر و همزمان!

یکشنبه، ۲۴ مردادماه ۱۳۸۹ - آرشيو
دوره آموزشی در پادگان خاتمی یزد کد 87
خب بالاخره به هر تقدیری بود من هم داخل این کوزه افتادم و برای تاریخ اول شهریور قراره که به خدمت سربازی اعزام بشم! محل دوره آموزشی من هم کد 87 یا همون پادگان خاتمی یزد هست که باید خودمو به اونجا معرفی کنم! (مثل بازیکنان تیم ملی که خودشون رو باس به مربی معرفی کنن!).
به هر حال دو ماه آموزشی رو باید در یزد سپری کنم و بعدش دیگه انشالله تهرانم! (متاهل بودن و اینا!) موردی هم که هست اینه که حدود بیست روز از این دوره در ماه مبارک رمضان هست و ما هم که روزه بگیر و تو خوب بخوان حدیث مفصل از این مجمل !! همون طور هم که احتمالا می دونید با مدرک لیسانس نرم افزار به خدمت میرم و احتمالا این باعث میشه سخت گیری های کمتری نصیبمون بشه.
از همین حالا تا اواخر مهر ماه و شاید هم اواخر شهریور (که احتمالا برای میان دوره به تهران اعزام!! میشم) بای بای.
پ.ن:
خب باید چهارشنبه ساعت 8 شب (یعنی چند ساعت دیگه) ترمینال باشم و اونجا خودمو معرفی کنم! (مثل تیم ملی) به هر حال این عدد 87 ( کد دوره آموزشی ) هم رفت جزو عدد های زندگیم!

هدفم از نوشتن همچین چیزی چند چیزه؛ چون خودم قبل از عمل (یعنی همین حالا) به شدت استرس و ترس داشتم و دارم، این رو برای کسایی می‌نویسم که همچین عملی دارند و بعد برای فهمیدن چند و چونش متوسل به جستجو در اینترنت می‌شن و به اینجا می‌رسن. هدف بعدیم هم ثبت در تاریخ هست واسه اینکه بعدنا خودم بخونم (البته اگه از زیر عمل فردا زنده بیرون اومدم!) خلاصه این طوریاس. مطالب جدید هم به انتهای همین پست اضافه میشن.

(در انتهای این پست هم می تونید خاطرات یکی از خوانندگان این وبلاگ در خصوص جراحی فکشون رو هم بخونید)


جراح:

دکتر ابوالحسن مسگرزاده


بیمارستان:

بیمارستان کسری


هزینه عمل:

سه میلیون تومان برای خود دکتر و یک میلیون و صد و سی و شش هزار تومان برای بیمارستان. اینجا تهران، مرداد 1386


زمان عمل:

صبح یک‌شنبه هفت مرداد هزار و سیصد و هشتاد و شش


وزن قبل عمل:

هفتاد و یک کیلوگرم ناقابل!


شنبه، 6 مرداد 86:

صبح زود رفتم آزمایشگاه و آزمایش‌های قبل از عمل رو دادم، آزمایش خون و ادرار (آزمایش ایدز، هپاتیت و ...). فردا هم باید نتیجه‌اش رو بگیرم و برم بستری بشم.


یک‌شنبه، 7 مرداد 86:

صبح ساعت 5 صبح بیدار شدم و ساعت 5 و نیم رفتیم دنبال برادرم (که پزشکه) و رفتیم به سمت بیمارستان. حدود ساعت ده دقیقه به شیش رسیدیم و رفتیم فرم بستری شدن رو گرفتیم. یک سری چیز میز امضا کردم و بعدش بهم گفتم برم طبقه هقتم برای بستری شدن. اول که رفتم پرستار ازم فشار خون گرفت و یه قرص هم بهم داد که بخورم. این رو هم بگم که از ساعت 12 شب قبلش هیچی نخورده بودم. قرار بود من عمل اول باشم (یعنی اینطور که فکر می‌کردم) ولی نمی دونم چی شد که افتادم عمل سوم. ساعت 7 روی تخت خوابیدم و یک سرم قند و نمک به دست چپم وصل شد (که تا فردا ساعت 8 صبح کماکان بهم وصل بود) و ساعت 12 و نیم بود که یکی اومد گفت، مریض دکتر مسگرزاده بیاد برای عمل. نمی‌دونید این مدت چقدر سخت و با استرس گذشت. خلاصه رفتم دم در و سوار بر یک فروند ویلچر شدم و دمپایی بیمارستان را هم در آوردم و بردنم و سوار آسنانسورم کردن. اینجا بود که دیگه به داداشم هم اجازه ندادن بیاد و من و زن که می بردنش برای سزارین توی آسانسور بودیم. اینجاها و کمی بعدش از شدت ترس دیگه داشت اشکم هم در می‌یومد. خلاصه رفتم در محیط اتاق های عمل و منتظر خالی شدن بودم. ولی که چه حالی داشتم. بالاخره بردنم تو اتاق عمل، خود دکتر رفته بود استراحتی بکنه، دکترهای بیهوشی اومده بودن و بیهوشم کردن. یه ماسک گذاشتن دم دهنم و گفتن نفس بکش و بخواب. این کار رو کردم و دیگه هیچی نفهمیدم (به دکتر گفتم اگه زودتر به هوش اودم چی؟ گفت نگران نباش من با ماهی تابه وایسادم بالا سرت!!) تا توی اتاقم بود که خواهرم و باقی بستگان رو دیدم. شب هم خیلی سخت گذشت، نمی تونستم بخوابم. خدا خیر بده همراه تخت بلغیم رو. وقت هایی که بابام خواب بود، اون کارهام رو می کرد. این رو هم بگم که سخت ترین قسمتش اولین ادرارم بود که هر کاری می کردم نمی اومد. خلاصه با هزار بدبختی ادرار کردم ( به مقدار زیاد ) و کمی راحت شدم. شب رو گذروندم و صبح شد.


دوشنبه، 8 مرداد 86:

ساعت 7:50 دقیقه دکتر مسگرزاده اومد صورتم رو دید و یک سری هم توصیه کرد (مثل اینکه مسواک نرم بزنم، با سرم یا آب و نمک دهنم رو شستشو بدم، چی بخورم و همچین صحبت هایی. ساعت حدود 10 هم مرخص شدم و اومدم خونه. فعلا هم حال و روز زیاد خوشی ندارم. دهنم رو نمی تونم باز کنم. فعلا منتظرم ببینم چی پیش می یاد.


سه شنبه، 9 مرداد 86:

اتفاق خاصی نیافتاد. فقط اینکه یک خورده نفس کشیدنم سخته. یعنی توی بینیم یه جورایی پره و مرتب باید قطره بریزم و اینها. داروهای رو هم که باید صبح و ظهر و شب بخورم. طبیعتا هم فقط مایعات می خورم. شب سه شنبه رو هم راحت تر از شبهای قبل خوابیدم. مشکلم فعلا بینیم و پروتزی هست که توش به کار بردن. نمی دونم کی ورمش می خوابه. البته دکتر گفته تا سه چهار روز بعد از عمل ورم داری و بعدش کم کم خودش خوب می شه.


چهار شنبه، 10 مرداد 86:

شبش رو بهتر از شب های قبل خوابیدم. صبح زود پا شدم ( حدود ساعت 5 و 6 ) و یک سر رفتم حمام. اتفاق خاصی هم امروز نیافتاد. از اغذیه ایی که میل کردم می تونم به اینها اشاره کنم!؛ چای، آب یخ، فالوده‌ی طالبی (طالبی، مقداری یخ و شکر که می‌ریزیم داخل مخلوط کن)، شیر موز، شیرموزپسته، مقدار کمی آب گوشت (که بیشترش رو نخوردم و در صورت ادامه دادن به خوردن گلاب به رویتان ممکن بود بالا بیاورم)، مقدار کمی عصاره‌ی سوپ که باز هم نتوانستم کامل بخورم، یک لیوان قرص جوشان، یک لیوان یا بیشتر آب آناناس، داروهام (از آنتی بیوتیک بگیر تا قطره و پماد و ...) ضمنا آخر شب و اول صبح هم مسواک کردم و دهنم رو با سرم قند و نمک شستم. شب هم عده‌ایی از دوستانم اومدن عیادت! نامردها همشون هم سیب برداشتن واسه خوردن!! فعلا همین. کلا اوضاع خوب سپری می‌شه و مشکل خاصی نیست. از اینکه نمی‌تونم دهانم رو باز کنم هم زیاد مورد عذاب واقع نیستم. کم‌کم عادت کردم و دارم روزشماری می‌کنم برای تمام شدن این چهار هفته. ورم صورتم کمتر شده، حرف زدنم هم بهتر. طبیعتا مدت زمان نشستن پشت کامپیوتر هم بیشتر شده. دیگه همین!


پنجشنبه، 11 مرداد 86:

جانم برایتان بگوید که اتفاق خاصی نیفتاد و به خیر و خوبی گذشت. صبح و ظهر و عصر را به انتظار دیدن یک مهمان ویژه (!!) و عزیز سپری کردم، شب هم از سوپی که هامن مهمان ویژه برایم آورده بود (و انصافا دستشان هم درد نکند) کلی (کلی که چه عرض کنم، مقداری) نوش جان کردم، «چارخونه» رو دیدم و ساعت 12 خوابیدم. (راستی این را یادم رفت بگویم که امروز خواهرم یک معجون درست حسابی را مخلوط کرد و به خوردم داد؛ شیر، مغز پسته، مغز گردو، آناناس و خرما، خودت حسابش را بکن)


جمعه، 12 مرداد 86:

امروز صبح یکی از دوستان دوران دانشگاه رودهنم (ایمان عزیز) تشریف آورد و کلی با سی‌دی‌های DivXش بهم حال ( ِ اساسی) داد و کلی هم میوه خورد!! (پسر، ریش و پشت مو رو داشته باش) برای ناهار هم رفتیم خونه‌ی برادرم (ناهار که البته برای دیگران فسنجون و قرمه‌سبزی و برای بنده مقداری از همان سوپ دیشبی بود). مسکه امروز ورم صورتم بیشتر شده بود، و درست مثل این بچه های دبستانی توپولو شده بودم! فردا شب هم وقت دکتر دارم (در واقع دکتر گفته برم پیشش برای بازدید!!) باید ببینم دکتر چی می‌گه و آیا از نتیجه راضی هست؟ راستش امروز دو فروند ماسک صورت هم خریدم و هنگام تردد در سطح شهر از آن‌ها (طبیعتا از یکی‌شان) استفاده می‌کنم. فعلا که اوضاع به لطف خدا، خوب و روبه‌راه‌است.


شنبه، 13 مرداد 86:

صبح‌ها معمولا برنامه جالب «مردم ایران سلام» را دیدم و همین‌طوری صبح را ظهر و ظهر را عصر کردم تا ساعت 7 رفتم پیش دکترم. به محض اینکه وارد مطب شدم یکی از همکارانش گفت واااای، شمایید، چقدر عوض شدین و اینا. بعد رفتیم پیش خود دکتر (زیاد هم در مطب معطل نشدیم و زود رفتیم تو) دکتر گفت اوضاع خوبه و مشکلی نداره و از نتیجه هم طبیعتا راضی بود و گفت ورم طبیعیه، می گفت عمل سختی بود، یه تیکه ازش پرسیدم عملم خیلی سخت بود، گفت «عمل راحتی نبود» یادداشت‌هاش رو هم نگاه کرد و گفت اینجا نوشتم که در تراشیدن فك پایین سمت چپش با سختی روبرو شدیم. ضمنا می‌گفت چون بیهوش بودی، واسه راحتی خودت، دندون‌های عقل بالات رو هم برات درآوردیم؛ یک تشکر و دمت گرم حسابی نثارش (لازم به ذکر است که حدود یک سال پیش دندون‌های عقل پایین رو با جراحی در آوردم بودم و بسی سختی و ورم نیز کشیده بودیم قبلا) ضمنا با این چوب‌ها (که نمی‌دونم اسمش چیه) به آرومی زخم‌ها رو دید و گفت خیلی تمیز نگه داشتی و مشکلی نیست. بعد دوباره تاکید کرد که مایعات بخور و گفت یه هشت نه روز دیگه دوباره بیا که ببینمت. برای 22ام وقت گرفتم که برم پیشش. شب هم جایتان خالی با یکی!! رفتیم سینما فرهنگ؛ فیلم «پاداش سکوت» نگران قیافه‌ی من هم نباشید، ماسک زده بودم. همین.


