




+ دومين دوره مسابقه وبلاگها يا دومين دوره تثبيت بابا بزرگي وبلاگها؟
+ اعلام محل برگزاري مراسم، دو روز قبلش --> نيامدن فارستك، زهير عزيز و ...!
+ چي مي گي تو!؟ مهم آمدن يا نيامدن فلاني نيست كه، مهم تثبيت بابابزرگي ماست.
+ مطابق پيشبيني هاي قبلي، جوايز نفرات دوم و سوم به راحتي خوردن يك ليوان آب ولرم، ماليده شد.
+ جوايز نفرات دوم و سوم كه هيچ، نفرات اول هم فعلا چيز رديفي نصيبشان نشد.
+ باز پارسال، من كه دوم شده بودم، اشتراك CCW ، يه 50 ساعته البرز، چند ساعت اينترنت رايگان ديگه، يك نيم سكه (به لطف دكتر شكرخواه)، يك ساعت مچي! به جيب زدم.
+ جايزه ؟ جايزه چيه بابا!! برو پي كارت. مهم تثبيت بابابزرگي ماست.
+ خيلي از بچه ها رو ديدم! اين عزيزان رو اولين بار بود كه مي ديدم: پينكفلويديش، آي فلش دز، آقاي اشرف زاده عزيز، خوابگرد، بر و بچز اسب سوار (asp-rider) و تعدادي ديگر.
+ يك ساعت تاخير در شروع برنامه؛ كاملا پيش بيني شده بود.
+ تلپ شدن در پرايد آراز و طي كردن اندك مسيري از برگشت هم حال داد.
+ اين قضيه جايزه به حضار كه مي گفتين چي شد آقاي تاپ وبلاگز دات كام؟
+ مجري: « برنده بخش بهترين سرويس دهنده وبلاگ؛ وبلاگ پرشين بلاگ »
+ نمي دونم چرا توي اين مراسم هر كي مي ره رو سن براي صحبت، مي گه والا قرار نبود من صحبت كنم. ( خب شايد مي ترسن ضايع بشن، كه شدن :-)
+ مجري: « برنده، وبلاگ سردبير خودم؛ آقاي درخشان تشريف نياوردن؟ »
+ تجليل از نفرات اول تا سوم هر رشته = خواندن اسم وبلاگ، همين!
+ خوشحالم وقتي كه اون اون آقاي چاقو رو وردار بيار داشت افاضات مي كرد، من يه نمه بيرون سالن بودم.
+ نماينده روزنامه صبح اقتصاد بعد از پايين اومدن از روي سن (براي دادن جايزه هاي نفرا اول رفته بود اون بالا) ؛ خيلي موئدبانه جيم فنگ زد.
+ عطا، بهرنگ، و رضاي پرشين بلاگ هم رويت شدند. (ماشالله عطا چاق تر هم شده بود، خدا بده بركت)
+ مجري: « برگزيده هيات داوران؛ وبلاگ مژده؛ تشريف نياوردن؟ » (مردشورتو ببرن مردك)
+ از اين مراسم بي برنامه تر فقط يكي بود، اون هم مراسم پارسالشون :-)
+ براي من كه دوم شده بودم سودتي نداشت؛ همه سودش رفت تو جيب بابابزرگ جديد وبلاگها!
+ آقاي تاپ وبلاگز دات كام از اين انتقادهاي كوبنده كه ناراحت نمي شين؟!
+ ويژه نامه وبلاگ ها هم به دستمون رسيد؛ در كمال بي كپي رايتي از اسم وبلاگ من استفاده كردم! آقاي مباشري اين رسمشه ؟
+ رفتن نماينده كاپوچينو روي سن و پايين اومدنش، كركره خنده بود باسه بعضي ها.
+ يه آقايي هم كه انگار درد پا داشتن، به خاطر وبلاگ علميش كه در مورد ... (يادم نيست) هست، تشويق شد و با هزار بدبختي رفت روي سن و برگشت.
+ از وبلاگ گلوريا: « ... آقاي منصوري نويسنده وبلاگ "آبادان روزي روزگاري" كه با صرف هزينه هاي زيادي با هواپيما از آبادان به تهران اومده بود تا ضمن ديدار و آشنايي با دوستان ازش تقدير بشه و شايد هم چند كلمه اي صحبت كنه ... »
+ راستي يه چيزي؛ كساني كه نيومدن چيز زيادي رو از دست ندادن؛ من الان دارم حسرت اون كلاس پاسكال رو كه دو در كرده بودم، مي خورم.
+ اصل صد و يكم قانون اين گونه مراسم و جلسات؛ آشنايي در حد صفر مجري با موضوع جلسه.
+ ديگه حسش نيست! :-(
خوب خدا رو شکر چيز زيادی از دست ندادم....
سلام:)
بابا مثل اينکه سال به سال دريغ از پارسال:):)
صبح جريانو توی وبلاگ گلوريا خوندم:)
درود
برگزيده شدنتو شاد باش می گم هميشه پايدار باشی ميام پيشت
نماينده روزنامه صبح اقتصاد در واقع یکی نویسندگان بهترین روزنامه انگلیسی زبان
یعنی اقای پهلوان بود.چوایز و سکه ها هم اماده بود اما رفتار بد برگزار کنندگان باعث شد تا هیچ جایزه ای توزیع نشود.راستی من بهت لينک دادم اگه دوست داشتی لينک بده