




من کامپيوتريام. دقيقتر بگويم شغلم برنامهسازي کامپيوترست و اين يعني که با هر کليدي بر روي اين صفحه، سالهاست که رفيقم. کيبورد من يکي از آن کيبوردهاي ميکرو سوييچي عهد بوق است که اگر شب باشد و تايپ کني آسايش خانهاي را بهم ميزند، بسکه سر و صدا ميکند. اما به آن خو کرده ام. اين کيبوردهاي کربني جديد را نميفهمم. اينها هويت هر کليدي را از آن سلب کردهاند. خوب راستش با اين کيبورد من، ديگر هر کليدي صداي خودش را دارد که گوشم به آن آشناست. يعني حضورشان را حس ميکنم. ازان منهاي سمت راست بگير تا ESC سمت چپ.
بعضيها رفيقترند اما. مثلا همين کليد Enter رفيق فابريک من است. خوب بايد برنامهاي نوشته باشيد تا بدانيد اين Enter چه خداييست. هر بار که آن را ميزني يعني که پرونده يک خط بسته شد. يعني نيمچه اطميناني که از صحت گام قبلي يافتهاي، يعني که دورخيزکي براي گام بعدي.
Space اما حکايت ديگريست، مکثي ست که نباشد هيچ کلمهاي معني نميدهد. Space زنجيره کيبورد است که اگر نبود، شايد زندگي چيزي کم نميداشت اما هيچ برنامهاي ترجمه نميشد. خلا و پوچي هيچ که نداشته باشند مرز معنايند، تاملي براي کامپايلرها تا فاصله بين کليد واژه ها را دريابند. عين کلام روزمره. سکوتي که وقتي تقطيع شود در بين جملات، اينهمه صدا را معني ميبخشد...
Insert را اما دوست ندارم. بي رحم است. واژگان را له ميکند. معني ندارد آدم کلام گفته شده را له کند و بر جايش چيز ديگري بنشاند. هرچند شايد اگر من کلمه بودم، ميدادم کنار کليد Insert هر کيبوردي بنويسند: اگر بر جاي من غيري گزيند دوست حاکم اوست!
و ESC کليد بزدل هاست. فرار دائم از خطايي محتمل، ESC رد عمل انجام شده نيست نفي جاودان هر عمليست در آينده ...
بگذرم ازين پراکنده گويي و اظهار شيفتگيام به اشياء و برسم به UNDO . UNDO کليد نيست. به تعبير ما، ماکروست. ترکيبي از چندين عمليات پايه، نيازمند اندکي حافظه و الخ. واقعيت اينکه UNDO يک ظاهر سازيست، يک حقه نرمافزاري. و خلقت هيچ که نداشته باشد، صراحت را دارد. پس نرم افزار و حقه را در آن جايي نيست.
اينست که زندگي را بايد تنها "رفت". گام در هر راهي که مينهي گام پيشينت خاطره اطميناني ست بر پلي فرو ريخته، نفي روياي بازگشت. ايمان دارم که اگر يک و فقط يک امکان بازگشت ميبود، هيچ شجاعتي، هيچ دل به دريا زدني، هيچ ايثاري، و هيچ ايماني ارزش واگو نمييافت. کداميک از اينها را سراغ داريد که بتوان پذيرفتشان اگر تنها ذرهاي شائبه بازگشت در دل خود بپرورند.
و حاصل اينهمه روده درازي اينکه شايد اطميناني در گامهايم نباشد اما بي شک ايماني در نگاهم بوده است که تمامي لحظاتم را ارزش زيستن بخشيده ست و اينهمه بي تمناي بازگشت است، حتي براي کوچهاي کوتاه در ميان اينهمه راههاي هر روزه ...
چيزکي براي همه کليدها (عليرضا - دفتر سپيد)
منبع؛ اين متن از طريق ايميل به دستم رسيد و منبعي را ذكر نكرده بود، بلكه فقط نوشته بود، عليرضا - دفتر سپيد. حال اگر شما نويسنده مطلب را ميشناسيد، ايميلي چيزي در كنيد تا منبع آن را هم ذكر كنم!