یک‌شنبه، 14 مرداد 86:

اتفاق خاصی نیفتاد. فقط یک گزارش بدهم که از صبح تا شب چه چیز‌هایی نوش جان کردم؛ دو لیوان چای، سه لیوان معجون (شامل شیر، موز، پسته، گردو، خرما، شکلات، آناناس، شکر)، دو کاسه سوپ جو، یک لیوان آب هلو، یک لیوان آب انبه، یک لیوان آب آناناس، یک لیوان فالوده طالبی (شامل یخ، طالبی و شکر)، آنتی بیوتیک، مولتی ویتامین و یک لیوان نوشابه! فقط همین!


دوشنبه، 15 مرداد 86:

خبر خاصی نبود. فقط بگم که دیگه کم کم هی داره گرسنه‌ام میشه.


سه‌شنبه، 16 مرداد 86:

دیروز شرایط رو جوری دیدم که می‌شد رفت بیرون و سر کار. در مترو و خیابان‌ها ( با اینکه لازم هم نبود زیاد، چون ورمم کمتر شده بود) ماسک می‌زدم. ساعت هشت و نه دو لیوان معجون روزانه‌ام رو خوردم و از ساعت ده تا سه در دفتر بودم و بعدشم برگشتم خونه و سوپم رو خوردم و بعدش هم یک لیوان فالوده. چندی بعدش یک لیوان شیرموز و باز هم یک کاسه سوپ خوشمزه و جدید. ولی باز هم با شکمی تقریبا (یکمی!) گرسنه خوابیدم. باید یک فکری به حال این قضیه بکنم. نه، این جوری نمیشه و اصلا نباید این جوری بمونه که من گرسنه بمونم. ماکارانی، همبرگر، قیمه و ... وااااای چه غذاهای خوشمزه‌ایی.


چهار‌شنبه، 17 مرداد 86:

خبر خاصی نبود. یه پنج شش ساعتی رفتم سر کار، با مترو، با ماسک، فعلا هم اتفاق جدید نیفتاده، فقط ورم صورتم خدا رو شکر کمتر شده و کلا اوضاعم هم خیلی بهتر شده. شب‌ها هم خیلی راحت (و مثل خرس) می‌خوابم تا صبح. تازه کجاش رو دیدین!؟ رانندگی هم می‌کنم، اما خیلی با احتیط.

پنج‌شنبه، 18 مرداد 86:
یازده روز از عملم گذشته! دمش گرم. امروز هم رفتم سر کار و زود برگشتم (پنج‌شنبه‌اس ناسلامتی‌ها !!) اتفاق خاص دیگری هم نیفتاده است. غذایم هم همان قبلی‌هاست فعلا. فقط این‌که زود به زود گرسنه‌ام می‌شه. خیلی هم هوس همبرگر، پیتزا و ماکارانی کرده‌ام. دلم هم می‌خواد زودتر خودم را یک جایی بکشم (وزن کنم) و ببینم آیا وزن کم کرده‌ام؟ و اگه کم کرده‌ام، چقدر. حالا شما زیاد خودتان را ناراحت نکنید، بعدش می‌خورم و جبران می‌شه. به جان شما!


جمعه، 19 مرداد 86:

مثل روزهای دیگه سپری شد و اتفاق خاصی نیفتاد. این دومین جمعه‌ایی هست که همراه با بسته بودن و در واقع قفل بودن فك من می‌گذرد.


‌شنبه، 20 مرداد 86:

راستی پسفردا برای دومین بار باید برم پیش دکترم. در واقع خودش گفته بود که یه هشت نه روز دیگه بیا ببینمت. باید برم ببینم چی می گه، هر چی گفت می یام بهتون می گم. راستی خودم را امروز وزن کردم حدود 67 کیلو بودم یعنی چیزی حدود 4 الی 5 کیلو لاغر شده‌ام در این مدت. خدا به خیر کنه. راستی امروز پودینگ هم برام درست کردن و از اون هم می‌خورم. روشش چه جوریه و چیا توشه!؟ شیر، کره، وانیل، آرد، شکر و کاکائو. طرز تهیه‌اش هم خیلی سخت نیست، بریز تو یه ظرف، روز گاز یه خورده هم بزنم، یه خورده که سفت شد بذار تو یخچال. بعدش نوش جان کن (البته به همین سادگی‌ها هم نیست) فعلا.


یک‌شنبه، 21 مرداد 86:

مورد خاصی اتفاق نیفتاد. فردا باید برم پیش دکتر. راستی امروز اولین عطسه‌ام را هم کردم (اولین بار بعد از عمل)، یه کوچولو از عطسه می‌ترسیدم، چون در واقع یک فشار ناگهانی وارد می‌کنه و می‌خواد که دهان رو باز کنه.


دو‌شنبه، 22 مرداد 86:

رفتم پیش دکتر. البته خودش که من رو ندید (از بس که مطب و سرش! شلوغ بود) خانوم دکتری که اونم تو اتاق عمل بود، اومده بود برای دیدن. منو که دید گفت و پرونده ام را که خوند گفت پس تو بودی. گفت دکتر سر عمل شما خیلی سختی کشید. گفت نمی‌دونم کجای فکن 5 میلیمتر انحراف داشت و از داخل هم پیچ خورده بود و دکتر تو اون فضای تنگ و تاریک و پر از رگ و عصب کار سختی داشت. هفته پیش که اومده بودم پیش خود دکتر و ازش پرسیم عمل سختی بود؟ جواب داده بود؛ عمل راحتی نبود. خلاصه تاریخ بازکردن دهانم رو هم 10 شهریور اعلام کرد. یعنی چیزی حدود 19 روز دیگه. یه خورده باهاش چک و چونه زدم و گفتم زودتر نمی‌شه؟ گفت نه و دکتر قبول نمی‌کنه. می‌گفت چون هنوز ماهیچه‌ها و ... تمایل دارن به وضعیت قبلی برگردن. قرار شد قبل از رفتن پیش دکتر و در همون روز یک عکس رادیولوژی هم بگیرم. خانوم دکتره ( که خودش هم جراح فك و صورت ه ) گفت که ما تو رو به این زودی‌ها رها نمی‌کنیم. گفت بعد از بازکردن سیم‌ها، داخل دهانت رو کش مخصوص می‌ذاریم (دیگه نپرسیدم تا چه مدتی) البته گفت دیگه دهان باز می‌شه و مشکلی در جویدن و اینا نیست. فقط یه کش مخصوص توی دهان هست. (جهنم! کش باز خوبه. الان که نمی‌شه دهان رو باز کرد عذابه) بعدش ازش پرسیدم وقتی سیم‌ها رو باز کنید از کی می تونم بجوم؟ گفت همون شبش هم می‌تونی آروم آروم شروع کنی ولی یه حدود 48 ساعت بعدش اوضاع عادی می‌شه تقریبا (خدا کنه این‌طور باشه که می‌گفت) البته گفت همون روزهای اول دهانت کامل و تا انتها باز نمی‌شه و باید تمرین کنی و اینا. خلاصه عمل مشکلی هست و یک ماه هم دردسر داره. ای تویی که الان داری این مطلب رو می‌خونی و فکت سالمه و مشکلی نداره، خدا رو انصافا شکر کن که قرار نیست گیر این دردسرها بیفتی. برای کسانی هم که این عمل رو در پیش دارن بگم که به خوشگلی بعدش فک کنن (البته عمل من همه‌ش زیبایی نبود و گفتند فکت انحراف داره و ممکنه مشکل برای لثه‌ات پیش بیاد و دندون‌هات بریزه و اینا) خود عمل و یک ماه بعدش زود می‌گذره. الان حدود 15 روز از عمل من گذشته. نصف شده. ای‌خدا. زودتر 10 شهریور رو برسون.


سه‌‌شنبه، 23 مرداد 86:

اتفاق خاصی و قابل بیانی رخ نداد.


چهار‌شنبه، 24 مرداد 86:

مثل روز قبل فقط «زندگی» کردم، همین.


پنج‌‌شنبه، 25 مرداد 86:

می‌تونم بگم تقریبا دیگه به بسته بودم دهانم عادت کردم و این مساله مشکل خاصی واسم ایجاد نمی‌کنه. در کل اوضاع میزونه و گذر روز‌ها رو نظاره می‌کنم. راستی باید بگم که این دوران باعث شده که من تقریبا با «سوپ»‌ آشتی کنم و به عبارت بهتر باهاش آشنا باشم. آخه تا قبل از این «سوپ» دوست نداشتم و اصلا نمی‌خوردم. این روزها مجبورم که سوپ رو «میکس» کنم و بخورم. در واقع تنها غذایی هست که می‌تونم بخورم. شما بودید از گرسنگی می‌مردین یا «سوپ» می‌خوردین؟ البته بگم‌ها سوپ داریم تا سوپ. سوپ‌هایی که من این مدت خوردم در واقع از خوردنشان خوشم می‌یومد، نه این‌که زور زوری بخورم. بفرمایید آب پرتغال!


جمعه، 26 مرداد 86:

امروز خیلی خوش گذشت. جدا و انصافا. فقط نگین چی شد و چی نشد که عمرا نم پس بدم. راستی دیروز که رفته بودم سلمونی، آرایشگر می‌گفت موهات وسط سرت خالی شده ها !! ما رو می گی؟ نزدیک بود سکته کنیم. آخه من به پر پشتی مو شهرت داشتم پیش آرایشگر‌ها. بعد که پیگیری لازم به عمل اومد، مشخص شد از عوارش بی‌هوشی و بعدش هم کم‌خونی هست و باید خودم رو تقویت کنم. ضمنا خواهرم (که ایشون هم پزشک هستند و داره دکترای تغذیه می‌گیره و پوست و مو هم کار می‌کنه) بهم گفت که باید قرص‌های تقویتی بخوری و اینا. خلاصه دارن شدیدا روم کار می‌کنن!!


‌‌شنبه، 27 مرداد 86:

خبر خاصی نبود به جان شما. در راستای این‌که دارن روم کار می‌کنند، یه چیزی رو یادم رفت بگم. دیشب به اصرار مامان ِ گرامی، داداشم واسم یه آمپول تقویتی ب کمپلس ب 12، آورد و زد و کلی هم سوخت. بابا بذارین زندگیمونو بکنیم! حالا یه خورده ضعیف و لاغر شدیم، نمردیم که!!


‌‌یک‌شنبه، 28 مرداد 86:

بیست روز گذشت! خیلی زود گذشت‌ها. فقط حدود ده روز دیگه باقی مونده :)


‌‌دوشنبه، 29 مرداد 86:

هیچی. دیگه رسما مشکلی ندارم و مثل یک آدم عادی شدم (یعنی قبلش غیرعادی بودم!؟) فقط یه کوچولو ورم دارم هنوز، فکم با سیم قفله و دیگه اینکه هیچی! جالبی قضیه رو داشته باشید که خونواده می‌خوان برن شمال!! تو این هیری‌ویری شاید من هم رفتم. راستی "لاغر می‌شویم!!"


‌‌سه‌شنبه، 30 مرداد 86:

کماکان زندگی می‌کنیم و آخر شب‌ها کمی گرسنگی می‌کشیم. برای مبارزه با نفس پرخور من روشی است بسی خوب.


