




دیروز با جمعی از بر و بچز رفته بودیم سینما، همون فیلمه که قراره یه دیوونه از قفس بپره ولی نپرید. البته ما هم که نمیدونستیم قیمت بلیط سینما، شنبه ها نصف قیمته. ( جون گوگل ما خبر نداشتیم :-) فیلمش یه نمه ( یه نمه که چه عرض کنم !!) سنگین بود. بین خودمان باشد ، ما که تقریبا هیچی از فیلم نفهمیدیم ! از بس که ثقیل بود. حالا باسه اینکه آقای معتمدی، کارگردان فیلم ناراحت نشود، یه چیز هایی فهمیدیم. [ ... فيلم قصه ای چنان در هم دارد که به سختی می توان درکش کرد. گويی کارگردان بر اين گمان است که قصه هر چه پيچيده ترباشد، جذاب تر خواهد بود و آنقدر به گره افکنی می پردازد که در زمان گره گشايی ناکام می ماند ... ادامه ] به نظر من کلمات کلیدی این فیلم عبارت اند از؛ یلدا، روزبه، پژو سه در، مستوفی، چک 400 میلیون تومنی، فرودگاه، فروخته شدن، چرتکه، اسلحه، آسایشگاه، اجساد و ...! همه فیلم یه طرف، اون قسمتی که اون پسربچه می گه: مگه شما تو خونتون آبجی ندارین یه طرف دیگه
. تقریبا اکثر دیالوگ های فیلم ضرب المثل، شعر و جملات کنایی که یه جورایی حوصله ببینده را سر میبرد ولی داستان فیلم طوری بود که باعث می شد ببینده تا انتهای فیلم، این بیحوصلگی را تحمل کند. دیگه فلسفه گویی بسه، خودتون برید ببینید و حالشوو ببرید. یه چیزی که همین الان به ذهنم رسید، تا حالا بچه ها وبلاگستان قرار سینمایی گذاشته اند؟ تا آنجا که من یادم می آید، نه ! می شود یه قرار سینمایی گذاشت و بعد هم ملت تفسیر های خود را از فیلم مورد نظر در وبلاگ هایشان بنویسند و از این بازی ها ! ( این فقط در حد یک حرف بود زیاد جدی نگیرید ) .