‌‌چهارشنبه، 31 مرداد 86:

خب، خاندان امشب رفتن شمال. یکی دو سه روزه. بنده هم نرفتم. آخه خودت فک کن خاندان پاشن برن یه رستورانی جایی غذا بخورن، بعد من همین‌طوری بشینم و نگاشون کنم!؟ آخه خوبیت داره بوی جوجه و چلو کباب به مشام اکثرا گرسنه‌ی من برسه و خودش نه؟! نه اصلا خوب نیست. پس نمی ریم و می‌شویم «تنها در خانه»


‌‌پنج‌شنبه، 1 شهریور 86:

گزارشی از غذای یومیه من در این روزها؛ صبح یک لیوان چای و یک لیوان از معجون معروف (این وعده حدود ساعت 8 سرو می‌شه، ضمنا یک لیوان از همین معجون رو می‌گذاریم در یخچال)، رفتن به مجل کار و نوشیدن دو لیوان چای شیرین قند پهلو، بازگشت به خانه در حدودای ساعت 4 و خوردن اون یکی لیوان معجون، خوردن سوپ میکس شده به همراه یک نصف لیوان نوشابه، خورده دسر کاله (زعفرونی یا کاکائویی)، میل کردن یک لیوان آب هویج بستی در آخرای شب (طبیعتا بستنی‌اشهم سنتی است)، اگر آب میوه خوب در طول روز گیرمان بیاید که میل می‌کنیم، قبل از خواب هم کمی دیگر از سوپ‌مان را می‌خوریم، مسواک، شست‌وشوی دهان با سرم قند و نمک و سپس «می‌خوابیم» انصافا شما بودین با این اوضاع زنده می‌موندین!؟ راستی یک موردی، الان کاغذی که منشی دکتر بهم داده بود رو نگاه کردم دیدم برای باز کردن تاریخ زده 12 شهریور! وای. انصافا من تحمل دو روز اضافه شدن به این قضیه رو ندارم. الان هم که دیگه مطب نیستند. شنبه زنگ می‌زنم«گیس و گیس‌کشی»


‌‌جمعه، 2 شهریور 86:

یک جمعه‌ی خوب و دوست‌داشتنی و لذت‌بخش در خانه‌ی یک «مهمان ویژه»


‌‌شنبه، 3 شهریور 86:

خب به‌خیر گذشت. به منشی دکتر زنگ و زدم و با چک و چونه همون شنبه، 10 شهریور می‌رم برای باز کردن. اینجا تهران است، صدای من را از روی صندلیم می‌شنوید «فقط یک هفته دیگه مانده است»


‌‌‌یک‌شنبه، 4 شهریور 86:

تازگی‌ها حس می‌کنم یکی از دندان‌های عقبم لق شده است. احساس عجیبی است. هی هم می‌خوام کاری به کارش نداشته باشم‌ها ولی مواقعی که بیکار می‌شم (مثلا وقتی که تو مترو نشسته‌ام) باهاش ور می‌رم و زبونم رو بهش می‌زنم ویه احساس‌های عجیبی می‌کنم. پیش خودم می‌گم خوب دیوونه اگه واقعا لق شده باشه و تو با زبون زدن‌هات و فشار‌های بی‌موردت اونو بکنی، می‌خواهی چه غلطی بکنی؟ فکت که باز نمیشه که دندون رو در بیاری که. مجبوری قورتش بدی. خلاصه شرایط خوبی نیست. وقتی باز کردم دهنمو بهتون می‌گم که دندونم لق بوده یا خیر. (از اونجایی که دو تا فک کاملا به هم قفل شده‌اند، نمی‌شه دقیق در مورد دندان و لق بودن یا نبودنش اظهار نظر کرد)


‌‌دوشنبه، 5 شهریور 86:

داریم به روز موعود نزدیک می‌شیم. از طرفی خیلی می‌ترسم از بازکردنش. یعنی می‌گم دوباره نکنه بخوان آمپول مامپول بزنن واسه بی‌حسی و اینا (که بعید می‌دونم) نکته دیگه‌ایی هم که واسم عجیبه اینه که اینا چه جوری دو تا فک رو بهم قفل کردن، یعنی سیم‌هایی که به هر ردیف از دندون‌هام وصل شده چه جوری به اون‌ها محکم شده! عجیبه. سیم‌پیچی عجیبیه داخل دهنم! خدا به خیر کنه بازکردنشو. اوه اوه یه چیز جالب واستون بگم. چند وقتیه که پس از مسواک زدن و همراه با (تی‌تیش‌مامانی‌ها نخونن) آب دهنم، قطعاتی از نخ بخیه هم خارج می‌شه! یکی دو روز پیش، یه نخ بخیه تقریبا طولانی ( شاید چهار پنج سانت) دیدم و گرفتم کشیدمش، نگو از یک طرفش هنوز به محل بخیه‌های لثه‌ام وصل بود! آخه یه سوزش عجیبی داشت که نگو. دیروز هم در این سمت دهنم، همچین نخی کشف شد. هی می‌گم بذار بکشمش دیگه! یه خورده خون می‌یاد دیگه. ولی نه، من از این جربزه‌ها ندارم.


‌‌سه‌شنبه، 6 شهریور 86:

پنج‌شنبه هم که تعطیل شد و امشب هم که شب نیمه شعبان است و کلی میوه و شیرینیه که پخش می‌شه و من نمی‌تونم بخورم. فقط شربت.


‌‌چهارشنبه، 7 شهریور 86:

زندگی عادی و معمولی و انتظار برای رسیدن «دهم»!


‌‌پنج‌شنبه، 8 شهریور 86:

پسفردا، ساعت پنج، جردن، مطب دکتر مسگرزاده. امیدوارم باز کردنش با سختی و درد همراه نباشه. البته بعدش هم مسکه باید یک سری چیز میز بگذارم داخل دهنم که آمار اون رو هم می‌یادم می‌دم، نگران نباشید. قبلش هم قراره یه عکس بگیرم. حالا می‌دونید جالبی کار چیه؟ عکس بگیرم و ببرم پیش دکتر و بگه هنوز زوده و باید یه مدت دیگه هم بسته باشه. نه خدااااااااااااااااااااا !!


‌‌جمعه، 9 شهریور 86:

هیچی. منتظر فردا هستم تا ببینم چی می‌شه. یکی از ویزیتورها هم که قبلا عمل کرده بود، در خصوص بازکردن سیم‌ها و اینا یه چیزایی گفت که ترسم از بین رفت تقریبا. دمت گرم هادی جان، دوست ژاپنی من.


‌‌‌شنبه، 10 شهریور 86:

و اما شنبه ده شهریور. ساعت پنج با خانم‌خانوما رفتیم دکتر. یه خورده نشستم و بعد دیدم که صدام می‌زنن. رفتم و خوابیدم رو تخت و خانوم دکتر شروع کرد به کار. منم هی الکی می‌ترسیدم. خانم دکتر پاک آبرومون رو برد و گفت آخه ترس نداره که. پسرها معمولا نمی‌ترسن و اینا. خلاصه اتصال بین فک بالا و فک پایین رو که با سیم بود، جدا کرد. یعنی سیم‌ها رو برید! وقتی سیم‌ها رو می‌شید یه حس جالبی داشتم. (سیم‌ها هیچ ارتباطی با دهن و لثه من نداشتند و به سیم‌هایی دیگه‌ایی که روی دندونام کشیده شده بودند، وصل بودند) خلاصه این مرحله به خیر و خوبی گذشت و بعد مثل این فیلم‌ها گفت، وقتی من گفتم شما آروم آروم فکت رو باز کن. قبلش هم با دست نشون داد و گفت فکت فعلا یه مقدار کمی باز می‌شه (که مثلا من یهو نترسم و کپ کنم) خلاصه با هزار سلام صلوات فک گرامی رو بعد از یک ‌ماه باز کردم. آروم آروم و یواش یواش. همونطور که گفته بود زیاد باز نشد. بعد بهم گفت باید تمرین کنی و کم‌کم از امشب شروع کنی به جویدن چیزهای نرم. بعد یک کش بین فک بالا و فک پایین انداخت و گفت حتما از این‌ها استفاده کن و موقع غذا خوردن در بیار. بعد هم بهم گفت کجاها رو کش بندازم. دو تا کش هست که فک بالا رو وصل می کنه به فک پایین. ولی کشه! یعنی کش می یاد و در حالی که کش بین دو فکم هست، می‌تونم دهنم رو باز و بسته کنم (و برای تمرین بیشتر باید این کار رو انجام بدم) یک سری کش هم بهم داد که گفت ممکنه پاره بشه و اینا. خلاصه کارم پیش دکتر ده دقیقه هم طول نکشید. گفت هفته بعد دوباره بیا که ببینیمت. گفت هفته ی بعد که بیایی مطمئنم که دهنت بیشتر باز میشه. نمی‌دونم والا. راستی گفتم حس می‌کنم یکی از دندون‌هام لق شده باشه و اینا؟ همه‌ش فکر و خیال بود. دکتر هم گفت معمولا افراد همچین حسی می‌کنند که اشتباهه. شب موقع برگشت به خونه رفتم «شیرینی پاک» و شیرینی تر واسه خودم خرید (آخی!!) و آروم آروم شروع کردم به خوردن و جویدن. یه خورده هم برنج نرم خوردم. خلاصه این‌که این مرحله هم خیلی خوب سپری شد. راستی دکتره گفته دو سه هفته باید این قضیه کش باشه و بعداش کلا باز می‌کنیم. حالا دیگه زیاد مهم نیست. وقتی که بهش جوید و دهان رو باز و بسته کرد، مشکل خاصی نیست. من فکر می کردم بعد دهم پرونده این قضیه و این پست بسته میشه! ولی مسکه این طور نیست و کماکان ادامه داره ...


‌‌یک‌شنبه، 11 شهریور 86:

دهنم بیشتر از روز قبل باز می‌شه و جویدن هم برام یه خورده راحت‌تر از دیروز شده. راستی حرف زدنم تک زبونی شده. خودم فک می‌کنم چون یک ماه دهنم بسته بوده و زبان به اون فضا عادت کرده. حالا تا بیاد دوباره به این فضا گشاد!! عادت کنه یه خورده وقت لازمه. البته زیاد هم تک زبونی نیست‌ها. یه خورده موقع تلفظ سین. شیرینی تر، فالوده طالبی و برنج استامبولی خوراک امروزم بود. آخر شب یه پشقاب نیمه پر برنج خوردم که آخرش دیگه فکم خسته شده بود و داشت درد می گرفت. خوب بود خلاصه ;)


‌‌دو‌شنبه، 12 شهریور 86:

وای امروز ظهر وقتی رسیدم خونه ماکارانی خوردم. وای که چقدر خوشمزه بود. خیلی خیلی حال کردم. دهنم یه خورده بیشتر از قبل باز می شه ولی دیگه پیشرفتی نکرده و در همون حد باقی مونده. نمیدونم چقدر طول می کشه بازگشت به دوران «دهان بازی!»


‌‌سه‌شنبه، 13 شهریور 86:

یاد روزهای معجون آبکی خوری بخیر، امروز ناهار در محل کار خورشت قیمه خوردم. وای چه فازی داد. فعلا خبری خاصی نیست و منتظرم که شنبه دوباره برم پیش آق دکتر برای بازدید!!


‌‌‌شنبه، 17 شهریور 86:

دیروز رفتم دکتر و یک نگاهی کرد و گفت اوضاع خوبه. قرار شد این سیم‌ها رو هم سه هفته دیگه باز کنه. دو هفته دیگه هم گفت دوباره بیا ببینمت. فعلا پرونده اینجا رو می بندم تا سه هفته دیگه که بخوام بازش کنم. چند روز دیگه هم ماه رمضون شروع می‌شه و من باید دوباره مثل یک ماه گذشته روزه بگیرم :) راستی دیشب پیتزا خوردم! کم‌کم دیگه می‌تونم همه چیز بخورم. فعلا گاز زدن یه خوردن سخته ولی می‌تونم بجوم.


شنبه، 14 مهر 86:

قرار بود چند روز پیش سیم‌ها رو باز کنم ولی دیر رسیدم (یه چهار پنج دقیقه) و اون خانوم دکتر رفته بود و افتاد برای شنبه (امروز) با ترس کامل رفتم روی صندلی نشستم. چون روزه بودم، خودش گفت یه چای و خرما بخور که ضعف نکنی (می‌دونست که قرار چه بلایی!! سرم بیاد) خلاصه خوردم و با کسی ترس و لرز منتظر شدم. اول که کلی آمپول بی‌حسی به لثه هام زد. بعدش عملیات شروع شد. می تونم بگم وحشتناک بود. (حالا نه به این غلیظی) ولی خب درد داشت. یه جوری داشت این سیم‌ها رو از دور و اطراف دندون‌هام در می آورد که فک می کردم الانه که دندونم از جا در بیاد. از بس که خفن بود کار. یه جورایی حس می کردم برخی از این سیم‌ها رو، داخل لثه‌ام گذاشته بودند. (دفعه پیش که اومده بودم پرسیدم حتما باید بی حس بشه و این کار توسط دکتر انجام بشه؟ گفتند معلومه که باید بی حس بشه و گرنه اذیت می‌شی. راست گفته بودند بنده‌خداها) خلاصه کار تموم شد. من بودم و دهن بی حس و خون‌هایی که می اومد بیرون. یه خورده دهم رو در دست‌شویی شستم و بعد خداحافظی کردم و تشکر. از مطب دکتر بیرون اومدم. این آخر سفر من به مطب دکتر مسگرزاده بود.


‌‌‌خلاصه:

در کل عمل خوبی بود و یک عالمه خدا رو شکر.


دوشنبه، 17 دی 86:

حدودا 160 روز از عملم می گذره. ورم‌ها به میزان خیلی زیادی خوابیده و یه خورده بسیار کم داخل دهانم ( سمت بینی و ...) بی حس و سنگین و یه جورایی گس هست. خیلی کم البته. فقط یه خورده حساسیت در دندون عقب (آسیا) سمت راستم حس می‌کنم. همین.


چهارشنبه ، 22 آبان 87:

خب الان خیلی وقته که از عملم می گذره. ورم که کلا خوابیده. بی حسی هم تا حد خیلی زیادی از بین رفته و شاید در حد چند اپسیلون!! باقی مونده باشه. فقط اون حساسیت دندون عقبم هنوز یکمی باقیه. هنوز وقت نکردم برم دنبال درمونش. همین فعلا.


سه شنبه ، 7 اردیبهشت 89:

الان درست 1003 روز از عمل جراحی من گذشته. چیزی نزدیک به سه سال. هم خیلی چاق و چله شدم!! هم اینکه قیافه به کل با اون دوران فرق کرده و شکر خدا خوب شده. الان حدود 79 کیلو وزنم هست و بی حسی ها هم که از بین رفته ( به غیر از همون یک اپسیلون لب بالا که اصلا موردی نیست و مشکل به حساب نمی آد ابدا )، حساسیت دندون عقبم هم خیلی خیلی کمتر شده. یه مشکلی ( نمیدونم اسمش مشکل هست یا نه) هم که هست اینه که مثلا دیروز یه 300 گرم گوجه سبز خوردم و دندون تیز و حساس شد! یه مدلی شد که مثلا اگه باز می خواستم بخورم یه تیر خاصی می کشید. توضیحش سخته، بی خیال! امروز خوب شد. به هر حال گفتم یه توضیحی بدم که بدونید چی به چیه.


اگه سوالی در خصوص این عمل داشتین، از طریق این صفحه برایم بفرستید یا کامنت بگذارید، سعی می‌کنم جواب بدم.

تعداد بازدید (18471 مرتبه) . لینک ثابت
بهادر: (شنبه، 6 مردادماه 1386، 10:39 بعدازظهر)

امیدوارم خیلی زود خوب بشی و به آغوش گرم بلاگستان برگردی. نترسیا.

parviz: (یکشنبه، 7 مردادماه 1386، 9:14 صبح)

برایت آرزوی سلامتی دارم . .

nariman: (یکشنبه، 7 مردادماه 1386، 10:00 صبح)

به سلامتی، منتظرتیم

roozbeh: (یکشنبه، 7 مردادماه 1386، 1:14 بعدازظهر)

الان باید زیر تیغ باشی

احسان: (دوشنبه، 8 مردادماه 1386، 5:30 بعدازظهر)

امیرجان امیدوارم سالم و بهتر از قبل از زیر عمل بیای بیرون. بعد دوتا عکس هم بذار به سبک (قبل از عمل-بعد از عمل ) که ما هم بشناسیمت. وگرنه ممکنه فکر کنیم دی کاپریو اومده ایران :) برای تبریکت هم ممنون.

منیری: (چهارشنبه، 10 مردادماه 1386، 10:10 صبح)

ابرات آرزوی سلامتی دارم. عکسی رو که احسان گفت یادت نره فقط :-)

مهیار: (چهارشنبه، 10 مردادماه 1386، 1:18 بعدازظهر)

سلام مهندس ، ای شاا... زودتر همه چیز اوکی می شه ، عزیز کاش یه دونه عکست رو قبل و بعد از عمل می ذاشتی تو وبلاگ تا ما هم با شما بیشتر آشنا شیم که اگر تو خیابون زیارتت کردیم عرض ادب کنیم، هم نتیجه کار دکتر رو ببینیم!!!
شاد باشی عزیز

سایه: (چهارشنبه، 10 مردادماه 1386، 5:44 بعدازظهر)

خاطرت خيلي بامزه بود اميدوارم هر چه زود تر خوب شي
برات آرزوي سلامتي دارم

داریوش: (چهارشنبه، 10 مردادماه 1386، 6:30 بعدازظهر)

خدارو شکر که تا اینجابه خیر گذشته

سایه: (پنجشنبه، 11 مردادماه 1386، 0:19 بعدازظهر)

خوب خوبه مثل اينكه روز به روز داري بهتر ميشي
اميدوارم كاملا خوب شي
به ما هم يه سر بزن

دوستت: (پنجشنبه، 11 مردادماه 1386، 0:22 بعدازظهر)

امیدوارم زودتر خوب بشی ... این روز ها زود میگذره - به 4 هفته بعدش فکر کن

روح بازیگوش: (پنجشنبه، 11 مردادماه 1386، 5:27 بعدازظهر)

سلام امیر جان . خاطراتت کلی بامزه بود و روحیه ای مثل تو میخواد که خاطرات عمل و بیمارستانو اینطوری تبدیل کنه به یه چیز جالب . خوشحالم که خوب و خوشی و امیدوارم زودتر خوب خوب بشی .

farzaneh: (پنجشنبه، 11 مردادماه 1386، 6:53 بعدازظهر)

به به! خدا روشکر می بینم که به سلامتی عمل جراحیتون انجام شده و حالتون خوبه.ان شاءالله بهتر هم میشید.

علیرضا اکبرپور: (شنبه، 13 مردادماه 1386، 3:54 بعدازظهر)

امیدوارم هر چه زودتر سلامتی کامل حاصل شود و محتاج همکاران برادر گرامی نشوید !!
یکی از همکاران برادر گرامی شما !!

sara: (شنبه، 13 مردادماه 1386، 9:07 بعدازظهر)

سلام.ببخش مزاحمه استراحتون شدم.می خواستم بدونم مشکل فک شما چی بود؟ چون ماله من اپن بایت هست الان هم ارتو دونسی دارم.من هم قراره برم پیشه دکتر مسگر زاده .میشه بیشتر توضیح بدی در مورد عملت. دو تا فکتم جراحی کردی؟جراحی رو قیافت تاثیر گذاشته؟لطفا زود جواب بدینsara_83622003@yahoo.com

hamid reza kazemi: (یکشنبه، 14 مردادماه 1386، 1:49 صبح)

سلام
خیلی خوبه که خوب شدی
موفق باشی امیرجان بیهوشی عوارض نداشت و اذیتت نکرد؟

صادق: (یکشنبه، 28 مردادماه 1386، 6:11 بعدازظهر)

سلام امیدوارم که زودتر خوب بشین بعد میخواستم بدونم که چند سال دارین و آیا ارتدونسی هم انجام دادین یا نه یعنی در زمان ارتو عمل شدین ؟

صادق: (یکشنبه، 28 مردادماه 1386، 6:52 بعدازظهر)

دوباره سلام میخواستم بدونم که کدوم فک تون مشکل داشت بلایی یا پایینی یعنی فک پایین جلو تر از فک بالا بود یا برعکس .

احسان: (سه شنبه، 30 مردادماه 1386، 2:32 بعدازظهر)

دیروز تو متروی مطهری یکی رو دیدم شبیه دی کاپریو بدو. یه نمه آشنا می زد. تو نمیدونی کی بود؟
مبارکه آقا. فکر کنم دیدن داری حالا

جمال: (سه شنبه، 30 مردادماه 1386، 5:58 بعدازظهر)

با سلام ميخوستم بدونم ايا ارتودنسي انجام دادين وايا هر دو فك بالا وپايين عمل كردين وچند ساعت بيهوش بوديد وبعد از عمل دردزيادي داشتيد يا نه ممنون ميشوم اگر جواب دهيد چون من هم قرار است عمل كنم چون فك پايين من جلو رفته ودر اخر شما چند سال داريد با تشكر

ارش: (چهارشنبه، 31 مردادماه 1386، 11:25 بعدازظهر)

"امیرجان امیدوارم سالم و بهتر از قبل از زیر عمل بیای بیرون. بعد دوتا عکس هم بذار به سبک (قبل از عمل-بعد از عمل ) که ما هم بشناسیمت. وگرنه ممکنه فکر کنیم دی کاپریو اومده ایران :) برای تبریکت هم ممنون."اصلا از اين شوخي موخي ها نكن كه نفر اول خدمم
در ضمن از آقا امير هم به خاطر بي معرفتيم شرمندم
اميدوارم هميشه (مثل هميشه) همون امير با حال و خوش اخلاق و خوش تيپ باشي
دوست دارت آرش
راستي تو هميشه خوش تيپي چون :
صورت زيباي ضاهر هيچ نيست
اي برادر سيرت زيبا بيار

ارش: (چهارشنبه، 31 مردادماه 1386، 11:28 بعدازظهر)

امير راستي آمار پست رو داري 1024
راستي ادرس سايت رو دكتر هام بده
خيلي حال مي ده
مي تونه به صورت كاملا زنده اوضاع رو دنبال كنه

erfan: (یکشنبه، 4 شهریورماه 1386، 3:09 بعدازظهر)

منتظریم تا از نتیجه ی عملت برامون بنویسی . یادت نره

حامد صفا: (یکشنبه، 4 شهریورماه 1386، 10:25 بعدازظهر)

خيلي عالي ميشد اگه مطلبت عكس هم داشت .

قبل از عمل و بعد از عمل !

سولماز: (سه شنبه، 6 شهریورماه 1386، 0:26 صبح)

چه عمل نوشت جالبي ( به جاي روز نوشت !)

هادی: (چهارشنبه، 7 شهریورماه 1386، 0:24 بعدازظهر)

امیر خان خسته نباشی . من کاملا شرایطی رو که گفتی درک میکنم حدود ده سال پیش منم همین عمل رو روی فکم انجام دادم توسط یکی از شاگردان دکتر مسگرزاده که متاسفانه اسم ایشان الان یادم رفته .خاطراتت راکه میخواندم یاد خاطرات خودم افتادم درسته تا بازکردن سیمها کلی سختی باید بکشی ولی بعدش بقول خودت به زیبایی بعدش که فکر کنی قابل تحمل میشه . در مورد بازکردن سیمها هم بگم که هیچگونه بیهوشی یا آمپولی نداری سیمها رو خیلی راحت برات بازمیکنند و بعدش هم یواش یواش باید صبرکنی تا دهانت به حالت اولیه برگرده ولی سعی کن زود نخواهی چیزی بخوری فعلا هم پر خوری و شکم آباد تعطیل تا خوب خوب بشی . موفق و سلامت باشی همیشه یک دوست از ژاپن .هادی

arefe: (چهارشنبه، 7 شهریورماه 1386، 11:11 بعدازظهر)

انقد همه چیزایی که گفته بودی شبیه اتفاقایی بود که برای دختر داییم افتاده بود اگه تاریخ نمیزدی فکر میکردم اون نوشته
اون اوایل شهریور عمل کرده

ارزو: (پنجشنبه، 8 شهریورماه 1386، 2:47 بعدازظهر)

سلام من نميدونم شما كي هستين اخه تو سايتتون هيچي ننوشته ولي گفتم بنويسم شايد جوابمو بدين من22سالمه از دوران راهنمايي ارتودنسي كردم فك بالام جلو بود ولي مشكلم كاملا حل نشد من پيش دكتر مسگر زاده رفتم ولي ايشون حاضر نشدن جراحي كنن اخه ميگفتن من چهره ام خوب ولي من هنوزم مشكل دارم اخه دهنم در حالت عادي باز. هميشه از خدا ميخوام يكي پيدا بشه بهم كمك كنه

erfan: (یکشنبه، 11 شهریورماه 1386، 8:19 بعدازظهر)

من هم مي خواهم فكم را عمل كنم به زودي . نوشته هات رو دنبال مي كنم . ادامه بده...

erfan: (دوشنبه، 12 شهریورماه 1386، 4:50 بعدازظهر)

سلام. امير از نتيجه ي عمل چيزي مي توني برامون بنويسي يا هنوز زوده ؟

وحيد: (دوشنبه، 12 شهریورماه 1386، 7:55 بعدازظهر)

هرچند دير فهميديم ولي خوشحالم كه هنوز اونقدر دير نرسيدم كه به پيتذا پارك نرسم .

sara: (سه شنبه، 13 شهریورماه 1386، 6:17 بعدازظهر)

salam
khobi?
kheyli khaterat khobi bod nemidonam to ortodensi kardi ya na
vali man bayad ortodensi konam kheyli mitarsam
doa kon
by

maryam: (شنبه، 24 شهریورماه 1386، 1:19 صبح)

خاطرات بسيار بامزه اي بود/مرسي كه فكر بقيه بوديد و لحظه لحظه در جريان گذاشتيد/
فقط همون كه در بقيه كامنت ها هست لطفا عكس هاي واضح از قبل و بعد عمل در وبلاگ بذار + در اون مدت كه عمل كرده بودي چه جوري مي تونستي حرف بزني؟(گفته بودي زنگ زدم منشي دكتر و...)
مرسي ممنون ان شائ الله خوب خوبببببببب ميشي

صادق: (جمعه، 4 آبانماه 1386، 9:05 بعدازظهر)

سلام میخوام بدونم فک بالایی مشکل داشت یا فک پایین ، یعنی فک بالا جلو بود یا فک پایین .
اگر بگی ممنون میشم.

mahnaz: (شنبه، 5 آبانماه 1386، 4:48 بعدازظهر)

سلام دوست گرامي.من هم قصد همچين عملي رو دارم.مي خواستم بدونم اين عمل از بيرون دهان انجام مي شه؟منظورم اينه كه آيا پوست صورت از بيرون شكافته مي شه؟بعد اينكه من مي خوام اين عمل رو تو بيمارستان شريعتي انجام بدم -به نظر شما اينكه اين عمل رو يه دكتر جراح تو بيمارستان دولتي انجام بده ممكنه عمل خوب از آب در نياد و مشكلي بعدا برام پيش بياد؟اگر لطف كنين زودتر جواب بدين ممنون مي شم.در ضمن براتون آرزوي سلامتي هر چه زودتر مي كنم.از نوشته كاملتون هم سپاسگزارم.در پناه حق باشيد.
ایمیلم:mahnaz_eng78@yahoo.com

علی پارسا: (سه شنبه، 27 آذرماه 1386، 0:13 صبح)

امیر جان خوشحالم که حالت خوب شده و عمل موفقیت آمیز بود. برات آرزوی سلامتی دارم.

maryam: (دوشنبه، 3 دیماه 1386، 1:00 بعدازظهر)

سلام
ممنون از اين همه توضيح
اما در مورد خود عمل زياد توضيحي نداديد
آيا بعد از عمل چه مدت درد داشتيد؟ و دهنتون چه طوري بسته بود ؟ يعني مي تونستيد حرف بزنيد يا كلا" دندانهاي جلو هم بسته بود و زبان در دهان اسير بود ؟

نازخاتون: (شنبه، 22 تیرماه 1387، 10:54 صبح)

خيلي جوك و جالب نوشتي... من احتمالا اين هفته جراحي داشته باشم؛ مشهد، دكتر شبان، هزينه 7 ميليون تومان!!! شما يه فك بودي يا هر دو فك؟ عكسهات رو جايي گذاشتي بشه ديد؟

علی: (چهارشنبه، 29 آبانماه 1387، 4:08 بعدازظهر)

سلام.خیلی خوب نوشتی استعداد نویسندگیت خیلی زیاده. من میخواستم بدونم هر دو فک رو جراحی کردی و برای جراحی کدوم قسمت هارو بریدن و بعد از عمل جای بخیه یا بریدگی روی صورتت نموند؟ اگه میشه چند تا عکس از قبل و بعد از عملت رو هم بزار. امید وارم که زود جواب بدی.با تشکر خدانگهدار

کیوان: (دوشنبه، 4 آذرماه 1387، 9:43 بعدازظهر)

با سلام من در هند زندگي مي كنم و مشكل جلو رفتگي فك پايين در حد 5 ميلي دارم 35 سالمه .ميخوام اينجا چون هزينه عمل كم است عمل كنم.اينجا عملهاي زيباي خيلي كم انجام ميشود وميترسم نتيجه عملم خوب نشود . بعد از مشورت با جند دكتر كه هر كدام يك روش را را براي عمل پيشنهاد مي كردند .نهايتا يك دكتر را انتخاب كردم.دو دكتر براي عملم با هم همكاري مي كنند 1 ارتودنس2 جراح فك و صورت فرغ التحصيل انگليس و جوان 3 ,الان حدود سه ماه است ارتدونس ابتدا دو دندون بالام دندانهاي 4 بالا را كشيد و سيم كار كذاشت برنامه انها بدين شكل هست كه 3 ميل دندانهاي بالا را عقب بكشند با ارتدونسي كه ان را در اين 3 ماه حس مي كنم بعد حدودا 3 ماه ديگر عملم را انجام بدهند عمل بر فك پايين وان را حدود 8 ميل عقب بكشند.عمل از داخل انجام مي شود و در قسمت عقب فك پا يين برش انجام مي شود .به قول دكتر 2 شب بستري هستم و حدودا يك هفته دهانم بسته است, خواهشمندم بفر ماييد به نظر شما اين مراحل طبيعي است.واقعيت من خيلي نگرانم ,سايت شما واينكه مي توانم از توصيه شمااستفاده كنم تا حدود زيادي به من ارامش داده است, خواهشمندم خطراتي كه ممكن است من را تهديد كند وهر چه كه لازم ا ست من بدانم. من از راهنمايي خودتان بهره مند فرمايد با تشكر كيوان
ضمنا من از نظر ارتباط زباني با دكتر يه كم مشكل دارم چون زبان انگليسي را

ستاره سوفی : (پنجشنبه، 7 آذرماه 1387، 3:48 بعدازظهر)

سلام من جراحی فک در پیش دارم و تنها نگرانیم اون قسمتی ست که گفتید موها میریزیه من خیلی ناراحتم چون کم خونی هم دارم ینی دیگه در نمیاد ؟شما در چه حالید راستی قبش ارتودنسی هم داشتید؟جاش رو صورت نمی مونه ؟

goli: (جمعه، 15 آذرماه 1387، 9:38 بعدازظهر)

سلام منم فکمو عمل کردم البته یه 2 سالی زودتر از تو . هر چی بیشتر خاطراتتو خوندم بیشتر همزاد پنداریم گل کرد مخصوصا در مورد اون نخای آویزون که از یه طرف تو گوشته . خلاصه خیلی جالب بود(خاطراتتو میگم)

پیمان: (دوشنبه، 18 آذرماه 1387، 6:32 بعدازظهر)

سلام. من الان 9 روزه که عمل کردم. قبل از عمل داستان شما رو خوندم و بعد از عمل وقتی 9 شب نتونستم بخوابم و هنوزم درد ولم نکرده،همش توی فکر داستان شما بودم و دلم میخواست بیام بهت بگم دست مریزاد قصه گوی خوبی هستی.

علي: (چهارشنبه، 11 دیماه 1387، 1:31 بعدازظهر)

سلام
من هم يه اطلاعاتي در مورد خود عمل مي خواستم ، يعني چه جوري عمل انجام ميشه ، از بيرون دهنو سرويس مي كنن يا از داخل
الان ارتودنسي دارم
ولي جراحم دكتر شبان - مشهده - هنوز وقت جراحيم معلوم نيست
با تشكر

کاملیا: (جمعه، 13 دیماه 1387، 8:32 بعدازظهر)

سلام. با تشکر از شما دوست عزیز. من عمل بینی انجام دادم و تنفسم مشکل داره. آیا پس از عمل فک در تنفس از دهان مشکلی پیش می یاد؟ ضمنا فرم بینی شما تغییری کرد؟ شما هر دو فک را عمل کردید یا فک بالا را؟

sama: (شنبه، 14 دیماه 1387، 4:33 بعدازظهر)

من الان 3 هفته جراحی کردم واقعا دیکه کلافه شدم مشکلی که دارم دهانم باز نمی شه .صورتم ورم داره همش جوش می زنم .خدای زودتر تموش کن

فريماه: (سه شنبه، 8 بهمنماه 1387، 10:32 صبح)

مبارک باشه , شما هر دو فک رو عمل کرديد يا يک فک؟ فک بالا يا پائين؟ چونه شما احتياج به عمل داشت يا خير؟ عملت چند ساعت طول کشيد؟

بابک: (سه شنبه، 8 بهمنماه 1387، 0:56 بعدازظهر)

من هم تقریبا یک سال پیش این جراحی را انجام دادم ، آن موقع هم قبل از عمل این وبلاگ را خوانده بودم. یکسال به این زودی گذشت.
هر دوتا فک را عمل کردم ، پیش دکتر محمد بیات توی کلینیک گاندی ، من به خاطر همین مشکل فک از سربازی هم معاف شده بودم ، هزینه عمل 6 میلیون شد که شامل همون هزینه جراحی و یک شب بودن در بیمارستان بود.
چون قبل از عمل خیلی مطالعه کرده بودم ، استرس کمی داشتم ، این عمل چون روی صورت هست به نظر عمل خیلی سختی هست ولی جزو عمل های خطرناک نیست.
دکتر بی هوشی از دوستان نزدیک بود روی تخت که خوابیدم شروع به حال و احوال پرسی کردم و در مورد پسرش که هلند برای ادامه تحصیل رفته پرس و جو می کردم که همکارش داشت یک سری تزریفات انجام می داد یک لحظه دیدم چشمام داره بسته می یشه هر کاری کردم که بسته نشه و بقیه صحبتم را انجام بدم که نشد دیگر یادم نیست حتی توی ریکاوری هم یادم نمی یاد فقط یک احساس سرما توی ذهنم بود ، بعدش هم بک کوچه یادم هست که از روی برانکارد خودم با کمک پرستار انداختم روی تخت ، چیزی درست و حسابی یادم نمی آید تا اینکه یک خانم پرستار با صدای بلند ، خیلی بلند من را صدا کرد تقریبا تا آن موقع خواب و بیدار بودم بعد از آن کاملا هشیار شدم ، فکر من بسته نبود از همون دقایق بعد از عمل تکون می خورد اما به سختی ولی با هیچ سیم یا چیز دیگری بسته نشده بود که این را دکتر به من گفته بود که شیوه تقریبا جدید هست ، ساعت 1 یا 2 بعد از ظهر بود که توی اتاق عمل بودم عمل تا ساعت 5 یا 6 طول کشیده بود ، بعد از اینکه بهوش آمدم کمی آب میوه و آب با قاشق چای خوری به هم داند دوباره خوابم برد درد داشتم که یک شیاف برام گذاشتند که دردم را تا نصف های شب اروم کرد نصف شب بود که با درد از خواب بیدار شدم باز یک آمپول زدند ، دماغم پر خون و لخته بود نمی تونستم درست و حسابی نفس بکشم ، لب ها شروع کرده بود باد کردن فکر می کردم همین الان که بترکند ، بعد از آمپیول فکر کنم 1-2 ساعت دیگر خوابید که باز از زور درد از خواب بیدار شدم و باز یک آمپول دیگر زدند ، چند دقیقه بعد یک عرق سردی بدنم را گرفت ، مثل این که با دوش آب سرد دوش گرفته باشم ، احساس تهوع کردم تا بیام به خودم بجنبم و این ظرفی که بابت تهوع بغل دستم بود را بردارم کل ملافه و تخت را به گند کشیدم مادرم بالای سرم بود که ترسید بنده خدا پرستار را صدا کرد ، از روز قبلش که چیزی نخورده بودم چیزی که بالا آوردم بیشتر خونابه و مایعات بود که موقع عمل رفته بود تو معده ی من ، پرستار مادرم را آروم کرد و گفت چیزی نیست طبیعی هست و خوب هست که خونابه و این مایعات بعد از عمل تخلیه بشود ،
ملافه ها رو عوض کردند لباس های من را هم عوض کردند سرم هم به من وصل بود از بعد عمل تا صبح روز بعد ، من دیگر کمی خوابم برد تا صبح ساعت 7-8 بود که دکتر آمد و دید و ابراز رضایت کرد و مرخص کرد ، گفت که صورتم توی هفته بعد شدیدا باد می کند ، رفتیم خونه روزی 4 تا قرص ژلوفن می خوردم با 4 تا قرص آنتی بیوتیک برای یادم نیست دو هفته شد یا یکماه که این قرص ها را خوردم، صورتم باد کرد شد اندازه هندونه 2 هفته طول کشید تا به حد قابل قبولی رسید دهنم باز و بسته می شد اما در حد اینکه یک قاشق چای خوری بره داخل دهنم ، حرف زدن در روزهای اول خیلی سخت بود ، بعد از دو هفته دکتر گفت که می توانی چیزهای نرم را بجوی که من این کار را نکردم ، یک هفته دیگر به سوپ خوری ادامه دادم ، وقتی زبانم به فک بالا می خورد فکر می کردم که الان هست که بیافتد بیرون ، درد داشت ، قورت دادن با توجه به این که زبان را باید می چسبودنم به کام ( فک بالا) سخت بود ، درد داشت ، صورتم از زیر چشمام به پایین تا گردن تقریبا بی حس بود که این بی حسی به مرور برگشت الا یک قسمت از لب پایین سمت چپ و زیرش که هنوز هم احساس مور مور شدن داره مثل موقعی که پای شما خواب می ره ،
من اولین وعده غذایی را تقریبا یک ماه بعد توی رستوران شرکت خوردم دقیقا همونجایی که یکماه قبل آخرین ناهار را خورده بودم ، صورتم از ماه 2 به بعد شروع به شکل گرفتن کرد ورم صورتم خیلی کم شد ولی هنوز ورم داشت ، بعد از عمل چون مدل قرار گرفتن عضلات صورت فرق می کنه عضلات شکل اصلی خودشان را می گیرند ، من اواسط بهمن 86 بود که عمل کردم و اواسط خرداد بود که کاملا به حالت طبیعی برگشتم بدون باد صورت و غذا خوردن عادی و صورت جدید که تا حدودی سنم را کمتر نشون می داد فرم بینی هم کمی فرق کرده بود یک ذره سربالا تر شده بود. من چون دندان هایم هم مشکل داشت ادامه معالجات را گذاشتم برای 6 ماه دوم سال 87 .اما نتیجه عمل :قبل از عمل من همیشه با دهان نفس می کشیدم به محض اینکه بینی تمیز شد کل تنفس من از راه بینی شد ، دهن من نیمه باز بود همیشه که بعد از عمل کاملا بسته هست.
وزنم 86 کیلو بود که تا 78 کیلو رفتم ولی الان دوباره 83 کیلو شدم .

الناز: (سه شنبه، 8 بهمنماه 1387، 7:57 بعدازظهر)

آیا شما قبل از عمل ارتودنسی کردید ؟

سمانه: (سه شنبه، 15 بهمنماه 1387، 3:33 بعدازظهر)

سلام، من هم تا کمتر از 1 ماه دیگه همچین عملی رو دارم با همین دکتر که البته کلی تعریفشو شنیدم اما با این حال خیلی میترسم از خاطراتی که گذاشتی واقعاً ممنون خیلی بهشون احتیاج داشتم
برات آرزوی موفقیت و سلامتی می کنم:-)

milad: (جمعه، 25 بهمنماه 1387، 1:03 صبح)

man 1shanbe , 27 bahman 3 87 amal daram , bimarestan kasra , saat 10:30 , dr.mesgarzadeh ... va kolli mitarsam ... albate sar e amal e bini bihooshi keshidam vali az baste boodan e fak o dardesh mitarsam ... to kollan razi hasti ?
ghiafat taghir karde ?
baghie nazareshoon chie ?
migan khoob shodi ?

milad: (سه شنبه، 29 بهمنماه 1387، 2:48 بعدازظهر)

salam , man milad-am ,
amal kardam, khodemoonim sakhte haaaaa !!
zendegi baste be soop o mayeat shode !!
kollan zendegi tire O tar shode , hesabi ham pof kardam vali az kaboodi khabari nist !
delam pitza mikhad !!
az yekshanbe ke amal kardam daram az goshnegi mimiram !!
7kiloo laghar shodam !!

farid: (چهارشنبه، 30 بهمنماه 1387، 11:49 بعدازظهر)

salam amir khan
haleton alan bayad kheili khob bashe
man irani hastam va alan dar keshvare iraq hastam.mikham vase amal biam iram.ye alame soal daram.
mishe ba e-mailam tamas begirin ta soalamo beporsam
chon tehran kasio nemishnasam.va be etelaate shoma kheili niaz daram.mamnooon misham age javabamo bedi

مرجان: (پنجشنبه، 1 اسفندماه 1387، 11:53 صبح)

متشکرم از اطلاعات جامع و کامل شما.من یک هفته دیگر نزد دکتر بهنیا عمل دارم و حقیقتا کلی هم می ترسم و تمام نگرانی من از تغیرات صورتم است باز هم اگر امکان دارد در این زمینه بفرمایید ممنونم.

سحر: (سه شنبه، 20 اسفندماه 1387، 5:02 بعدازظهر)

سلام من پنج شنبه 15 اسفند فک بالایم را عمل کردم و سه و نیم میلیون تومان به دکتر بهنیا دادم و حدود دو میلیون تومان برای یک شب در بیمارستان لاله و سیصد وبیست ویک هزار تومان هزینه وسایل اتاق عمل شد .من سه سال و نیم ارتودنسی داشتم تا فکم برای جراحی آماده بشود بعد پیش دکتر بهنیا رفتم و زمان جراحی معلوم شد و یکسری عکس ورادیولوژی از فکم گرفتم و به ایشان دادم .صبح بعد ساعت 5/7 بیمارستان بستری شدم و یکسری آزمایش خون ازم گرفتند و ساعت 5/11 ظهر مرا راهی اتاق عمل کردند .من خوشحال بودم ولی مادرم بغض کرده بود بعدا فهمیدم من را که بردند کلی گریه کرده .ساعت 5/3 عصر بود که احساس کردم دکترم میگه مریضم هوش امده ببرینش بخش ومن در حالت منگی صداها را میشنیدم خلاصه یک شب در بیمارستان ماندم پرستارها فوق العاده بودند چند بار خلت خونی بالا اوردم ولی کلا حالم خوب بود صورتم اندازه یک طالبی شده بود بلاخره مرخص شدم و به خانه امدم فکر کنم بینی ام یکم سر بالا شده اما از قبل پهنتر است .به جز چنه ام بقیه صورت بی حس است .من هر چیزی را که بخوام بخورم می ریزم تو مخلوط کن و نرم وشل تحویل میگیرم از جمله پوره مرغ .پوره سیب زمینی با ماست .بستنی نسکافه و انواع سوپها

میلاد: (چهارشنبه، 21 اسفندماه 1387، 2:24 صبح)

سلام . من میلادم که ٢٧ بهمن ١٣٨٧ فک پایین رو پیش دکتر مسگرزاده عمل کردم ... منم تو وبلاگم دارم راجع به عمل فک می نویسم ... گفتم اگه بچه ها خواستن استفاده کنن . سوال هم داشتن بپرسن جواب میدم : http://junpesar.persianblog.ir/

مونا: (شنبه، 22 فروردینماه 1388، 10:44 صبح)

من هم يه وبلاگ دارم در مورد جراحي فك و اگه كسي سوالي هم داره مي تونه توي نظرات وبلاگم بگه تا جواب بدم.
http://www.jawsurgery.blogfa.com/

فائزه: (دوشنبه، 31 فروردینماه 1388، 1:42 بعدازظهر)

سلام.
من بعنوان يك پيشكسوت در عمل جراحي فك به شما سلام ميكنم!
بيشتر از 6 سال ميشه كه هر دو فكم رو عمل كردم.
دكترم رامين امين شكروي بود.
كارش محشره!!!
هزينه ي عمل 2 ميليون شد (با كلينيك)
ضمن اينكه جراحي از زير لب بالا انجام شده بود و بدترين قسمتش براي من ورم صورتم بود.
الان ديگه يادم نيست قبل از عمل چه شكلي بودم!

Arash: (یکشنبه، 13 اردیبهشتماه 1388، 1:28 بعدازظهر)

سلام به همگی
دوست عزیز :(بابک: (سه شنبه، 8 بهمنماه 1387، 0:56 بعدازظهر))

که جراحیتون رو نزد دکتر بیات انجام دادید، لطفاً با ایمیل بنده :arash_ultra21@yahoo.com
تماسی بگیرید. بنده هم تا 2-3 ماه دیگه پیش آقای دکتر بیات عمل میکنم. ازت سوالاتی دارم. ممنون میشم اگه این لطف رو در حق بنده بکنی. منتظرتم.

سعید_ع: (جمعه، 8 خردادماه 1388، 2:41 بعدازظهر)

من هم سال 1378 به خاطر تصادف و شکستگی عمل کردم.تمام مراحلی که تو گذروندی من هم تجربه کردم. الآن که ماجرای تو رو میخونم جالبه برام.من اون موقع 15 سال داشتم.سال به سال که میگذشت احساس میکردم فکم داره انحراف پیدا میکنه.سال 1385 رفتم پیش دکترم .ویزیتم کرد گفت چون یه طرف فکت رشد کرده یه طرف رشدی نداشته داره انحراف پیدا میکنه باید دوباره عمل بشه تا انحرافش رو بگیریم.من هم که حالا سنم به22 سال رسیده قبول کردم.
شهریور 85 رفتم که دکتر استخوان دو طرف فک پایینم رو ببره و با پلاک اونها رو به هم وصل کنه .اون روز عمل به خوبی به اتمام رسید.
روز بعد دکتر اومد واسه معاینه,چشمتون روز بد نبینه,4تا از دندونای پایینم ازبقیه دندانهام پایینتر بود ,دکتر خودش تعجب کرده بود,گفت فردا دوباره برم اتاق عمل اون 4تا دندان رو بیارم بالا.
برای دومین بار رفتم اتاق عمل دوباره بیهوشم کردن.ماجرای روز قبل تکرارشد. دکتر اومد واسه معاینه ,دندونام دوباره پایین افتاده بود.دکتر گفت من اونها رو آوردم سر جاش مثل اینکه دوباره افتاده پایین,اگه میخوای فردا واسه آخرین بار بریم که درستش کنم؟ من که دیدم حالا که اومدمو چند بار عمل شدم حتما دکتر یه چیزی میدونه دیگه ,واسه سومین بار رفتم تو اتاق عمل .
این دفعه دکتر گفت ببینم اگه تحمل کنی بیهوش نمیکنم ,تا دکتر شروع کرد به تکان دادن فک داد و فریاد من در اومد.او مجبور شد دوباره برای سومین بار بیهوشم کنه .
خلاصه اینکه این بار هم موفق نشد دندانهای من رو بیاره سره جاش.
کلا از عمل رازی نبودم .چون هم جای دندانهام به هم خورده هم فکم کمی انحراف داره. اون پلاکها هم که هنوز تو فکم هست. نمیدونم الآن که 10 سال از عمل اول و 3سال از عمل دومم میگذره باز باید برای در اوردن پلاکها و همچنین برای چینش دندانها عمل کنم یا نه.

sarab: (چهارشنبه، 7 مردادماه 1388، 1:47 بعدازظهر)

من هم قراره بعد 7 ماه دوتا فكم را عمل كنم دكترم ضميري در شيراز

هزينه عمل 4 ميليون البته غير از هزينه بيمارستان
خواهش دارم اكه كسي عمل با دكتر ضميري دتره اينجا تايب كند ممنون ميشم

Mohammad amin: (چهارشنبه، 28 مردادماه 1388، 0:15 بعدازظهر)

با سلام
من توی شیراز زندگی میکنم sarab جان
دکتر ضمیری همون که جراح پلاستیکه ؟؟؟ منظورته

محمد: (یکشنبه، 1 شهریورماه 1388، 8:21 بعدازظهر)

سلام. منم هر دو تا فکمو 15 مرداد تو بیمارستان کسری دکتر هاشمی، عمل کرد. فک من از همون روز اول قفل نبود و یه رو بعد از عمل در حد 2 یا 3 میلیمتر میتونستم فکم باز کنم. از روز پنجم هم دکتر برام کش انداخته و گفته تا 4 ،5 هفته باید این کشا به دندونام باشه. تو هفته اول ورم صورتم یه خوده بیشتر شد و بعدش شروع شد به کم شدن...در حدی که الان که روز هفدم هست دیگه تو خیابون ماسک نمیزنم....این عمل دوره نقاهت خیلی سختی داره ولی من راضیم شکر خدا..

محسن: (دوشنبه، 2 شهریورماه 1388، 4:34 بعدازظهر)

با سلام
دوست عزیز بنده در تاریخ 26 مرداد هر دو فک و گونه ها رو تحت جراحی قرار دادم (دکتر جعفری)
الان با اینکه یک هفته از جراحی میگذره اما هنوز ورم زیادی دارم
همچنین نمیتونم خودم غذا بخورم و یکی باید با قاشق بریزه تو دهنم
همچنین صحبت هم خیلی مشکل بکنم
میخواستم ببینم شا با این مشکلات روبرو نبودید؟

محمد: (چهارشنبه، 4 شهریورماه 1388، 11:38 صبح)

سلام
نگران نباش ورم صورتت تو هفته دوم رو به کم شدن میره. مشکل حرف زدن هم واسه همه هست..هم به خاطر اینکه فکت تکون نمیخوره هم به خاطر اینکه ماهیچه های صورت و لبها بیحسه. خود من با وجود اینکه 3 هفته از عملم میگذره چانه و لب پایینیم به طور 100% بیحسه ولی بقیه صورتم ار بیحسیش خیلی کم شده. من فقط دو سه روز اول با نی غذا خوردم از اون به بعد با لیوان و با قاشق کوچیک. امیدوارم زود تر خوب شی.

محسن: (پنجشنبه، 12 شهریورماه 1388، 0:42 صبح)

با سلام
من یه اطلاع رسانی بکنم که الحمدالله حالم خیلی بهتره
بالاخره امروز موفق شدم با نی غذا بخورم. بعد 17 روز
در ضمن ورم صورتم خیلی کمتر از قبله
ولی خوب هنوز ورم داره
طوری که لبام هنوز به هم نمیرسن
در کل فک کنم سختیاش رد شده باشه
از آقا محمد هم به خاطر راهنماییشون ممنونم

آرين: (جمعه، 13 شهریورماه 1388، 2:53 بعدازظهر)

سلام ،
من دوشنبه هفته قبل خدمت دکتر شيرانی کلينيک گاندی عمل کردم ،
من اين مشکلايی که شما ميگين رو تا حدی داشتم امّا خوب خيلياشو نداشتم ،
از مشکلاتم بگم :
روز عمل : واقعا هيچ ترسی نداشتم چون من دوبار پاهام رو به صورت اساسی عمل کرده بودم
و اون عملها خيلی دنگ و فنگ زياد داشت
روز اول : ورمو خونابه و اين جور چيزا ... من انقد سر حال بودم وقتی بهوش اومدم که با کل
پرستارای recovery شوخی ميکردم و ازشون با نوشتن ميپرسيدم به کی رأی دادين
روز دوم : مشکل غذا خوردن و ورم ، درد ندارم فعلا ، البتّه من چون قبلا هم چند باری
عمل کرده بودم (جاهای ديگه رو) به دکتر گفته بودم همون تو اتاق عمل برام سوند بزنن که
مشکل ادرار پيدا نکنم ، يکم سوند اذيت ميکرد که موقع مرخصی کشيدن و يکم مجرای ادرارم ميسوخت که
رفع شد
روز سوم: مشکل تنفسی زياد ، گلاب به روتون خلط و خونابه امان ميبره امّا با بخور دادن و
استفاده از بخار حموم و قطره امشب رو سر کردم
روز چهارم : مشکلات خدا رو شکر تا حالا حل شده ، مشکل اصلی بنده غذا و شکممه
اين ورم فعلنا که خواهد بود

الهام: (دوشنبه، 16 شهریورماه 1388، 6:58 بعدازظهر)

سلام
من چند بار ÷یغام گذاشتم ولی نه تایید شد ونه کسی جوابمو داد منم میخوام خاطراتم بنویسم تو وبلاگ شما چیکار باید بکنم؟
مرسی
....
جواب:
بنده جواب دادم بهتون. لطفا خاطرات خودتون رو برام بفرستید تا منتشر کنم. یا در همین بخش کامنت بذارین یا از طریق بخش ارتباط با من ارسال کنید.

سیما: (چهارشنبه، 18 شهریورماه 1388، 0:32 صبح)

سلام.شما قبل از عمل ارتودنسی داشتین؟برای همه اینطوره که دکتر تو دو مرحله سیمها رو باز می کنن؟یعنی یک بار کش میذارن و بار دوم چیکار میکنن؟می خوام ببینم دفعه دوم که رفتین دیگه هیچ سیمی تو دندوناتون نبود؟ممنون

زهره: (دوشنبه، 23 شهریورماه 1388، 0:43 صبح)

سلام.انصافا خیلی دست به قلم طنزی داری.من و خانواده ام کلی خندیدیم.من قراره جراحی فک داشته باشم ولی از اینکه چهره ام تغییر کنه و زشت بشم بیشتر از عملش می ترسم.می خواستم ببینم چه قدر چهره ی تو تغییر کرده و ورم صورتت تا چند روز مونده؟راستی دمت گرم خیلی باحالی

payam: (پنجشنبه، 2 مهرماه 1388، 11:55 صبح)

سلام
اقا ارین میشه در مورد عملتون بیشتر توضیح بدید و اینکه هزینه دکتر و بیمارستان چقدر شد

محسن: (دوشنبه، 11 آبانماه 1388، 8:22 بعدازظهر)

با سلام
دوستان فکر میکنم رکورد بسته بودن دهن دست خودمه
بنده 62 روز با دهن بسته زندگی کردم!!!!! یعنی دو ماه
بعد دوماه هم هیچی تو دهنم نیست. جراحی من دو فک بود و خیلی هم سنگین
الان تنها مشکلی که دارم اینه که فک بالا یه مقدار تکون میخوره. البته دکتر گفته مشکلی نیست خوب میشه ولی میخوام بدونم کسی همچین مشکلی رو داشته؟
در کل جراحی فک خیلی سخته

سما: (پنجشنبه، 19 آذرماه 1388، 0:54 بعدازظهر)

تورو خدا يكي به من بگه از عملش راضي بوده يا نه - يني بعد از عمل فكش كج و كوله نشده - تو حرف زدن مشكل نداره - آخه من ميخوام ارتودنسي كنم همه دكترا ميگن با ارتودنسي دندونات فقط رديف ميشه - فك پايينت كه عقبه درست نميشه - اگه ارتودنسي كني و عمل فك رو انجام ندي بعد چند سال دندونات به حالت اول بر ميگرده - همه بهم ميگن ضروري نيست - اما دكترم ميگه خيلي تغيير ميكني و خوب ميشي - من از سختي عمل نميترسم فقط ميخوام بدونم بعد از عمل يني يك سال دو سال بعد مشكل خاصي به وجود نمياد - عوارض بد و ترسناك نداره؟مثل درد دائمي فك و مشكل تكلم و كج شدن و از اين جور حرفا - تو روخدا يكي جوابمو بده

یوسف: (پنجشنبه، 19 آذرماه 1388، 11:40 بعدازظهر)

سلام دوستان برای همه شما دوستان عزیز ارزوی شفا و بهبودی دارم ولی باید عرض کنم که رکورد دهن بسته متعلق به بنده میباشد نزدیک سه ماه الان عجله دارم سرفرصت بر میگردم و کلی توضیحات دارم. بای

ممل خان: (شنبه، 21 آذرماه 1388، 0:52 صبح)

در پاسخ به سما: عمل فک یکی مهم ترین وسخت ترین عمل های زیبایی وترمیمی میباشد. اگر لازم به عمل باشه دکتر ارتدنتیست میگه. به فرض گفت باید عمل شه. می ری پیش یک جراح فک وصورت بهت وقت میده.اگه فک پایین تا حدود 10 تا14 میلیمتر جلو باشه نیازی به عمل هردو فک نیست. فقط فک بالا عمل می شه وجلو میاد و اگه اختلاف بیش ار 15 میل باشد هر دو فک عمل میشه همین طور برعکس. جراح خوب باشه هیچ گونه نگرانی نداره. تنها چیزی که این عمل نیاز داره صبر وحوصله هستش. بازم اگه سوالی در رابطه با اینکه چجوری عمل میشه بگو تا بگم . چون خودم 10 روزه که عمل کردم ...

مسعود : (دوشنبه، 7 دیماه 1388، 1:01 بعدازظهر)

سلام خوبین
من مسعود 22 ساله از عسلویه هستم
قصد دارم دو ماه دیگه عمل فک انجام بده اما از تبعاتش می ترسم
میخوام عملمو تو شیراز انجام بدم اگه کسی از دوستان دکتر خوب سراغ دارد با اسم و تلفن مطب و هزینه تقریبی ایشان را به من پیشنهاد بدهند به آیدی ام پی ام بدن مرسی

آرش: (پنجشنبه، 8 بهمنماه 1388، 2:23 صبح)

سلام ،ممنون از شما امیر آقا و در ضمن الهام خانم از یزد
داستان و وضیعت فک من هم تا حد زیادی شبیه به الهام خانمه به علاوه من هم ساکن یزدم . 21سالمه ، مشکل از 13 ، 14 سالگی شروع شد ، گفتن باید 17 سالت بشه، توی دبیرستان فکم به شدت رشد کرد و قیافمو عوض کرد تو ی 17 سالگی ، سوم دبیرستان ارتودنسی رو شروع کردم البته بهم گفت که درمان ایده آل با جراحیه ولی یه چیز باعث شد اون موقع والدینم جراحیو قبول نکنن ، ترس از بیهوشی ، به هر حال ارتو دونسی رو شروع کردم بدون جراحی تا سه سال . اما وقتی که یه کم بزرگتر شدم خودم افتادم دنبال کار جراحی ، بالاخره تونستم خونوادمو راضی کنم و این هفته با همون دکتر کا ر ارتودونسی برای جراحی رو شروع کردم ، اون موقع 800 هزار تومن اما حالا دومیلیون ودویست ، اما نمی دونم پیش کدوم دکتر جراح برم ، دکترایی که راهنماییم کردن گفتن دکتر بیهوشی از دکتر جراح مهمتره ، می دونم جراحی توی تهران بهتره ولی به دلیل محدودیت مالی نمیتونم روی غیر از یزد حساب کنم.....................................اگه شما ایمیل این الهام خانم از یزد رودارین تو رو خدا به من بدین چون دکترای یزد زیاد نیستن وحتما این خانم آمارشونو بیشتر ازمن داره...اگه کسه دیگه ای هم در مورد جراحای یزد یا بیمارستاناش چیزی میدونه کمکم کنه : arash.1900@yahoo.com

vesal: (دوشنبه، 12 بهمنماه 1388، 10:46 بعدازظهر)

با سلام من مشکل فک فوقانی وفک تحتانی دارم.فک بالا عقب و فک پایینم کمی جلوتر است.اگر در اصفهان دکتر خوبی سراغ دارین لطفا بهم معرفی کنید.با تشکر فراوان

كاوه: (پنجشنبه، 15 بهمنماه 1388، 2:27 بعدازظهر)

اينم وبلاگ من، اگر دوست داشتين سر بزنين، فعلا مطالب قبل از عمل را دادم مينويسم.
http://jawsurgery.blogfa.com

گلرخ: (سه شنبه، 20 بهمنماه 1388، 0:05 بعدازظهر)

سلاااااام
واقعا وبلاگت عالی بود منم 6روزه که عمل کردم پیش دکتر مسگرزاده
هنوز کلی ورم دارم
نوشته هات انقدر واضح و کامل بود که وقتی واسه اولین بار رفتم مطب دکتر انگار قبلا رفته بودا و تمام مراحل رو بلد بودم
از همه مهمتر این بود که ترس نداشتم
خلاصه اینکه مرسی خیلی مفید بود
منم جان عزیز میترسیدم بمیرم
با اینکه 20 سالم بود هزار تا آزمایش قیل از عمل خودم داده بودم که مطمئن بشم سالمم
حالا شانس من هر شب مهمون داریم هر شب بوی چلو کباب و غذاهای خوشمزه میاد هیشکیم به من فکرم نمیکنه!!!
اها راستی شربت ها خیلی خوشمزن به خصوص مولتی ویتامییین که عاشقشم
ورمم کم شد میام میگم خوشگل شدم یا نه!!:ِ حتما شدم:ِ

امير: (یکشنبه، 2 اسفندماه 1388، 6:34 بعدازظهر)

سلام منم تازه عمل كردم خاطراتم رو نوشتم
خاطراتت خيلي بهم كمك كرد
http://amirorg.persianblog.ir

افسانه: (چهارشنبه، 12 اسفندماه 1388، 6:00 بعدازظهر)

سلام امیر جان من22سالمه و چند ساله که میخواستم فکمو عمل کنم ولی شرایطشو پیدا نکردم داستان تورو که خوندم خیلی بهم کمک کرد من تا چند ماهه دیگه میخوام عمل کنم میخواستم بدونم دقیقا مشکلت چی بوده و آیا الان مشکلت کاملا حل شده یا نه؟ درباره خودم میتونم بگم که ظاهر فک من هیچ مشکلی نداره و هیچ کس متوجه مشکلم نشده ولی توی عکس فکم انحراف خیلی زیادی داره که تو هیچ کس ندیدم اگه کسی مشکلش مثه منه لطفا بهم کمک کنه و یه سری اطلاعات بهم بده

الناز: (دوشنبه، 24 اسفندماه 1388، 3:49 بعدازظهر)

سلام به همگی! اسمه من الناز ، امسال 20 سالم ته میکشه و الان 1 سال و 7 ماهی میشه که هر دو فکمو عمل کردم . از این که این کارو کردم خیلی خیلی راضیم و به همهی اونایی که قراره عمل کنن میگم که اصلا شککککککککککککککککککککک نکنییییییییییییییین چونکه به بعدش واقعا می ارزه من یکی که به کل یه ادم دیگه شدم!! انقد فرق کردم که خیلی ها بر و بر تو چشام نگاه می کنن و باز نمی شناسن.حتی گاهی انتظامات در اصلی دانشگاه رام نمی دن تو که چی که کارت دانشجویی خودم نیست( اخه عکس رو کارتم عکس قبل عملمه)!!! هیچ جور درد و حس خاصی ام تو ناحیه ی فک و اینا ندارم انگار که اصلا عمل نکرده باشم .خداییشم عملم خیلی سخت نبود یعنی اون جورا که فکرش ترسناکه خودش نه درد داشت نه ترس، تو پرانتز 4 کیلویی هم کردم و شدم 48 کیلو با اینکه زیاد گرسنگی ام نکشیدم! اخه شدید شکمو ام اون قد که 11 روز بعد عملم با چنگال افتادم به جون یه برش گنده پیتزا ایتالیایی !!!فقط یه سوال ،قبل از عملم همه اش با دهن نفس می کشیدم خب چون دندونام رو هم بود و نمیشد دهن امو ببندم اما الان که دیگه اون مشکل رو ندارم بازم با دهن ام نفس میکشم انگار که عادت شده باشه! هی میام با بینی نفس بکشم اما یه چند دقیقه بعدش یادم می ره و دو باره همون داستان و این خیلی بد نمیدونمم باید چی کار کنم

zeynab: (دوشنبه، 24 اسفندماه 1388، 4:51 بعدازظهر)

سلام
من فک پایینم انحراف داره ودندونام کمی جلو هستش راستش از ارتودنسی بدم میاد می خوام یهو عمل کنم
میشه راهنماییم کنید که خوبه یا بد؟ درمانش چقدر طول می کشه؟ دردش چطوریه؟

آزاد: (چهارشنبه، 4 فروردینماه 1389، 8:03 بعدازظهر)

سلام دوستان. مرسی از اط%� تمام دوستانی که جدیدا پی�مام دوستانی که جدیدا پیش دکتر مسگرزاده عمل کردید میشه بگید هزینه ی عملتون چقدر شده؟ و اینکه چند وقت در نوبت عمل بودید آخه شنیدم دکتر مسگر زاده به این سادگیها وقت نمیده

پریناز: (شنبه، 7 فروردینماه 1389، 9:25 صبح)

سلام آزاد عزیز
من 16 اسفند پیش دکتر مسگرزاده جراحی کردم. هزینه مطب 5 تومان و بیمارستان 1.760.موفق باشین.

سارا: (پنجشنبه، 12 فروردینماه 1389، 9:44 بعدازظهر)

سلام
اینجا چرا همه پیش دکتر مسگرزاده جراحی کردند؟
کسی هست که دکترش به جز مسگر زاده و بیات باشه؟

آزاد: (شنبه، 14 فروردینماه 1389، 11:06 بعدازظهر)

سلام پریناز جون مرسی جوابمو دادی میشه بگی کدوم بیمارستان عمل کردی و با دکتر چونه هم زدی؟ مشکلت چی بود؟ ببخشید اینقدر سوال پرسیدم ولی یکی از آرزوهای من اینه که این عملو انجام بدم.

آزاد: (شنبه، 14 فروردینماه 1389، 11:12 بعدازظهر)

الناز جان میشه بگی پیش کدوم دکتر عمل کردی؟

پریناز: (یکشنبه، 15 فروردینماه 1389، 0:36 بعدازظهر)

آزاد جون، لطفا ایمیل تون رو بدین تا اونجا بگم. مرسی

فرید: (چهارشنبه، 18 فروردینماه 1389، 0:08 صبح)

سلام. من فک پائینیم بدلیل انحراف بینی که داشتم یکم عقبه.
می ارزه عمل فک انجام بدم.متشکرم

ایمان: (سه شنبه، 31 فروردینماه 1389، 11:42 صبح)

سلام
من هم هفته گذشته پیش دکتر مسگر زاده عمل کردم. من این وبلاگ را از 2 سال پیش زمانی که می خواستم دکتر انتخاب کنم دیدم، و جالبه بدونید که با اینکه عمل من 3 سال بعد از عمل امیر خان بود ولی قیمتش خیلی فرق نداشت.البته نمیشه مقایسه کرد.
به سارا که پرسیده اینجا چرا همه پیش مسگر زاده عمل کردند باید بگم چون کار ایشون بی برو برگرد از بقیه بهتره و حتی می تونم بگم که از بقیه ارزون تر هم می گیرند. همین عمل من رو دکتر رهسپار 6 میلیون و دکتر دولت آبادی 4.5 میلیون می گفتن تازه سال 87
ولی دکتر مسگر زاده 3.5 گرفتن. البته با این قیمت شما نمی تونین مقایسه کنین که برای شما چه قیمتی تموم میشه چون برایهر فک و میزان شدتنا هنجاری داستان متفاوته. یه نکته مثبتی هم که ایشون داره اینه که اگه فک شما احتیاجی به عمل نداشته باشه ایشون می گن و مثل بعضی دکتر ها دنبال پول نیستن!!!

نیکی: (سه شنبه، 31 فروردینماه 1389، 9:27 بعدازظهر)

سلام. من 20 سالمه. از9 سالگی ارتودنسی رو شروع کردم. اما بعد از مدتی دکتر تشخیص داد بدون عمل فک ادامه دادن ارتودنسی بی فایدست. حالا جراح فک گفته اول باید دندون های عقلمو جراحی کنم اخه نهفته هستن. و بعد ارتودنسی کنم و بعد هر دو فکم رو جراحی کنم (فک پایینم جلوه و انحراف داره و فک بالام عقبه)
خیلی میترسم الانم که جراحی دندون عقلم بیشتر ترسوندتم. لطفا بگین آدم بعد از عمل چه حالی داره و چقدر نابود میشه؟؟ و مراحل بعد از عمل رو کامل واسم توضیح بدین من میترسم )): وزنم 43
هستش.دیگه بعد از عمل چیزی ازم نمیمونه که!!
ببخشید انقدر طولانی شد.فکر کنم پیداست که چقدر ترسیدم )): واقا به درد و عذابش می ارزه عمل کنم؟؟؟؟
راستی امیر خان دستتون واقعا درد نکنه.وبلاگتون فوق العادست

آزاد: (دوشنبه، 6 اردیبهشتماه 1389، 9:53 بعدازظهر)

نیکی جان از جراحی دندان عقل نترس هیچی نیست من انجام دادم اسمش جراحیه و ترسناکه ولی چیزی نیست نترس

آزاد: (دوشنبه، 6 اردیبهشتماه 1389، 11:04 بعدازظهر)

پریناز جون من ایمیلمو تو یه کامنت برات گذاشتم ولی مثل اینکه برخلاف مقررات اینجاست که ایمیل بدیم واجازه ی صدورش باشه دیگه نمیدونم چطور میشه با شما صحبت کرد

زهره: (سه شنبه، 7 اردیبهشتماه 1389، 10:56 صبح)

سلام منم می خوام عمل کنم 2 ساله دارم تحقیق می کنم هنو به نتیجه نرسیدم پیش کلی دکتر رفتم به خاطر ارتدنسی باید عمل کنم دو دلم می ترسم بدتر شه فکم آخه من هم لاغرم هم ظریف می ترسم تو این عمل هیچی ازم باققی نمونه اگه بدتر شم چی؟؟

فوفو: (پنجشنبه، 9 اردیبهشتماه 1389، 9:13 بعدازظهر)

سلام من الان دو هفتة كه عمل كردم شيراز بيش دكتر ضميري خيلي خيلي از كارش راضيم

هومن: (شنبه، 18 اردیبهشتماه 1389، 8:20 بعدازظهر)

سلام.
من 16 اردیبهشت جراحی کردم. دکتر مسگرزاده جراحیم کرد. الان 2روزه از جراحیم میگذره و ورم دارم گشنمه یکم درد دارم. بالاخره فک دیگه الکی که نیست.

مینا: (یکشنبه، 27 تیرماه 1389، 3:15 بعدازظهر)

با سلام می خواستم ببینم کسی پیش دکتر میر حسینی عمل کرده؟من رفتم مطب دکتر مسگر زاده گفت یک ماه دیگه بیا تازه واسه پاییز وقت ویزیت می دم خیلی دیر وقت میدن

الهام: (جمعه، 1 مردادماه 1389، 11:23 صبح)

سلام به همه ی دوستان.
منم فکم رو 4 روز پیش عمل کردم پیش دکتر نظافتی کارش محشره.ورم صورتم هر روز بیشتر میشه ولی طبیعی دیگه.عمل خیلی سختیه ولی به خوشکلی بعدش می ارزه.گرسنگی هم که داره.ولی می تونی همه چی رو میکس شده بخوری.من قرار بوده فک بالا با چونه مو عمل کنن که حین عمل تصمیم گرفتن چونه لازم نیست.ولی الان خیلی بهتر شده قیافم بینی هم سر بالا شده البته خیلی کم.واسه همگی آرزوی سلامتی دارم.

یلدا: (دوشنبه، 4 مردادماه 1389، 7:11 صبح)

سلام
من از اونایی که قبل از عمل ارتودنسی کردند میخواستم یه دکتر خوب بهم معرفی کنند که کارشم زیاد طول نکشه کمتر از 2سال ممنون میشم

مهري : (یکشنبه، 17 مردادماه 1389، 5:42 بعدازظهر)

سلام بچه ها منم به جراحي فك احتياج دارم قراره برم پيش دكتر وفا مشير ابادي 6 ماه ديگه كسي هست كه اونو بشناسه يعني در واقع نميدونم دكترخوبي هست يانه؟

مریم: (دوشنبه، 18 مردادماه 1389، 10:36 بعدازظهر)

سلام دوستان.من هم باید تا 6ماه دیگه فک ام رو عمل کنم.مشکل ام اینه که نمی تونم از بینی ام نفس بکشم.این موضوع واسه جراحی مشکل ایجاد نمی کنه؟(به دلیل شرایطی نمی تونم انحراف بینی ام رو هم قبل از جراحی فک ام انجام بدم).در ضمن کسی دکتر نخعی رو می شناسی؟

پریناز: (سه شنبه، 19 مردادماه 1389، 9:43 بعدازظهر)

اول از آقای امیر به خاطر این وبلاگ عالیشون ممنونم.
6 ماه از عمل من پیش دکتر مسگرزاده می گذره.چیزی که خودم دلم می خواست اون موقع بدونم ولی کسی چیزی ننوشته بود بحث بیمه بود. من از بیمه آتیه سازان 5/2 میلیون گرفتم وحتی بیمه خدمات درمانی 500 تومان بابت این جراحی داد.

وحید: (جمعه، 22 مردادماه 1389، 2:56 بعدازظهر)

سلام به همه دوستان
من تقریبا 6 ماه از عمل هر 2 فک بالا و پایین + گونه میگذره و دکتر طاهری طالش جراحی کرده و خیلی هم راضی هستم
در ضمن طبق گفته خانم پریناز من هم از بیمه مکمل 1.5 میلیون گرفتم.

ناصر: (شنبه، 23 مردادماه 1389، 0:39 صبح)

سلام به همگی
من ناصر هستم و در تاریخ 12تیر 89 تصادف کردم. من استخون گونم کاملا ریز شد و فک و استخون کاسه چشمم هم همینطور. استخون قسمت شقیقه هم شکست و چونم ترک برداشت و ابروم هم استخونش ترک برداشت. در حال حاضر یک چشمم نمی بینه و اصلا معلوم نیست که دوباره ببینه و با خداست. الان هم فکم بستست. ولی امیدوارم. و می دونم که خوب می شم. از هرکسی که الان داره می خونه می خوام که واسم دعا کنه تا خوب شم و چشمم برگرده.

آرش: (دوشنبه، 25 مردادماه 1389، 2:57 صبح)

ضمن آرزوی سلامتی برای ناصر
طبق گفته پریناز و وحید میشه از بیمه پول گرفت ، میشه بیشتر توضیح بدین، خیلی مهمه، ارتودونسیم تموم شده ،چند هفته دیگه جراحی دارم ،من بیمه خدمات درمانی ام ،بیمه تکمیلی هم هستم (دانا)، شما پول بابت بیمارستان گرفتین یا پول دکتر،چجوری اخه؟ قبلش یل بعدش؟ کس دیگه ای میتونه در مورد بیمه کمکم کنه؟

- نظرات پس از تایید، منتشر خواهند شد.
- فقط نظرات مرتبط با موضوع، منتشر می‌شوند.
- در صورت تمایل شما هم نظر بدهید:
نام:
ایمیل:
وبلاگ:
ذخيره اطلاعات؟